سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ - ساعت 20:59 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی

    محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی

    محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی مهدی رحمتی ٣ جلسه محروم شد، سید جلال ١ جلسه     بازیکن تیم استقلال تهران به دلیل رفتار زننده با بازیکن تیم مقابل در وقت های پایانی مسابقه که با دریافت کارت زرد دوم از زمین مسابقه اخراج شد و… مهدی رحمتی – بازیکن تیم […]

  • گزارش کامل از حواشی بازی دربی

    گزارش کامل از حواشی بازی دربی

    گزارش کامل از حواشی بازی دربی کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس معتقد است مهدی رحمتی با فحاشی‌هایش درون زمین آغازگر درگیری‌های داربی هشتاد و چهارم بود. مهدی رحمتی با فحاشی‌ درگیری ها رو شروع کرد سیدجلال حسینی درباره حواشی دیدار تیم‌های پرسپولیس مقابل استقلال، اظهار کرد: بهتر است دوستان اول فیلم بازی را کامل ببینند و […]

  • واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران

    واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران

    واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران ژاوی مطلب روزنامه اماراتی را تکذیب کرد بازیکن اسپانیایی تیم فوتبال السد قطر مطالب مطرح شده از قول وی علیه تماشاگران ایران و استقلال را رد کرد و گفت: شخصیت من نیست که چنین صحبت‌هایی را بیان کنم. . سایت «ارم نیوز» امارات در پایان بازی استقلال ایران و […]

  • لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی

    لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی

    لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی مربی تیم ملی فوتبال کشورمان بعد از تصمیم سرمربی پرتغالی مبنی بر حذف دستیاران ایرانی خود تلاش کرده با وی جلسه بگذارد اما جواب او را نمی دهد. حذف دستیاران ایرانی سرمربی واقعیت دارد خبر حذف دستیاران ایرانی کارلوس کی روش از کادر فنی […]

  • ممنوع الکاری خواننده سرشناس کشور به علت تعرض

    ممنوع الکاری خواننده سرشناس کشور به علت تعرض

    ممنوع الکاری خواننده سرشناس کشور به علت تعرض   قضات دادگاه کیفری یک خواننده پاپ را به اتهام تعرض به دختر جوانی ،به شلاق، تبعید و ۵سال محرومیت از فعالیت فرهنگی و خوانندگی محکوم کردند. م خ خواننده موسیقی پاپ به اتهام تعرض ممنوع الکار شد! اوایل تابستان امسال دختر ۲۲ساله ای به نام فرشته […]

  • مدافع تراکتور سازی موقتا از حضور دز تمرینات تیم،منع شد

    مدافع تراکتور سازی موقتا از حضور دز تمرینات تیم،منع شد

    مدافع تراکتور سازی موقتا از حضور دز تمرینات تیم،منع شد مدافع تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با تصمیم کادرفنی این تیم از حضور در تمرینات قرمزهای تبریزی منع شد.​​​​​​​ ترکش‌های شکست در بازی بزرگ محسن بنگر فصل خوبی را سپری نکرده است؛ بدشانسی های ابتدای فصل از یک طرف و مشکلات بعد از بازی با پرسپولیس […]

  • ممنوعیت فرمان ترامپ و در پی آن آزاد شدن ورود شهروندان ۷ کشور منع شده به آمریکا

    ممنوعیت فرمان ترامپ و در پی آن آزاد شدن ورود شهروندان ۷ کشور منع شده به آمریکا

    ممنوعیت فرمان ترامپ و در پی آن آزاد شدن ورود شهروندان ۷ کشور منع شده به آمریکا  با حکم اداره گمرک ایالات متحده، ورود شهروندان ایرانی به آمریکا آزاد شد اداره گمرک و حفاظت مرزی آمریکا به پیروی از حکم یکی از قضات فدرال مبنی بر تعلیق دستور مهاجرتی دونالد ترامپ، ورود اتباع ۷ کشوری […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    تبلیغات
    سری جدید با طراحی جدید و منحصر به فرد!!
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۳۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    تبلیغات

      
  • تاریخ انتشار : ۶ فروردین ۱۳۹۴ | تعداد بازدید : 2108 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : داستان های رمانتیک و عاشقانه کوتاه جدید
  • داستان قشنگ زیبا و عاشقانه جدید سال ۹۴ (مسعود و نیوشا)

    داستان قشنگ زیبا و عاشقانه جدید سال 94 (مسعود و نیوشا)

    داستان قشنگ زیبا و عاشقانه جدید سال ۹۴ (مسعود و نیوشا)

    نوشته جدید سایت تفریحی و عکس پنجشنبه ۶ فروردین ۹۴ : داستان قشنگ زیبا و عاشقانه جدید سال ۹۴ (مسعود و نیوشا),داستان جدید عاشقانه سال ۹۴ مسعود و نیوشا,داستان های جدید و زیبای عاشقانه ایرانی,داستان و حکایت های عشق واقعی,داستان و قصه جذاب و قشنگ رمانتیک و عاشقانه ۹۴

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir جدیدترین زیباترین و بهترین داستان های و قصه و حکایت های زیبا جالب خواندنی داستان قشنگ زیبا و عاشقانه جدید سال ۹۴ (مسعود و نیوشا) رو براتون قرار دادیم . امیدواریم از خواندن این قصه واقعی عاشقانه زیبا لذت ببرید .

    Beautiful beautiful love story and New Year (94 Newsha M), M, 94 years old romantic story Newsha, new and beautiful love story ever, stories and tales of true love, romance, romantic fiction charming and beautiful 94

    داستان و قصه جذاب عاشقانه رمانتیک و احساسی سال 94 مسعود و نیوشا

    داستان و قصه جذاب عاشقانه رمانتیک و احساسی سال ۹۴ مسعود و نیوشا

    من تک دختر خانوادمونم بچه آخر.. وقتی وارد مقطع راهنمایی شدم یه دوست صمیمی به اسم مژده پیدا کردم ..

    انقدر بهش وابسته بودم که تقریبا هر روز خونشون بودم

    وقتی میخاستیم امتحان ورود به دبیرستان سطح ب شهرمونو بدیم من قبول شدم اما اون نه ..

    با این حال هرروز با هم در ارتباط بودیم با همدیگه کلاس زبان میرفتیم.

    اون مو قع ها ما تو خونمون مشکل داشتیم.

    یعنی داداشم میخاست ازدواج بکنه و همه مخالف ازدواجش بودن و داداش دومم عاشق شده بود

    و اصلا حالش خوب نبود با این اوصاف ما همیشه تو خونمون درگیری داشتیم

    و منم چون بچه کوچیک خانواده بودم همیشه کاسه کوزه ها سر من شکسته میشد

    آخرش هم داداشم ازدواج کرد و چند سال بعد بابام کارای اون یکی برادرمو درست کرد

    و اونم با عشقش ازدواج کرد..

    خیلی گرفته شده بودم و گوشه گیر تنها دلخوشیم شده بود روزایی که با دوستم میرفتم کلاس زبان ..

    اونموقع ها دوستم از همه چیز خبر داشت منظورم مسائل خونمونه .

    .من خبر داشتم که دوستم با یه پسری به اسم رضا دوسته اما هیچوقت خودمو قاطی نکرده بودم .

    چون خوشم نمیومد و از این چیزا ترس و واهمه داشتم …

    یه روز رضا با یکی از دوستاش اومده بود در آموزشگاه منم همیشه بهش بی توجه بودم و کاری باهاشون نداشتم

    هفته بعد دوستم بهم گفت اون پسر که با رضا بوده خوشش از تو اومده

    و ازم خواسته باهات حرف بزنم راضیت کنم .

    .منم بهش گفتم مژده تو شرایط خونه مارو میدونی… من از این کارا میترسم .

    .دوستمم گفت آره اما باور کن آرومت میکنه و از ناراحتی در میایی بعد از چند هفته بالاخره راضی شدم

    و دقیق یادمه ۲۰تیر سال ۸۷بود که برای اولین بار باهاش صحبت کردم .

    .اون موقع من گوشی و سیمکارت نداشتم ..اما بخاطر اون به بابام گفتم و بابامم برام تهیه کرد

    ..از هفته بعد دیگه زنگ زدنا و پیام دادنا شروع شد و کم کمک بهش وابسته شدم ..همیشه با هم بودیم

    …و برای همدیگه مث بقیه دوستا کادو میخریدیم .

    ..یادمه اولین کادویی که براش خریدم دوتا پیراهن بود یکیش سبز یکیش آبی .

    ..گوشواره هامو فروخته بودم تا براش اونارو خریدم..

    اونموقع چون داداشام هرسه تا دانشجو بودن دانشگاه آزاد و داداش بزرگم نامزدی کرده بود و هنوز سرکار نبود

    خوب یکم خرج و مخارج برامون سخت بودبا این حال من براش فراهم میکردم .

    .یه بار گفت خواهر زادم اومده بدنیا پول ندارم براش کادو بخرم.

    من گردنبندمو فروختم و براش یه انگشتر طلا خریدم بعدش بهم گفت نمیدونم شال گردنی میخام

    اونم براش گرقتم البته اونم برام میگرفت ..

    بهش گفتم دنبال کارای سربازیت باش و با هزار پارتی و پرسو جو که کردم

    براش کاری کردم که سربازی معاف شد.

    .براش یه جشن گرفتم کیک میوه شکلات شیرینی کادو همه چیز براش گرفتم و دادمش بهش

    ..بعدش گفتم نوبت دانشگاهه براش دفترچه گرفتم و کمکش کردم وکنکور داد

    و دانشگاه آزاد مهندسی کامپوتر قبول شدو بازم براش جشن گرفتم و دوباره کیک و بقیه چیزا براش فراهم بود

    حتی آدامش هم براش خریدم با پولایی که دیگه جمع کردم..

    چون درسم خوب بود تو دراس فیزیکش کمکش میکردم ..

    .خالم از جریان من خبر داشت یه روز نشسته بود پیش زنداداشم گفته بود یکی هست که نیوشارو دوست داره

    اونم همه رو گذاشته بود کف دست داداشم بهشم اضافه کرده بود باهم میرن بیرون و…

    داداش بزرگم زنگ زد به دوتا داداش دیگم و به مامانمو بابام همه چیزو گفت …دیگه فکرشو بکنید چی شد..

    من سال سوم دبیرستان بودم موقع امتحان نهایی کارم شده بود گریه سر نماز دعا میکردم .

    خدایا مراقبش باش بلایی از جانب خانواده من سرش نیاد .

    .خودمو اماده کرده بودم برای کتک کاری و حتی مردن حالم خیلی بد بود

    امتحان زمین شناسی افتادم و مدیر مدرسه از والدینم خواست بیاد مدرسه برای افت شدیدی که کردم..

    داداشم گفته بود که حق نداری از خونه بیرون بری ..سیمکارتمو برداشته بود .

    .داداش دومم یه بار از مدرسه اومدم گفت چی شنیدم نیوشا اومد سمتم که بزنم داداشم تکواندوکار بود

    با حرکات تکواندو که نمیدونم اسمشون چیه اومد طرفم مامانم اومد سمتم که نزنم دستشو گرفتم

    و گفتم مامان ولش کن بزار بزنم و رفتم جلوش وایسادم تا بزنم

    ..کار من شده بود گریه کردن اشک ریختن نه غذا میخوردم نه جایی میرفتم فقط به فکر مسعود بودم

    که چی به سرش میاد .

    .اون موقع ها که شارژش تموم میشد من با گوشی بابام بهش زنگ میزدم اونم شماره بابامو سیو کرده بود

    دیگه هر وقت دعوامون شد فوری به گوشس بابام زنگ میزد .. بدبختیم بیشتر شده بود

    اونم میدونست من میترسم دیگه بذتر شد ..داداشم دادش درومده بودکه این شماره کیه

    .. تازه بدبختیام شروع شد …

    سال ۸۹ بود که بهم گفت بیا کافی شاپ همیشگی وورفتم با هم صحبت کردیم .

    .و یکدفعه بهم گفت نیوشا ازت میخام بیایی خونمون…موندم همینجوری مسعود منظورت چیه…

    منم تند از جام بلند شدم و به سمت در خروجی رفتم اومد دنبالم سر پله ها بازومو گرفت و گفت وایسا .

    داد زدم گفتم بهم دست نزن آشغال ..اینو که گفتم با پشت دستش زد تو صورتم و منم از ۶تا پله پرت شدم افتادم

    تا خونه پیاده اومدمو فقط گریه کردم دیگه هر روز دعوا بود و بهم فحش داد

    فحش هایی که خجالت میکشم بگم چی گفت ..منم فقط کارم شده بود

    گریه دوسش داشتم نمیتونستم از جدا بشم

    تا اینکه روز داد زد گفت دعا میکنم داداشت یه بلایی بگیرش

    ..داداشم مهندس بود گناوه توی یه شرکت کار میکرد..یه آشوبی تو دلم افتاد عصر زنگ زدم داداشم .

    .دوستش جواب داد گفت نترسید چیزی نشده

    میخاستیم یه چاه بزنیم داداشت دفته داخل چاه برای بررسی کمربند ایمنیش پاره شده

    و اما خوشبختانه نجاتش دادیم دیگه نفهمیدم چی شد دنیا درو سرم چرخید..هر روز دعوامون هر روز بیشتر شد

    و اون حرفش یه کلمه بود من میخام..با همه عشقی که بهش داشتم

    نمیتونستم اینکارو بکنم هر روز دعوا هر روز فحش هر روز زنگ میزد بابام .

    .وقتی دانشگاه قبول شدم بهم زنگ زد گفت :

    حالا چی میخای برامون بگیری؟؟؟رفتم دانشگاه یه روز جشن دانشجویان جدید بود منم رفتم نمیتونستم

    جوابشو بدم بهم زنگ زد گفت معلوم نیست … …

    .. داد زد و گفت اون پول تولدی که بهت دادم بهم بده تودلم ۱۰۰تومن بهم داد اینو که گفت داغون شدم

    وسط دانشگاه نشتمو سرمو بردم زیر چادر و بلند بلند گریه کردم..اما حالا ولش کردم …

    حالم داغون بود ..بعد اون با یکی آشنا شدم انقدر خوب بود باهام که همه دنیامو رو اون و عشقش بنا کردم

    انقدر ضربه دیده بودم از مسعود که فکر کردم این مث اون نیست…

    فکر میکردم فقط مهران (اون پسری که بعدش باهاش آشنا شدم )پسر خوبیه چون باهام بد رفتاری نمیکنه..

    یه روز گوشیم خراب شد مهران گفت ببر درستش کن خودم میخام پولشو بدم

    بردم درستش کردم اما اون پولشو نداد

    و تحقیرم کرد و بهم گفت تو بخاطر پول با مردا دوس شدی ..و گفت همه کادوهام بهم پس بده

    من هیچوقت ازش چیزی نخاستم حتی نخواستم پول گوشیو بده خودش گفت ..

    .بدترین حرفاروووو زشت ترین حرفارو بهم میزد داغونم کرد و گذاشت و رفت .

    .داغونم کرد من همه آیندمو با اون بنا کرده بودم ..از اون به بعد دیگه با کسی دوست نشدم و نخواهم شد

    اما از سادگسم واقعا استفاده کردن .. من هیچوقت به کسی بی احترامی نکردم ..اما همه .
    .در جواب فحشا و داداشون فقط سکوت کردم فقط….

    سایت تفریحی و سرگرمی سپیده روزانه با جدیدترین اخبار و عکس های داغ روز از ایران و سراسر جهان بروز رسانی می شود فقط اخبار و عکس نیست اس ام اس و پیامک های منتخب طنز عاشقانه و … کاریکاتور دانلود رمان های زیبا و قشنگ و دانلود موزیک و آهنگ های زیبا از خوانندگان ایرانی و خارجی و بسیاری مطالب جدید دیگر در خدمت شماست پس همراه ما باشید و از ما حمایت بکنید .

    توجه توجه : از این مطلب خوشتون اومده ؟ شما دوست عزیز می توانید با داغ کردن این لینک در شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و کلوب از سایت ما حمایت بکنید .

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد پست داستان فوق العاده زیبا قشنگ عاشقانه رمانتیک و احساسی سال ۹۴ مسعود و نیوشا را برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۱۲۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند