سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ - ساعت 15:51 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای احضار روح آیت‌الله رفسنجانی!

    ماجرای احضار روح آیت‌الله رفسنجانی!

    ماجرای احضار روح آیت‌الله رفسنجانی! واکنش مشاور سپاه به مطهری درباره احضار روح آیت‌الله رفسنجانی!  مشاور فرمانده کل سپاه با تعجب‌انگیز خواندن پاسخ اخیر علی مطهری و پیشنهاد او برای  احضار روح آیت‌الله هاشمی، پرسید: چگونه چنین فردی که بدیهی‌ترین اصول اخلاقی و شرعی را نمی‌داند در جایگاه هیات رئیسه عالی‌ترین مرجع قانونگذاری کشور قرار دارد؟ […]

  • بالا بردن امنیت برج ایفل با ساخت دیوارهای ضد گلوله

    بالا بردن امنیت برج ایفل با ساخت دیوارهای ضد گلوله

    بالا بردن امنیت برج ایفل با ساخت دیوارهای ضد گلوله ساخت دیوارهای ضد گلوله برای محافظت از برج ایفل! پدیده تروریسم و افراط گرایی این روز ها در همه جای جهان دیده می شود و تمام سرزمین ها را تهدید می کند. یکی از کشورهایی که در چند وقت اخیر از این بابت صدمات زیادی […]

  • کودک آزاری در مهدکودک تهران،منجر به شکستگی استخوان یک کودک ۳ ساله شد

    کودک آزاری در مهدکودک تهران،منجر به شکستگی استخوان یک کودک ۳ ساله شد

    کودک آزاری در مهدکودک تهران،منجر به شکستگی استخوان یک کودک ۳ ساله شد «آرشان» کودک سه ساله‌ای است که سوم آذر ماه سال جاری در یکی از مهدهای کودک تهران بر اثر رفتار خشن مربی دچار شکستگی استخوان ترقوه شد، حادثه‌ای که پرونده آن در بهزیستی به عنوان کودک آزاری باز شد. «فاطمه ـ ی» […]

  • محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی

    محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی

    محرومیت ۳ جلسه ای مهدی رحمتی در بازی دربی مهدی رحمتی ٣ جلسه محروم شد، سید جلال ١ جلسه     بازیکن تیم استقلال تهران به دلیل رفتار زننده با بازیکن تیم مقابل در وقت های پایانی مسابقه که با دریافت کارت زرد دوم از زمین مسابقه اخراج شد و… مهدی رحمتی – بازیکن تیم […]

  • گزارش کامل از حواشی بازی دربی

    گزارش کامل از حواشی بازی دربی

    گزارش کامل از حواشی بازی دربی کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس معتقد است مهدی رحمتی با فحاشی‌هایش درون زمین آغازگر درگیری‌های داربی هشتاد و چهارم بود. مهدی رحمتی با فحاشی‌ درگیری ها رو شروع کرد سیدجلال حسینی درباره حواشی دیدار تیم‌های پرسپولیس مقابل استقلال، اظهار کرد: بهتر است دوستان اول فیلم بازی را کامل ببینند و […]

  • واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران

    واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران

    واکنش ژاوی به رفتارهای مردم ایران ژاوی مطلب روزنامه اماراتی را تکذیب کرد بازیکن اسپانیایی تیم فوتبال السد قطر مطالب مطرح شده از قول وی علیه تماشاگران ایران و استقلال را رد کرد و گفت: شخصیت من نیست که چنین صحبت‌هایی را بیان کنم. . سایت «ارم نیوز» امارات در پایان بازی استقلال ایران و […]

  • لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی

    لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی

    لج بازی جدید کی روش؛ حذف دستیاران ایرانی از کادر تیم ملی مربی تیم ملی فوتبال کشورمان بعد از تصمیم سرمربی پرتغالی مبنی بر حذف دستیاران ایرانی خود تلاش کرده با وی جلسه بگذارد اما جواب او را نمی دهد. حذف دستیاران ایرانی سرمربی واقعیت دارد خبر حذف دستیاران ایرانی کارلوس کی روش از کادر فنی […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    تبلیغات
    سری جدید با طراحی جدید و منحصر به فرد!!
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۳۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    تبلیغات

      
  • تاریخ انتشار : ۳ فروردین ۱۳۹۴ | تعداد بازدید : 4277 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : داستان های آموزنده و عبرت انگیز
  • داستان کوتاه آموزنده مردی که در حمام زنانه کار می کرد+عکس

    داستان کوتاه آموزنده مردی که در حمام زنانه کار می کرد+عکس

    داستان کوتاه آموزنده مردی که در حمام زنانه کار می کرد+عکس

    نوشته جدید سایت تفریحی و عکس دوشنبه ۳ فروردین ۹۴ : داستان کوتاه آموزنده مردی که در حمام زنانه کار می کرد+عکس,داستان های جالب و کوتاه ۱۸+,داستان مرد زن نما در حمام زنانه,مرد دلاک زن چهره در داخل حمام زنانه,مرد شبیه زن در حمام زنانه,کارگر مشت و مال مرد در حمام زنانه,مرد حیله کار در حمام زنانه,داستان و حکایت واقعی مرد کارگر در حمام زنانه,قصه و افسانه پسر جوان در حمام دخترانه,داستان های اونجوری مخصوص بزرگسالان,داستان مرد شیطان صفت در حمام زنانه

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir داستان و قصه و حکایت واقعی جالب و خواندنی واقعی مرد دلاک کارگر در حمام زنانه رو براتون قرار دادیم . مرد جوان شیطان صفت چون قیافه و چهره و ظاهر شبیه زنان و دختران و همچنین صدای نازک هم داشته با زیرکی خاصی در حمام زنانه مشغول کار می شود از ماساژ و مشت و مال و کیسه زدن به زنان تا … اما آخر داستان خیلی جالبه و خیلی آموزنده عبرت انگیز و پندآموز .امیدواریم از خواندن این داستان و قصه واقعی قدیمی زیبا لذت ببرید.

    Informative short story of a man who worked in the female bathroom + photos, interesting stories and 18+ short stories effeminate man in bath wear, men tonsorial woman’s face in the bathroom, men like women’s bath, massage worker man in bath wear, men’s tricks work in the bathroom, the story and the real story of the working men’s bathroom, stories and legends of the young boy in the girls bathroom, Avnjvry adult stories, the story of man’s evil in the bathroom

    داستان آموزنده و 18+ مرد پسر جوان که در حمام زنانه و دخترانه کار می کرد عکس تصاویر داغ دوربین مخفی

    داستان آموزنده و ۱۸+ مرد پسر جوان که در حمام زنانه و دخترانه کار می کرد عکس تصاویر داغ دوربین مخفی

    نَصوح مردى بود شبیه زنان صدای نازک و صورت بى ریش داشت و مانند زنان داراى دو پستان بود او در یكى از حمام هاى زنانه آن زمان كارگرى مى كرده و شستشو و مشت مال دادن این زن و آن زن را به عهده داشت.
    او ساليان متمادي بر اين کار بود و از اين راه هم امرار معاش مي‌کرد و هم ارضاي شهوت. گرچه چندين بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود جذب مي‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند.

    نصوح به اندازه اى چابك و تردست بوده است كه همه زنها مایل بودند كارشان را او عهده دار شود،کم کم آوازه نصوح ، بگوش دختر پادشاه وقت رسید،و تمایل پیدا کرد كه وى را از نزدیك ببیند.

    نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از نديمان مخصوص خود و به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد.

    از قضا گوهر گرانبهای دختر پادشاه ، در آن حمام مفقود گشت از این پیش آمد دختر پادشاه در غضب شد و به دو تن از ندیمانش فرمان داد كه همه كارگران را تفتیش و بازرسى كنند ، تا بلكه آن گوهر گرانبها پیدا شود. طبق این دستور مامورین ، كارگران را یكى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند.

    همینكه نوبت به نَصوح رسید، با اینكه آن بیچاره روحش خبر نداشت ولى از این جهت مى دانست كه اگر تفتیشش كنند كارش به رسوائى كشیده خواهد شد به خاطر همین هم حاضر نشد كه تفتیشش كنند. لذا به هر طرف كه مامورین مى رفتند تا دستگیرش كنند، او به طرف دیگر فرار مى كرد و این عمل او به آنها اینطور نشان مى داد كه جواهر را او ربوده و از این نظر مامورین براى دستگیرى او اهمیت بیشترى قائل بودند.

    نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید كه خود را در میان خزینه حمام پنهان كند ناچار خودش را بداخل خزانه رسانید، و همینكه دید مامورین براى گرفتنش به خزینه وارد شدند و فهمید كه دیگر كارش تمام است و
    الان است كه رسوا شود، بخداى متعال از ته دل توجه عمیقى نمود و از كرده هاى خود توبه كرد و دست حاجت بدرگاه الهى دراز نمود .از روى اخلاص توبه كرد در حالي که بدنش مثل بيد مي‌لرزيد با تمام وجود و با دلي شکسته خدا را طلبيد و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاري ات اين بار نيز فعل قبيحم بپوشان تا زين پس گرد هيچ گناهي نگردم و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد.

    به مجرّد اینكه نصوح حال توبه و استغفار پیدا كرد و از كرده خود پشیمان گشت ، ناگهان از بیرون حمام صدائى بلند شد كه دست از این بیچاره بردارید چون گوهر پیدا شد. پس ، از او دست كشیدند و نصوح خسته و نالان شكر الهى را بجا آورده از خدمت دختر مرخص شد و به خانه خود رفت.

    او در اين واقعه عياناً لطف و عنايت رباني را مشاهده کرد. اين بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزي از غيبت او در حمام سپري نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولي نصوح جواب داد که دستم عليل شده و قادر به دلاکي و مشت و مال نيستم، و ديگر هم نرفت.

    و هر چه مال كه از راه گناه در آورده بود، همه را بین فقرا قسمت كرد و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند دیگر نمى توانست در آن شهر بماند. و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج شده و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختیار نمود، و بعبادت خدا مشغول گردید

    اتّفاقا شبى در خواب دید كسى به او مى گوید:

    اى نصوح چگونه توبه كرده اى در حالیکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟!
    تو باید طورى كنى كه گوشتهاى بدنت بریزد، همین كه نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى سنگین وزن را حمل كند و بدین وسیله خودش را از گوشت ها بكاهاند.

    این برنامه را نصوح مرتبا عمل كرد، تا مدّتى گذشت. در یكى از روزها همانطوریكه مشغول به كار بود چشمش به میشى افتاد كه در آن كوه چرا مى كند، از این امر به فكر فرو رفت . كه آیا این میش ‍ از كجا آمده و از آن كیست ؟!
    تا آنكه عاقبت با خود اندیشید كه این میش قطعا از چوپانى فرار كرده و به اینجا آمده پس بایستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پیدا شود و باو تسلیمش نمایم ، لذا رفت و آن میش را گرفت و ازآن نگهداری كرد، چونكه چند روزى بهمین منوال گذشت آن میش به فرمان الهى به تكلم و حرف آمد و گفت:

    اى نصوح خدا را شكر كن كه مرا براى تو آفریده سپس از آن وقت به بعد نصوح از شیر میش مى خورد و عبادت مى كرد تا موقعیكه اتفاقا عبور كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى نزدیك به هلاكت بودند به آنجا افتاد. همینكه نصوح را دیدند از او آب خواستند

    نصوح گفت : شماها ظرفهایتان را بیاورید تا من به جاى آب شیرتان دهم مردم ظرف مى آوردند و نصوح آنها را از شیر پركرده به آنان رد مى كرد و به قدرت الهى هیچ از آن كم نمى شد بدین وسیله نصوح آن گروه را از تشنگى نجات داد.

    بعدا راه شهر را بآنها نشان داد.
    كاروانیان راهى شهر شدند و هریك از مسافرین در موقع حركت در برابر خدمتى كه آقاى نصوح به آنان كرده بود احسانى نمودند و چون راهى كه نصوح به آنها نشان داده بود نزدیك بشهر بود. آنها براى همیشه آمد و رفت خود را از آنجا قرار دادند.

    بتدریج سایر كاروانها هم بر این راه مطلع شدند. آنها نیز ترك راه قدیمى نموده همین راه را اختیار كردند. بنابراین رفت و آمدها درآمد سرشارى براى نصوح تولید مى نمود، و او از محل این درآمدها بناهائى ساخت و چاهى احداث كرد و آبى جارى نمود و كشت و زراعتى بوجود آورد و جمعى را هم در آن منطقه سكونت داد، و بین آنها بساط عدالت را مقرر فرمود و برایشان حكومت مى كرد و جمعیتى كه در آن محل سكونت داشتند همگى به چشم بزرگى بر نصوح مى نگریستند.

    رفته رفته آوازه و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه وقت كه پدر آن دختر بود، رسید.

    از شنیدن این خبر به شوق دیدنش افتاد لذا دستور داد تا وى را دعوت بدربار كنند. همینكه دعوت پادشاه به نصوح رسید اجابت نكرد و گفت مرا با دنیا و اهل دنیا كارى نیست . و از رفتن به دربار عذر خواست

    مامورین وقتى سخن نصوح را به پادشاه رساندن بسیار تعجب كرد واظهار داشت حال كه او براى آمدن عذر دارد پس چه خوب است ما نزد او رویم و قلعه نوبنیادش را مشاهده كنیم . لذا با نگهبانانش بسوى اقامتگاه نصوح حركت كردند

    همینكه به آن محل رسیدند به قابض الارواح امر شد كه جان پادشاه را بگیر و به زندگانى وى خاتمه دهد، پادشاه بدرود حیات گفت.

    این خبر به نصوح رسید دانست كه وى براى ملاقات او از شهر خارج شده لذا در تجهیزات و مراسم تشییع جنازه اش شركت كرد، و آنجا ماند تا به خاكش سپردند و از این رو كه پادشاه پسرى نداشت اركان دولت مصلحت را در این دیدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند پس چنان كردند و نصوح را به زور به پادشاهى منصوب كردند.

    نصوح هم چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانید و بعد هم با همان دختر پادشاه كه قبلا گفتیم ازدواج كرد. چون شب زفاف رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت ، چند سال قبل از این به كار شبانى و چوپانى مشغول بودم و میشى از من گم شده بود و اكنون آن را در نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد كن.

    نصوح گفت : همینطور است الا ن امر مى كنم به تو میش را تسلیم كنند. شخص تازه وارد بار دیگر گفت چون میش مرا نگهدارى كردى هرآنچه از شیرش را خورده اى بتو حلال باد ولى آن مقدار از منافعى كه به تو رسیده نیمى از آنِ تو باشد، باید نیم دیگرش را به من تسلیم دارى

    نصوح دستور داد تا آنچه از اموال منقول و غیر منقول كه در اختیار دارد نصفش را به وى بدهند و منشیان را دستور داد تا كشور را نیز بالمناصفه بینشان تقسیم كنند سپس از چوپان معذرت خواهى كرد تا بلكه زودتر برود. در آن موقع شبان گفت : اى نصوح فقط یك چیز دیگر مانده كه هنوز قسمت نشده ؟! نصوح پرسید كدام است ؟!

    چوپان گفت همین دختریست كه به ازدواج خود در آوردى چون آن هم از منفعت میش من است!!!

    نصوح گفت : چون قسمت كردن او ، مساوى با خاتمه دادن به حیات وى است بیا و از این امر درگذر؟ شبان قبول نكرد باز گفت : نصف دارائى خودم را به تو مى دهم ، تا از این امر درگذرى ، این مرتبه هم قبول نكرد. نصوح اظهار داشت تمام دارائى خود را مى دهم تا از این امر صرف نظر كنى ، باز نپذیرفت.

    ناچار جلاّد را طلبید و گفت : دختر را به دو نیم كن . سپس جلاد شمشیر را كشید تا بر فرق دختر زند دختر از وحشت لرزید و غش كرد و از هوش رفت.

    در این هنگام شبان جلو جلاد را گرفت و خطاب به نصوح كرد و گفت بدان نه من شبان و نه آن میش است بلكه ما هر دو ملكى هستیم ، كه از براى امتحان تو فرستاده شده ایم ، سپس در آنموقع ، میش و چوپان هر دو از نظر غائب شدند

    نصوح شكر الهى را بجا آورد و پس از عروسى تا مدتى كه زنده بود عبادت و سلطنت میکرد…

    توجه توجه : اگر از این مطلب خوشتون اومد لطفا در شبکه های اجنماعی مثل کلوب و فیسبوک و … اگر عضو هستید این مطلب رو با دوستانتان به اشتراک بگذارید با درج لینک این صفحه تا افراد دیگر نیز از این مطالب استفاده بکنند و آگاه شوند . پس اطلاع رسانی یادتون نره

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد پست داستان و حکایت زیبا جذاب و خواندنی آموزنده عبرت انگیز و پندآموز مردی که در حمام زنانه کار می کرد !! + عکس را برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۱۲۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند