دانلود عکس جدید بازیگران | جوک جدید | دانلود رمان عاشقانه | اس ام اس جدید
امروز پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶ - ساعت 12:45 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • شکایت عده ای از خبرنگارن از لیلا اوتادی در پی حرف های جنجالی اش در برنامه “هفت”

    شکایت عده ای از خبرنگارن از لیلا اوتادی در پی حرف های جنجالی اش در برنامه “هفت” لیلا اوتادی از بازیگران سینما و تلویزیون با حضور در برنامه هفت شبکه سه سیما خبرنگاران را نادان خواند. وی در پاسخ به سوال مجری برنامه درباره رفتار برخی از رقبا و خبرنگاران در مراسم مختلف گفت: ما […]

  • حوادث چهارشنبه سوری جان دو نفر را گرفت/تصاویر

    حوادث چهارشنبه سوری جان دو نفر را گرفت/تصاویر

    حوادث چهارشنبه سوری جان دو نفر را گرفت/تصاویر  با فوت جوانی ۲۷ ساله، تعداد کشته‌شدگان حادثه شب چهارشنبه آخر سال ۹۵ به دو نفر افزایش یافت. به گزارش خبرنگار مهر، مرد ۲۷ ساله‌ای که در جریان حادثه انفجار مواد محترقه در محله پیروزی هر دو دست و دو پای خود را از دست داده بود […]

  • قتل فجیع قهرمان پروش اندام به دست پدر زنش

    قتل فجیع قهرمان پروش اندام به دست پدر زنش

    قتل فجیع قهرمان پروش اندام به دست پدر زنش محسن مکتوبیان، قهرمان اصفهانی پرورش اندام ایران شب گذشته هنگام خروج از باشگاه مورد اصابت ضربات چاقوی چند نفر قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. وی پس از قهرمانی در دسته ۸۰ کیلوگرم رقابت‌های انتخابی تیم ملی، چند روز پیش به جلسه بازبینی […]

  • سخت ترین و دردناک ترین فاجعه ی انسانی طی سالیان اخیر

    سخت ترین و دردناک ترین فاجعه ی انسانی طی سالیان اخیر

    سخت ترین و دردناک ترین فاجعه ی انسانی طی سالیان اخیر رئیس کمک‌های اضطراری و انسان‌دوستانه سازمان ملل، درباره سخت‌ترین فاجعه انسانی در چهار کشور سومالی، سودان جنوبی، یمن و نیجریه از سال ۱۹۴۵ میلادی تاکنون هشدار داده است و خواستار کمک فوری به میلیون‌ها انسان شده است. به گفته استیون اوبراین، ۲۰ میلیون نفر […]

  • توقف تولید کلاه قرمزی در نوروز ۹۶!

    توقف تولید کلاه قرمزی در نوروز ۹۶!

    توقف تولید کلاه قرمزی در نوروز ۹۶! حمید مدرسی تهیه کننده مجموعه کلاه قرمزی  با انتشار یادداشتی اعلام کرد که به دلیل عدم دریافت هرگونه کمک مالی از سوی سیما ،تولید این مجموعه متوقف شد . دراین نامه که نسخه ای از آن در اختیار سینماسینما قرار گرفته آمده است: احتراماً اینجانب حمید مدرسی تهیه […]

  • زایمان طبیعی به روش هیپنوتیزم برای اولین بار در ایران/تصاویر

    زایمان طبیعی به روش هیپنوتیزم برای اولین بار در ایران/تصاویر

    زایمان طبیعی به روش هیپنوتیزم برای اولین بار در ایران/تصاویر زایمان طبیعی بدون درد به روش هیپنوتیزم برای نخستین بار در دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. دکتر فتحی، دبیر انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران، در خصوص انجام اولین زایمان طبیعی بدون درد به روش هیپنوتیزم، گفت: این زایمان طبیعی برای اولین بار بر روی زنی […]

  • نشانه های علمی که میگوید سفینه فضایی وجود دارد!

    نشانه های علمی که میگوید سفینه فضایی وجود دارد!

    نشانه های علمی که میگوید سفینه فضایی وجود دارد! وجود انفجار های قدرتمند رادیویی در فضا باعث شده است که عده ای از دانشمندان این ادعا را مطرح کنند که این انفجار ها بخاطر وجود سفینه های موجودات فضایی شکل می گیرد. انفجار های رادیویی در فضا بعلت سفینه های فضایی انفجارهای سریع رادیویی (FRB)پدیده‌ای […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    تبلیغات
    سری جدید با طراحی جدید و منحصر به فرد!!
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۳۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    تبلیغات

      
  • تاریخ انتشار : ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ | تعداد بازدید : 4608 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : داستان های جالب و خواندنی زیبا
  • قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس

    قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس

    قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس

    قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس , داستان های جالب و خواندنی جدید زیبا , داستان و ماجرای کوتاه خواندنی زیبا امتحان دانش آموزان , داستان جالب مدرسه و امتحان , جدیدترین و زیباترین داستان های کوتاه جالب زیبا , قصه و حکایت زیبای امتحان معلم دانش آموز استرش

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده www.3pide.ir داستان بسیار زیبا جالب و خواندنی و کوتاه داستان و حکایت جالب خواندنی مدرسه و استرس امتحان دانش آموزان رو براتون گزاشتم . یک داستان بسیار زیبا جالب و آموزنده که درباره امتحان دادن دانش آموزان در مدرسه می باشد . امیدوارم از خواندن این داستان کوتاه زیبا و جالب لذت ببرید .

    فقط نظر یادتون نره ها !!!!

    داستان جالب کوتاه زیبا و خواندنی امتحان

    زنگ اول : ساعت امتحان بود . تنبلي و سستي در درس خواندن كار دستم داده بود . امروز سه امتحان داشتم . لاي هيچكدام از كتاب ها را باز نكرده بودم . اضطراب سراپاي وجودم را گرفته بود. چكار كنم ؟ اگر باز هم نمره ي كمي بگيرم … واي به حالم ! همه دانش آموزان كتاب علوم را در دست گرفته بودند . عده اي تند تند از روي كتاب مي خواندند . عده اي هم آخر كلاس به صحبت مشغول بودند . نيمكت اولي ها هم باهم رفع اشكال مي كردند. نمي دانستم چه كار كنم. آخر سه امتحان در يك روز… انصاف نيست !

    اگر ديروز به كوه نوردي نرفته بودم و مي نشستم هر سه امتحان را مي خواندم ، الان اين طوري نمي شد. همش تقصير…..!  غرق اين فكرها بودم كه يكي از بچه هاي زرنگ كلاس كه هميشه نمراتش عالي بود، با خنده رو به من كرد و گفت : ” اگر جايي از درس مشكل داري بيا بيش ما تا رفع اشكال كنيم . من كه بهم برخورده بود با غرور گفتم : خودت مشكل داري ها! من احتياجي به رفع اشكال شما ندارم .

    ديروز اونقدر درس خوندم كه مطمئن باش امتحان را زودتر از تو تموم مي كنم. اين را گفتم و سرم را برگرداندم  و از پنجره كلاس به بيرون نگاه كردم  . اون هم با خونسردي گفت : يادت باشد زود تمام كردن امتحان نشانه زرنگ بودن نيست . خواستم برگردم يه چيزي بهش بگم كه معلم يه تقي به در زد و وارد شد.

    ورقه هاي امتحان در دستش بود. نمي دانستم چه  اتفاقي خواهد. فكر تقلب به سرم زد. وقتي خواست ورقه هاي امتحاني را بدهد ، زود كتاب علوم را ميگذارم زيرش و بعد…! از اين فكر خوشحال شدم صد اي تق تق نگاهها را به سوي در جلب كرد. مديرمان بود. از ما خواست كه لحظه اي سرو صدا نكنيم و آقاي معلم را صدا كرد و با خودش برد.  با بسته شدن در نگاهها به سوي ورقه هاي امتحاني روي ميز جلب شد. 

    بچه هاي شلوغ كلاس ميرفتند و به سوالها نگاه ميكردند و زود بر مي گشتند. فكري به سرم زد. راست از جايم بلند شدم . نگاهها به من خيره شد  به سوي  ورقه ها خيز برداشتم در يك لحظه يكي از ورقه ها رابرداشتم و زود نشستم سر جايم . بچه ها ماتشان برده بود همه مي خواستند سوالها را برايشان بگويم .سوالها را زود زود برايشان خواندم و آنها در كتابهايشان علامت زدند تا آنها را زود حفظ كنند. پس  از مدتي  معلم برگشت .  از خوشحالي نمي دانستم چكار كنم همه سوالها را خوب خوانده بودم .

    دستم را بالا بردم وگفتم : آقا اجازه ، پس كي ورقه ها را مي دهيد بنويسيم ؟ آقاي معلم با لحني خاص گفت :الان مي دهم  . باز هم اضطراب شروع شد اينبارمي ترسيدم آقاي معلم چيزي بفهمد!  با غرور به بچه ها نگاه مي كردم. همه خوشحال بودند . از اينكه اينكار را كرده بودم احساس شجاعت و زرنگي به من دست داده بود . ولي نمي دانستم چرا آقاي معلم مشكوك مي زد !  نيم ساعت از وقت كلاس مي گذشت . آقاي معلم با چشمهاي درشت اش به تك تك دانش آموزان نگاه مي كرد .

    نگاهش كه به من رسيد ايستاد .دستهايم لرزيد .  پيراهنم از عرق خيس بود . آقاي معلم همينطور به من زل زده بود .عينكش را برداشت و گذاشت روي ميز. با لحن دلسوزانه ومهرباني گفت : بچه هاي عزيز شما نبايد از اعتماد من يا حواس پرتي من سو استفاده مي كرديد .من اگر  ورقه ها را گذاشتم و رفتم ، شما نبايستي به آنها نگاه  مي كرديد  . من آن سوالها را براي شما گرفتم .يعني آن امتحان به خاطر خودتان است. در واقع  شما مي خواهيد بدانيد  از درسهايي كه تابحال خوانديد چقدر مي دانيد. اين امتحان به نفع خود شماست ،

    حتي اگر كم بگيريد ، بايد تلاش كنيد نمره ي بهتري از قبل بگيريد  . پس امتحان سنجيدن دانش خودتان است .توي دلم گفتم حتما يه چيزهايي فهميده است.  بعد از تمام شدن حرفهايش وسايلش  را برداشت و رفت . پس از اينكه در بسته شد با صداي هوراي من همه ي بچه ها بلند شدند و از خوشحالي جيغ و فرياد كشيدند . همه مي گفتند كه آقاي معلم قهر كرد و رفت . بچه ها از اينكه آقا معلم امتحان نگرفت خوشحال بودند .اما من توي اين فكر بودم كه آقا معلم چطور  فهميده بود …  زنگ دوم  :   شادي ما با رسيدن زنگ دوم و امتحان تاريخ تمام شد .باز هم ترس و اضطراب شروع شد . بچه ها مشغول به درس خواندن بودند .

    خدايا حالا اين امتحان را چكار كنم؟ يه نفر از ته كلاس داد زد و بهم گفت : آرمان  نقشه ديگه اي نداري تااين امتحان را هم خنثي كنيم ؟ با حرفش همه بچه ها زدند زير خنده . ساعت ۱۰:۸ بود. همين موقع ها بود كه دبير تاريخمان بيايد با نگاه به ساعت كلاس چشمانم برق زد. فكر ي به سرم زد. به كمك يكي از بچه ها ساعت كلاس را برداشتيم و نيم ساعت به جلو كشيديم ! يعني ساعت شد ۱۰:۳۸ .

    بچه ها از اين كار من خيلي خوشحال شده بودند و همه به خاطر فكر قشنگم تحسينم مي كردند ولي همه  مي ترسيدند كه آقاي معلم بفهمد . در همين لحظه ديبر تاريخمان آقاي تاريخي وارد كلاس شد. به دنبالش آقاي ناظم آمد و دفتر نمره اش را بهش داد و گفت كه جا گذاشته بوديد! آقاي تاريخي دبير تاريخمان خيلي حواس پرت بود و معمولا خيلي زود چيزها را فراموش مي كرد .

    مثلا وقتي از يك نفري كه ازاو درس پرسيده بود، يك ربع بعد اورا صدا مي زد و دوباره ازش مي پرسيد! خنده روي لبهاي بچه ها نقش بسته بود. با حالتي جدي دستم را بالا بردم و گفتم آقاي تاريخي نمي خواهيد امتحان را بگيريد چون ديگر ۲۰ دقيقه به زنگ مانده .آقاي تاريخي با نگاه به ساعت هول شد من فقط خدا خدا مي كردم كه به ساعت مچي خودش نگاه نكند. ولي انگار يادش رفته بود كه ساعت مچي هم دارد!! آقاي تاريخي دست و پايش را گم كرد . بچه هاي كلاس شروع به اعتراض كردند كه ما در ۲۰ دقيقه نمي توانيم امتحان بدهيم . با صداي تق تق در صداها قطع شد.

    آقاي ناظم وارد كلاس شد و دفترچه قرمز رنگي كه معمولا انضباط دانش آموزان در آن ثبت مي شد ، در دستش بود. براي يك لحظه قلبم ايستاد. نكند فهميده باشند. نفسهايم تندتر شد .  آقاي ناظم خيلي آشفته به نظر مي رسيد . آقاي تاريخي رو به آقاي ناظم كرد و گفت : ببخشيد اگر من امروز كمي دير آمدم  . با پشت دستم عرق پيشاني ام را پاك كردم . با خودم گفتم الان ديگه همه چيز لو ميره ! ولي انگارآقاي ناظم متوجه حرف آقاي تاريخي نشده بود ، باخنده گفت : ” بله ؟ اشكال نداره ! فقط زود اون ريز نمرات دانش آموزان را بنويسيد چون كه از اداره آموزش و پرورش آمدند و ريز نمرات ها را مي خواهند . 

    بچه ها يادتان باشند از اداره مهمان داريم زياد سروصدا نكنيد . ” سپس رفت . خيالم راحت شد. آقاي تاريخي مدتي سكوت كرد .نگاه هاي همه به سوي من بود. بالاخره آقاي معلم لب به سخن گشود : از قرار معلوم شما امروز امتحان تاريخ داشتيد . يكي از بچه ها از ته كلاس بلند شد و گفت : آقا اجازه ما امروز هم امتحان تاريخ  و هم امتحان علوم  و نگارش داريم . آقاي تاريخي تبسمي كرد و گفت : داشتم مي گفتم ، راستش من اصلا يادم نبود كه از شما امتحان مي گيرم ! قهقه ي بچه ها بلند شد .

    آقاي تاريخي ادامه داد : حالاهم كه نمي توانم برايتان سوال طرح كنم وامتحان بگيرم . در ضمن  من اصلا نمي دانم چرا امروز دير كردم . حتما خيابان ها  شلوغ بوده كه من نتوانستم به  موقع به كلاس بيايم  . جلسه بعد ان شا الله جبران مي كنم و برايتان سوال طرح مي كنم . شما هم بايد خوب بخوانيد چون نمره مستمري تان را از روي اين امتحان خواهم داد . با صداي زنگ  دو باره جيغ و فرياد سر داديم و شادي كرديم . و بازهم بچه ها خواستند كه براي  امتحان نگارش زنگ بعد هم فكري بكنم  . 

    يك لحظه خواستم زرنگ بازي در بياورم . بلند شدم و گفتم : مگر شما امتحان نخوانديد ؟  مگر نمي دانستيد كه امروز امتحان داريد ؟ بچه ها همه از اين حرفم ماتشان برد و گفتند : تو مگر خواندي كه داري اين حرفها را ميزني ؟ نشستم سر جايم و گفتم : راستش … راستش  من هم نخواندم ولي ديگر هيچ فكري به سرم نمي رسد…!   زنگ سوم   :   زنگ خورده بود و ما در كلاس منتظر دبير نگارشمان آقاي اعلايي بوديم و من هنوز فكري به سرم نزده بود . سرم  را گذاشتم روي ميز و غرق در افكارم شدم. نيم ساعت از وقت كلاس گذاشته بود. ولي دبير انشايمان هنوز نيامده بود آقاي ناظم با آن دفترچه ي  قرمز وارد كلاس شد. زير لب گفتم : يا ابو الفضل بدبخت شدم همه چيز را فهميدند ! اقاي ناظم با لحني جدي و محترمانه گفت : دانش آموزان عزيز دبير نگارش شما به خاطر فوت يكي از اقوام شان امروز نتوانست در مدرسه حاضر باشد .

    قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس

    قصه و داستان جالب و خواندنی درباره مدرسه و امتحان سر کلاس

    ديگر صدايي نشنيدم .خودم را در ميان ابرها حس مي كردم .انگار خالي از هرچه ترس واضطراب شدم ! يعني امتحان  چه قدر وحشتناك است كه من  به خاطرش اين همه  ترسيده بودم يا شايد چون درس نخوانده بودم اضطراب داشتم .آقاي ناظم حرفهايش را زد و رفت . بچه ها با همديگر شوخي مي كردند و مي خنديدند. دوباره سرم را روي ميز گذاشتم و به ماجرا هاي امروز فكر كردم : زنگ اول دبير علوم ،

    لو رفتن سوالها . زنگ دوم ، آقاي تاريخي و اين زنگ هم  نيامدن دبير نگارش . يك لحظه احساس گرما كردم . سرم را كه  بلند كردم ، بچه ها دورم حلقه زده بودند و مي خنديدند. همه بچه ها به خاطر كارهايي كه كرده بودم تا معلمان نتوانند امتحان بگيرند ازم تشكر مي كردند. ناگهان حسي به من دست داد. به طرف ميز معلم رفتم و براي بچه ها حرف زدم : بچه هاي عزيز از اينكه خنده را مهمان لبهايتان كردم خوشحالم .

    ما امروز سه امتحان فوق العاده سخت  داشتيم  كه  بيشترمان درست و حسابي درس نخوانده بوديم  و به كمك نقشه هاي من و البته به كمك شما عزيزان هيچكدام گرفته نشد ! اما بچه هاي عزيز اين كار ما درست نبود به قول يكي از دبيرانمان { امتحان سنجيدن دانش خودمان است } ما در واقع با اين كارها به خودمان ضرر وارد كرديم . الان من از علوم و تاريخ و نگارش چيز زيادي نمي دانم . اما اگر امتحان مي داديم با سوالها آشنا مي شديم و دفعه بعد امتحان بهتري  مي داديم. اگر ما  درس هايمان را به خوبي بخوانيم ،

    ديگر ترس از امتحان  نخواهيم داشت . ما بايد به خودمان قول دهيم بعد از اين اگر امتحان داشتيم  با دقت نگاه كنيم و سر جلسه امتحان حاضر باشيم . پس از سخنراني ام بچه ها برايم دست زدند. و اينطور شد كه ما در يك روز سه امتحان را لغو كرديم در عوض سه درس مهم ياد گرفتيم  :  ۱) از اعتماد معلمان به خودمان سواستفاده نكنيم.  ۲) امتحان چيزي جز سنجيدن دانش خودمان نيست . ۳) مدرسه جاي درسه ، بچه بايد نترسه !

    منبع : سایت تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده www.3pide.ir

    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۱۲۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

    آخرین مطالب
  • هنرمند خوش سلیقه ای ک نسخه مینیاتوری اتاقش را ساخت/تصاویر

    هنرمند خوش سلیقه ای ک نسخه مینیاتوری اتاقش را ساخت/تصاویر

  • عجیب ترین بوی عطر های جهان را بشناسید

    عجیب ترین بوی عطر های جهان را بشناسید

  • ویژگی های سال خروس

    ویژگی های سال خروس

  • چهره ی مشاهیر دنیا چند ساعت قبل از مرگ!/تصاویر

    چهره ی مشاهیر دنیا چند ساعت قبل از مرگ!/تصاویر

  • مسابقات عجیب دور استقامت/تصاویر

    مسابقات عجیب دور استقامت/تصاویر

  • تبریک سال نو سحر قریشی و فریبا نادری با ظاهر جدید در آرایشگاه

    تبریک سال نو سحر قریشی و فریبا نادری با ظاهر جدید در آرایشگاه

  • تبریک سال نو نیکی کریمی از کانادا/تصاویر

    تبریک سال نو نیکی کریمی از کانادا/تصاویر

  • جزئیاتی از زنده شدن یک دختر ۱۶ساله در قبر/تصاویر

    جزئیاتی از زنده شدن یک دختر ۱۶ساله در قبر/تصاویر

  • بچه دار شدن یکتا ناصر و منوچهر هادی در اولین سالگرد ازدواج شان سوژه شد!

    بچه دار شدن یکتا ناصر و منوچهر هادی در اولین سالگرد ازدواج شان سوژه شد!

  • ۱۰ ویژیگی که از نظر علمی باعث می شود که جذاب نباشید

    ۱۰ ویژیگی که از نظر علمی باعث می شود که جذاب نباشید

  • دانستنی های جالب و خواندنی

    دانستنی های جالب و خواندنی

  • شکایت عده ای از خبرنگارن از لیلا اوتادی در پی حرف های جنجالی اش در برنامه “هفت”

  • تصاویری از لنزهای عجیبی که وارد بازار شده است

    تصاویری از لنزهای عجیبی که وارد بازار شده است

  • ۱۰ نمونه از آزمایش های عجیب بر روی حیوانات

    ۱۰ نمونه از آزمایش های عجیب بر روی حیوانات

  • چهره ی واقعی بازیگران نقش های ترسناک /تصاویر

    چهره ی واقعی بازیگران نقش های ترسناک /تصاویر

  • حوادث چهارشنبه سوری جان دو نفر را گرفت/تصاویر

    حوادث چهارشنبه سوری جان دو نفر را گرفت/تصاویر

  • قتل فجیع قهرمان پروش اندام به دست پدر زنش

    قتل فجیع قهرمان پروش اندام به دست پدر زنش

  • سخت ترین و دردناک ترین فاجعه ی انسانی طی سالیان اخیر

    سخت ترین و دردناک ترین فاجعه ی انسانی طی سالیان اخیر

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند