دانلود عکس جدید بازیگران | جوک جدید | دانلود رمان عاشقانه | اس ام اس جدید
امروز یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ - ساعت 10:00 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • پدری که نوزادش را از طبقه ی ۱۵ آویزان کرد

    پدری که نوزادش را از طبقه ی ۱۵ آویزان کرد مردی در پایتخت الجزایر به دلیل آویزان کردن نوزادش از پنجره طبقه پانزدهم آپارتمانش، به دو سال حبس محکوم شد. او این کار را برای جلب توجه در شبکه اجتماعی فیسبوک انجام داده و عکسی از این اقدام در فیسبوک گذاشت و زیرش نوشت: «یا […]

  • حواشی روز قدس ۹۶

    حواشی روز قدس ۹۶

    http://3pide.ir/?p=68938حواشی روز قدس ۹۶       عکس/ حضور خانوادگی فرمانده سپاه در راهپیمایی روز قدس عکس/ راهپیمایی روز قدس در گرگان مراسم راهپیمایی روز جهانی قدس امروز جمعه با حضور پرشور مردم در گرگان برگزار شد.               عکس/ حاشیه های مراسم روز قدس در تهران حاشیه های راهپیمایی […]

  • مجوز مادر شدن زنان مجرد صادر شد

    مجوز مادر شدن زنان مجرد صادر شد

    مجوز مادر شدن زنان مجرد صادر شد بهزیستی انوشیروان محسنی بندپی در مراسم افطار سازمان بهزیستی در شیرخوارگاه آمنه با بیان اینکه در حال حاضر ۱۱۸ شیرخوار در این مرکز نگه‌داری می‌شود و در کل کشور ۹۰۰ شیرخوار داریم، اظهارکرد: بسیاری از خانوادها خواستار دریافت سرپرستی کودکان دختر هستند و در حال حاضر ۱۶۰۰ متقاضی […]

  • اولین حملات موشکی ایران علیه داعش با موفقیت به خاک نشست

    اولین حملات موشکی ایران علیه داعش با موفقیت به خاک نشست

    اولین حملات موشکی ایران علیه داعش با موفقیت به خاک نشست در پی جنایت تروریستی ۱۷ خردادماه ۹۶ تروریست های تکفیری در تهران، سپاه پاسداران مقر تروریست‌ها در دیرالزور سوریه را هدف موشک‌های میان‌برد خود قرار داد. روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیه ای از حمله موشکی نیروی هوافضای سپاه به مقرّ […]

  • ماجرای محکومیت سنگین دختران والیبال چه بود؟

    ماجرای محکومیت سنگین دختران والیبال چه بود؟

    ماجرای محکومیت سنگین دختران والیبال چه بود؟ شب گذشته و حوالی ساعت ۱۲ شب خبری روی خروجی سایت فدراسیون والیبال قرار گرفت که شائبه‌های زیادی در خصوص سه دختر والیبالیست ایران ایجاد کرد. خبری که به سرعت در شبکه‌ها و کانال‌های مجازی پر و با تحلیل‌های متعددی همراه شد. عکس این سه دختر جوان والیبالیست […]

  • ازدواج یک مرد تایلندی با عروس مرده!/تصاویر

    ازدواج یک مرد تایلندی با عروس مرده!/تصاویر

    ازدواج یک مرد تایلندی با عروس مرده!/تصاویر عروس یک مرد ۲۸ ساله در تایلند برای نشان دادن عشق خود، با نامزد ۲۹ ساله اش که فوت کرده بود، ازدواج کرد. عروس سارینیا کمسوک در یک تصادف رانندگی درگذشت. این در حالی است که وی و نامزدش Deffy (دفی) خود را برای مراسم عروسی فردا آماده […]

  • حادثه ی پلاسکو این بار در لندن…/آتش سوزی در برج۲۴طبقه ی لندن

    حادثه ی پلاسکو این بار در لندن…/آتش سوزی در برج۲۴طبقه ی لندن

    حادثه ی پلاسکو این بار در لندن…/آتش سوزی در برج۲۴طبقه ی لندن یکی از برج های معروف واقع در غرب لندن پایتخت انگلیس به نام ” گرنفل” بامداد امروز طعمه حریق شد. آتش سوزی در لندن آتش سوزی در لندن  انتقال قربانیان حادثه آتش‌سوزی لندن آتش نشانی لندن موفق به اطفای حریق برج گرانفل در […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    محصول جدید از فروشگاه اصل فروش
    دارای ظاهر شیک و کیفیت صدای عالی
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۳۴۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

      
  • تاریخ انتشار : ۸ فروردین ۱۳۹۴ | تعداد بازدید : 3424 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : داستان های رمانتیک و عاشقانه کوتاه جدید
  • داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق

    داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق

    داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق

    نوشته جدید سایت تفریحی و عکس شنبه ۸ فروردین ۹۴ : داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق,داستان فوق العاده زیبا و قشنگ یک دختر عاشق,زیباترین و جدیدترین داستان های عاشقانه و رمانتیک زیبا کوتاه سال ۹۴,قصه و داستان واقعی زیبای عاشقانه یک دختر عاشق زیبا,نوشته خوشگل جملات متن عکس های دختر تنها عاشق غمگین زیبا,دانلود داستان های عاشقانه احساسی و رمانتیک یک دختر عاشق,داستان های جدید با موضوع عاشقانه جدید ۹۴,داستان واقعی اموزنده کوتاه و زیبای عاشقانه یک دختر عاشق,Beautiful love story feel real love, a girl, a girl loves a great story beautiful, the most beautiful and the most beautiful and romantic love stories short 94 years, a beautiful love story and true story of a girl in love with a beautiful girl photos by text words only love pretty sad, sentimental and romantic love stories Download a girl in love, new love, 94 new stories on the subject, the real story short informative and beautiful love a girl in love

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir داستان جالب زیبا کوتاه و خواندنی سال ۹۴ رو با نام داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق براتون قرار دادیم . داستان کوتاه فوق العاده قشنگ و جذاب (یک دختر عاشق) یک داستان خوشگل قشنگ و بسیار زیبای جدید کوتاه عاشقانه و رمانتیک و احساسی می باشد رو حتما بخونید خیلی باحاله امیدواریم از خواندن این قصه و داستان زیبا لذت ببرید .

    داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق

    داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق

    اون شب من رفتم خونه و آخر شب استاد محمد تماس گرفت و کلی ناراحتی و من

    چیکار کنم و … راستش دیگه حرفی برای گفتن نداشتم در هر صورت اون دختر نباید

    دروغ می گفت اونم به این بزرگی !!!! بعد گفت از یک بابتم براش دلم می سوزه و

    بدبخته و می دونم برای جلب محبت من اینکار رو کرده و … خلاصه بعد از کلی

    صحبت کردن گوشی رو قطع کرد و ازم خواست با مریم صحبت کنم ! گفتم والا من

    نمی دونم چی بگم بهش و …!

    فردای اون روز مریم به من طنگ زد و گفت من خجالت زدم و … گریه هم امانش نمی

    داد !

    گفتم اخه دختر این چه فکرهای بچگانه ای هستش که به ذهنت می رسه ؟!چرا با

    خودت اینکارها رو می کنی می خوای به چی بررسی اومد و بهترین محبتها رو می

    کرد آخرش چی می خواستی بگی معجزه شده و من خوب شدم ؟!

    بعد گفت نه ولی دیدی تو این مدت چقدر هوامو داشت ؟چقدر بهم علاقه نشون می

    داد اون منو دوست داره مگه نه ؟ آخگفتم دختر آخه مگه محبت رو گدای می کنن

    این چه کاریه می کنی و … خلاصه کلی با هم حرف زدیم و خواهش که یکجوری

    درستش کن !

    گفتم مریم جون تا الان فک کردم می تونم کاری بکنم ولی الان دیگه نمی دونم چی

    بگم !

    سر همین مسئله اونها تا یکماه تو سر و کله هم می زدن و قهر و آشتی و … !منم

    خودم رو به بهانه های مختلف کنار می کشیدم تا اینکه یک روز استاد محمد تماس

    گرفت و گفت من تصمیم داشتم بیشتر در مورد ازدواجمون فک کنم ولی زودتر یک

    کاری بکنم ولی حالا که اینطوری کرده بهش گفتم فعلا تا ۲ سال دیگه فکر ازدواج با تو

    رو ندارم و تازه بای به من ثابت کنی که دیگه اون دختر با اون طرز فکر و … نیستی !!!

    سبز گفتم یعین حاضر شدی ببخشی؟! گفت خوب من بهش احتیاج دارم یک جورایی

    می گم اینم تقصیر خودم شده و … !

    بعد از اون کلی با مریم صحبت کردم و بهش گفتم کمی هر دوتون روی خودتون و

    رفتارتون فکر کنید!

    در واقع وقتی منی که از نزدیک با اینها آشنا شده بودم و زندگی و مسائل و نوع

    برخوردشون رو نگاه می کردم هیچ ثباتی نمی دیدم ،‌نمی دونم از چی بود ! از واقعا

    دوست داشتن بود یا از نیاز یا تنهایی و … هر چی بود رفتارشون عجیب بود !

    مریم حاضر بود برای استاد محمد هر کاری بکنه ! حاضر بود براش بمیره تا اون بهش

    توجه کنه ،‌محبت کنه ،‌و یا حتی اونو ببینه !

    استاد محمد هم اگر باهاش صحبت می کردی دو صفحه پر از بدیها و نقص های مریم

    می نوشت ولی در نهایت می دیدی باز هم نمی کند و اب پاکی رو دستش نمی

    ریخت و نمی گفت نمی خوام یا هر چی ! انگار عادت کرده بود یکی اینطوری منتش

    رو بکشه و مثل یک بچه بهش محبت کنه و همه جسم و روحش رو بهش بده !

    این داستان همینطوری ادامه داشته تا اینکه یک روز مریم منو دعوت کردن بیرون و منم

    رفتم گفت رفتم پیش مشاور و اونم یک سری چیزها گفته و منو فرستده پیش

    روانپزشک و اونم دارو داده و الان احساس می کنم خیلی بهتر شدم و … حالا می

    خوام کمی روشم رو تغییر بدم و اونطوری که شما ها می گین انجام بدم ببنم چی

    می شه ؟گفتم خوبه !

    گفت می خوام یکم خودم رو کنار بکشم و اینکه اون با خودش خلوت کنه و … به

    خودم هم فرصت دادم تا آخر امسال اگر اومد جلو که هیچی اگر نه من با تمام سختی

    هایی که داره خودم رو بکشم کنار !

    اولش فک کردم داره همینطوری می گه گفتم دو روز خودتو بی تفاوت نشون بدی روز

    سوم نمی تونی چون به محبت کردن اون عادت کردی و .. گفت نه به روح مادرم می

    خوام اینکار رو بکنم !تو راست می گی من چرا باید شخصیتم رو اینقدر خورد کنم و

    …!!! داشتم شاخ در میابردم ولی باورم نشد !

    بعد از اون روز خیلی خیلی ارتباطمون کمرنگ شد و در حد یک اس ام اس و حال

    پرسیدن بود و خیلی در جریان کارهاشون نبودم تا اینکه دو ماه بعد استاد محمد

    تماس گرفت که اره مریم خیلی بهتر و پخته تر شده و دکتر رفته روش تاثیر خوبی

    داشته و … گفتم مگه چطور شده ؟گفت دیگه گیر نمی ده و منطقی تر شده و …

    گفتم خوب خدا رو شکر !

    گفتم بیشتر فک کنید و ببنید بعد از این ۵ سال می خواین چیکار کنید و این که نشد

    و آدم وقتی کاری انجام می ده مسئولیتش رو قبول می کنه و اونم یک دختر تنها و

    شکست خورده هستش و تو رو همینطور یبا این شرایط قبول داره و برای تو که

    تنهایی بهتر کیسه و …

    حدودا بعد از یکماه بعد مریم تماس گرفت و گفت با زن پدرش خوب شده و خیلی

    خانم خوبیه و منم جریان رو بهش گفتم و اونم گفته من با پدرت صحبت می کنم که

    کمکتون کنه و همینطور هم با استاد محمد و … تعجب شاخام داشت می زد بیرون !!

    گفت حالا قراره هفته دیگه بره و با استاد محمد صحبت کنه !

    دو سه هفته بعد تماس گرفتم ببینم چیکار کردن گفت زن پدرم با استاد محمد صحبت

    کرده اونم جدی و از این طرف هم با پدرم و اونو راضی کرده و قرار شده یک شب

    استاد رو خونمون دعوت کنیم و …

    بعد از اون دیدارهای خانوادگی و محبتهای زن پدر و صحبتهای اونها و تو جمع

    خودشون راه دادن و از یکطرف هم صحبت کردن با خواهر بزرگ استاد محمد و …

    رابطه اونها بسیار گرمتر و بهتر شد و باور نکردنی طوری که دیگه یادشون رفت که

    ستاره آسمانی یکسال خودش رو کشته برای اینها و …

    روزها همینطوری می گذشت و منم تقریبا بی خبر چون خیلی خیلی سرشون گرم

    شده بود !!

    وسطهای زمستون بود که یک شب استاد محمد تماس گرفت و گفت خواستم ازتون

    بابات زحماتی که برای ما کشیدین تشکر کنم و بهتون خبر بدم که چند روز دیگه می

    خوایم بریم عقد کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجبسبز یعنی باور نکردنی ترین حرفی رو که می

    تونستم بشنوم شنیدم !! اینقدر خوشحال شدم که گریه ام گرفت از ته دلم خوشحال

    شدم هر چن تو شوک بودم !

    گفتم چی شد که این تصمیم رو گرفتین ؟ گفت خیلی چیزها شما یکسال تو زندگی

    منو مریم اومدین ولی تاثیری گذاشتین که هیچ کس نتونسته بود نه روی مریم بگذاره

    نه روی من تو این مدت هم من تغییر کردم هم مریم ! خوب که فک کردم دیدم

    شمادرست می گین مریم بهتر انتخاب من می تونه باشه برای ازدواجم اون تمام خلا

    های زندگی منو پر می کنه و الان احساس می کنم دوستش دارم و … !

    به شوخی گفتم یکم شبیه فیلم هندی ها نیست ! خندید و گفت نه به خدا جدی

    می گم !و بعد هم با مریم صحبت کردم و تبریک گفتم ! خیلی خیلی خوشحال شدم

    استاد محمد بارها اون شب گفت اگر منو مریم به رسیدیم بخاطر حضور تو بود و شما

    رو انگار خدا فرستاده بود !!! اینها رو می گفت و من هم آروم گریه می کردم و تو دلم

    خدا رو شکر !

    راستش با اینکه قصدم کمک بود ولی احساس می کردم بی نتیجه بوده کارهام

    مخصوصا کارهای عجیبی که می کردن !‌به نظرم دور از منطق بود ازدواجشون ولی باید

    با هم ازدواج می کردن بطور رسمی ! چون اونها سالها با هم بودن و زن و شوهر

    حساب می شدن فقط جسارتش رو نداشت با این دختر باشه و مسئولیت کارش رو

    بپذیره !

    عروسیشون خیلی سریع انجام شد شاید در عرض ۲ ماه !چون پدر مریم قبول کرده

    بود عروسی رو هم خودشون بگیرن در واقع هم عروسی گرفت هم از قرار معلوم

    جهیزیه خوب یداد و هم کمکشون کرده بود تا یک خونه مناسب پیدا کنن و بگیرن !

    البته اینها همه زیر سر این تازه عروس پدرش بود !

    یادمه عروسیشون تو عید بود و منم دعوت بودم ،‌اون روز حاضر شده بودم و قرار بود

    خانوادم منو جلوی در تالار پیاده کنند و برن خونه خالم برای همین من ساعت ۷٫۵

    اماده شده بودم ولی تا می خواستیم بیایم بیرون پسر خالم اومدن خونمون عید

    دیدنی و ما هم نشستیم بلکه برن که دیدیم نه خبری نیست ! زنگ زدم اژانس گفت

    ماشین ندارن !

    خلاصه ساعت ۹٫۵ بود که اونها رفتن عروسیهم تا چند بود تا ۱۰٫۵ ناراحت بعد هم مامانم

    گفت دیگه کجا میخوای بری تا برسی دیگه دیر شده و … باید بگم لباسهامو در اوردم

    و آرایشهامو پاک کردم و بی خیال عروسی شدم !گفتم درسته برای اونها همه

    چیزش خوب بود ولی برای من حتی عروسیشونم با درد سر بود !

    چند روز بعد تماس گرفتم و ازشون معذرت خواهی و جریان رو گفتم و اونها هم

    خوشحال و خندان گفتن رفتن ماه عسل شمال و خوش می گذرونن !!!

    باورم نمی شد یاد اون اشکها و حسرتهای مریم که می فتادم ؟!یاد غرور استاد محمد

    و اینکه می گفت این دختر زشته و طرز فکرش رو دوست ندارم و … می افتادم باورم

    نمی شد ! نیم دونم خودشون خواستن !‌خدا خواست ! هر چی بود اونها بهم رسیده

    بودن و با خیال راحت در کنار هم بودن !!!

    از اون به بعد هم ازشون خبری نبود و منم تماسی نمی گرفتم تا اینکه یک روز مریم

    تماس گرفت و گفت ۲ ماهه بارداره و … خیلی خوشحال بودم و می گفت زندگی

    خوبی دارن و از اون پسر مغرور خبری نیست !

    نیم دونم چرا ولی به استاد محمد تماس گرفتم و اونم گفت بیاین ببینید گه برعکس

    شده مریم ناز می کنه و من ناز می خرم !!!!

    کی باورش می شد کارشون به اینجا ها بسه الان دیگه فک کنم بچشون ۲ ساله

    باشه راستش سیم کارتم سوخت و شماره هاشون همه پاک شد و ازشون خبری

    ندارم ولی امیدوارم هر جا که باشن خوشبخت زندیگ کنن و قدر همو بدونن !

    ادمها گاهی اوقات بی جهت خوشبختی خودشون رو به عقب می اندازن و بعد از

    عبور سخت ترین راه ها به یاد راه های بهتر می افتن !اگر از اون اول مریم عاقلانه تر

    برخورد می کرد و در حد خودش شاید زودتر از اینها به معشوقش می رسید !

    ایشالا همه منطقی و عاقلانه تصمیم بگیرن و زندگی کنن و همه عاشق و معشوقها

    به هم برسن !!!چشمک

    سایت تفریحی و سرگرمی سپیده روزانه با جدیدترین اخبار و عکس های داغ روز از ایران و سراسر جهان بروز رسانی می شود فقط اخبار و عکس نیست اس ام اس و پیامک های منتخب طنز عاشقانه و … کاریکاتور دانلود رمان های زیبا و قشنگ و دانلود موزیک و آهنگ های زیبا از خوانندگان ایرانی و خارجی و بسیاری مطالب جدید دیگر در خدمت شماست پس همراه ما باشید و از ما حمایت بکنید .

    توجه توجه : از این مطلب خوشتون اومده ؟ شما دوست عزیز می توانید با داغ کردن این لینک در شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و کلوب از سایت ما حمایت بکنید .

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد پست داستان قصه احساسی عاشقانه خوشگل واقعی یک دختر عاشق را برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۱۲۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند