سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - ساعت 03:41 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس   خودکشی دو دختر سیزده و چهارده ساله را در خیابان پیامبر غربی خیابان جهاد اکبر تهران… کانال تلگرامی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران   بررسی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران نشان می دهد که آنها قبل از اقدام به خودکشی […]

  • شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس بر اساس گزارش سایت برزیلی Folha de Sao Paulo در حالی تیم فوتبال آرژانتین دو هفته پیش با یک هواپیمای مشابه هواپیمای سقوط کرده برزیلی پرواز کرد که ممکن بود به سرنوشت آنها دچار شود. این هواپیما که حامل مسی و بازیکنان آرژانتین بود از برزیل به ” بوینوس […]

  • حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد حکم اعدام بابک زنجانی    معاون نظارت دیوان عالی کشور از تایید حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی خبر داد. حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی تایید شددکتر غلامرضا انصاری معاون نظارت و بازرسی دیوان عالی کشور در گفت‌وگو با خبرنگار گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان از […]

  • ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو X شبکه منو تو قطع شدX قطع شدن شبکه منو توX ماجرای قطع شدن شبکه منو توX شبکه منو تو شنیده می‌شود پس از شبکه من و تو (۲)، شبکه اول این رسانه ماهواره‌ای ضدانقلاب نیز در شرف تعطیل شدن است.  رازگشایی «کیهان» از تعطیلی شبکه «من و تو» شنیده می‌شود پس از […]

  • دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر دار زدن کودک معصوم یک ساله توسط کارمند بی رحم مهدکودک   ماجرا ازین قرار است که در مينياپوليس امريکا يکي از پرسنل مهدکودکي قصد داشت کودک يک ساله اي را دار بزند که با حضور والدين کودک ديگري از محل گريخت. خوشبختانه حضور والدين يکي […]

  • همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان   مطمئنا برای تان جالب خواهد بود تا با جزئیات انجماد بدن برای زنده شدن در آینده بیشتر آشنا شوید. پس با ما همراه شوید. انجماد پس از مرگ چگونه فرایندی است؟ سرمازیستی (Cryonics) و نگهداری در سرما (Cryopreservation) دو شاخه جدید علم هستند که اخیرا زیاد درباره […]

  • غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم دختر دانشجو در سیل شدید خرم آباد می خواست که سوار خودروی پژو شود که پایش لیش خورد و به درون سیل افتاد و کشته شد و راننده پژو هیچ واکنشی نشان نداد.   فیلم غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد و بی تفاوتی رهگذران […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    فروش سارافون ارزان

    ست سارافون و دامن شلواري نيلوفر

    1436632136

    این اولین بار است که یک ست سارافون و دامن شلواري در اینترنت در فروشگاه اصل فروش ارائه می شود.

    ست سارافون ودامن شلواري نيلوفر با طراحی دقیق و هنرمندانه و هماهنگی کامل رنگ ها

    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا
    محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست
    پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۴۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    1352971655

      
  • تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 8893 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : جدیدترین داستان های خنده دار و طنز , جوک های جدید طنز داغ خنده دار , رمان خنده دار
  • داستان های باحال جذاب خنده دار و بامزه حکایت های جدید قدیمی کوتاه بلند عکس

    داستان های باحال جذاب خنده دار و بامزه حکایت های جدید قدیمی کوتاه بلند عکس

    داستان های باحال جذاب خنده دار و بامزه حکایت های جدید قدیمی کوتاه بلند عکس

    نوشته جدید سایت تفریحی و داستان سه شنبه ۱۲ اسفند ۹۳ : داستان های باحال جذاب خنده دار و بامزه حکایت های جدید قدیمی کوتاه بلند عکس – دانلود کتاب داستان های شیرین و جذاب خنده دار – حکایت های بسیار زیبا و باحال بامزه – حکایت های کوتاه و آموزنده پندآموز – حکایت های جالب و داغ گلستان بوستان سعدی – حکایت های طنز آموزنده بهلول زیبا شنیدنی قدیمی خنده دار – دانلود کتاب داستان و حکایت رایگان مخصوص گوشی موبایل اندروید طنز جالب – حکایت و داستان های شیرین بهلول عاقل ترین دیوانه بانمک شیطون – داستان حکایت متن جملات نوشته طنز خنده دار زیبا جالب باحال خفن داستان های حکایت های جملات متن نوشته مطالب زیبا خنده دار جالب مفید بامزه بانمک باحال خفن مخصوص لاین وایبر واتس آپ فیسبوک شبکه های احتماعی کلوب

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir مجوعه ای جدید و بی نظیر از داستان و حکایت های جدید و قدیمی طنز و خنده دار رو براتون گردآوری کردیم . این مجموعه فوق العاده زیبا منتخب و گلچین داستان های موجود در سایت و وبلاگ های اینترنتی می باشد که با سعی و تلاش مدیران سایت ما بهترین ها جمع آوری و در قالب یک پست برای شما عزیزان قرار داده شده است . موضوع این داستان ها و حکایت و رمان ها همگی تفریحی سرگرمی طنز جالب خنده دار هستند از داستان و حکایت های ملا نصر الدین گرفته تا بهلول عاقل گلستان سعدی و … امیدواریم از دانلود رایگان این جملات و نوشته های قشنگ بر روی گوشی های موبایل اندروید و کامپیوتر و خواندن انها لذت ببرید .

    Cool cute funny stories and funny anecdotes New Old Short Long Photo – sweet and charming comic book story – the story of a beautiful and cool funny – story short, informative, instructive – interesting stories and hot Golestan Bustan – B. instructive tale of humor pretty funny to hear old – free download for mobile phone android satirical novel and interesting story – the story of the wise B. crazy sweet story – funny satire story narrative text written sentences pretty cool hot fun

    همسر سفر کرده
    روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .

    در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد .

    پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
    گیرنده : همسر عزیزم
    موضوع : من رسیدم

    میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    داستان دو مجسمه

    توی یه پارك در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبه‌روی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میكردند و لبخند میزدند. یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:” از آن جهت كه شما مجسمه‌های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده‌اید، من بزرگترین آرزوی شما را كه همانا زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده میكنم. شما ۳۰ دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید.” و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد: یك زن و یك مرد.

    دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته‌هایی كه در نزدیكی اونا بود دویدند در حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده‌های اون مجسمه‌ها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوته‌ها آروم حركت میكردند و خم و راست میشدند و صدای شكسته شدن شاخه‌های كوچیك به گوش میرسید. بعد از ۱۵ دقیقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بیرون اومدند در حالیكه نگاههاشون نشون میداد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.
    فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد و از مجسمه‌ها پرسید:” شما هنوز ۱۵ دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟” مجسمه مرد با نگاه شیطنت‌آمیزی به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:” میخوای یه بار دیگه این كار رو انجام بدیم؟” مجسمه زن با لبخندی جواب داد:” باشه. ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من میرینم روی سرش.”

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    پنج آدمخوار
    رئيس شرکت گفت: “شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد.

    آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .

    چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت:مي دانم که شما خيلي سخت کارميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟

    ” آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند.”

    بعد از اينكه رئيس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

    “کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟

    يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد.

    رهبر آدمخوارها گفت: “اي احمق !طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد وحالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!

    از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    آرایشگر
    یه روز یه جوونی سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

    آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود ۲ ساعت دیگه و جوون می ره.

    چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

    دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود ۳ ساعت دیگه و جوون بازم می ره.

    دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش به نام Bill می خواد که بره دنبال طرف ببینه این آدم کجا می ره؟ ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟!

    Bill می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : خوب چی شد؟ کجا رفت؟

    Bill جواب می ده: رفت خونه تو !!!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    کبریت+خاستگاری

    مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
    خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
    مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه…
    خانواده عروس : پس داماد سيگاريه….!؟
    مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه…
    خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
    مادر داماد : الكلي كه نه… والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
    خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه…!؟
    مادر داماد : آره… دوستاش توي زندان بهش ياد دادن…
    خانواده عروس : پس زندانم بوده…!؟
    مادر داماد : زندان كه نه… والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن…
    خانواده عروس : پس معتادم بوده…!؟
    مادر داماد : آره… معتاد بود ، بعد زنش لوش داد…
    خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟

    نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    معامله ی درست حسابی

    پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
    پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
    پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
    پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

    پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید :

    پدر: برای دخترت شوهر خوبی سراغ دارم بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
    پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
    بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

    پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

    پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

    و معامله به این ترتیب انجام می شود

    عکس نوشته جدید طنز و خنده دار + داستان و حکایت های شیرین و بامزه بانمک باحال خفن اونجوری

    عکس نوشته جدید طنز و خنده دار + داستان و حکایت های شیرین و بامزه بانمک باحال خفن اونجوری

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    پیمانکار آمریکایی، مکزیکی، ایرانی !
    تعمير و نگهداري از كاخ سفيد بصورت يك مناقصه مطرح شد.
    يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.

    پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.
    مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:
    ۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و … + ۱۰۰ دلار استفاده بنده.

    پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.
    ۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و … + ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
    ..
    ..
    ..
    ..
    ..
    ..
    ..
    ..
    ..
    اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسؤل كاح سفيد رفت
    و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!
    مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!!!!!
    پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت: آرام باش …
    ..
    ۱۰۰۰ دلار براي تو …… و ۱۰۰۰ براي من ……. و انجام كار هم با پيمانكار مكزيكي.
    و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد !!!!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    نامه ی پسری به پدرش
    پدر عزيزم،

    با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم

    فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات

    واقعي رو با سارا پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو

    نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور

    سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست،

    پدر. اون حامله است. سارا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک

    تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم

    براي داشتن تعداد زيادي بچه. سارا چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که

    ماريجوانا واقعا به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي

    تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و

    اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز

    پيدا کنه، و سارا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و

    مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم،

    اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

    با عشق،
    پسرت،
    علی

    پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه مهدی فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    اینم از عمر
    یک خانم ۴۵ ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود ..

    در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند حضرت عزرائیل رو دید و پرسید:

    آیا وقت من تمام است؟

    حضرت عزرائیل گفت:نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگه عمر می کنید .

    در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد

    کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .

    فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

    از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت
    که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.

    بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

    در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

    وقتی با حضرت عزرائیل روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من ۴۳ سال دیگه
    فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

    حضرت عزرائیل جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    در مراسم خاک سپاری بهترن پزشک نیویورک
    معروفترین پزشک متخصص قلب نیویورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش یک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت او قرار داده بودند که در پایان مراسم همراه با مارش عزا دریچه های آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد همه از این ابتکار به اعجاب و تحسین آمدند، ولی یکی از پزشکان در ردیف اول ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نمیتوانست خودش را کنترل کند. عاقبت کشیش به او تذکر داد، ولی او گفت پدر روحانی، من مقصودی ندارم، فقط مجسم کردم اگر من که متخصص زنان و زایمان هستم بمیرم این صحنه چگونه اجرا میشود با این گفته کشیش و تمام مجلس هم بی اختیار ریسه رفتند و جلسه بهم خورد

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    خاطره ی یک دکتر

    رفتم دستکش هام رو عوض کنم، نمیدونم تا برگردم چه بلایی سر خودش آورد که اینطوری گریه میکرد! پرسیدم آخه کجات درد میکنه کوچولو؟…بدون وقفه میگفت: «تقی…..تقی!»

    پرستار رو صدا زدم، ولی اونم نتونست متوجه بشه که این بچه چش شده …بچه هم که ول کن نبود و دائم تقی تقی میکرد! گفتم تقی جان آروم باش! مرد که گریه نمیکنه!! پرستار گفت اسمش که تقی نیست آقای دکتر! تو پرونده اش نوشته رامتین! گفتم خب شاید تو خونه تقی صداش می کنند!!…اونم زد زیر خنده!

    ازش خواهش کردم مادر بچه رو صدا کنه، تا بخش رو روی سرمون خراب نکرده!!
    مادرش که اومد ، یه چسب زخم خواست و چسبوند رو “انگشت شست” اش ،بعد هم دلداری اش داد و آرومش کرد
    گیج شده بودم! پرسیدم قضیه چی بود؟…
    مشخص شد تو مهدکودک ، اسم امام ها رو به ترتیب انگشت های دست، به این ها یاد میدن،… این بچه هم که انگشت شست اش مونده بود لای دسته صندلی و درد گرفته بود، برای همین هم وقتی ازش می پرسیدیم کجات درد میکنه ، همش میگفت: «تقی»

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    از خاطرات یک زن خانه دار
    اولیــن باری که برای بچه ها خوراک جــگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.

    غذا رو کشــیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صــدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:

    “ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمــزه است، یه کوچولو امتحــان کنید…اصــلا می دونید اســم این غذا چیــه؟ یه راهنمایی می کنم بهــتون…باباتون گاهی منو به همین اســم صــدا می زنه.”

    ناگهان چشـــمهای دخترم گشاد شد. به برادرش سقلمه زد و گفت:

    “نــخور! نـخور! تاپاله است!”

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    نامه مادر غضنفر به غضنفر

    گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

    وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي ۱۰ کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم ۱۰ کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

    آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش ۴ روز طول کشيد ،‌دوميش ۳ روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

    گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

    پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز ۸۰۰،‌ ۹۰۰ نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

    ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

    ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

    اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

    راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

    همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
    قربانت .. مادرت.

    راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    امـــــــــــــــان از دست این ایــــــــــــرانی ها

    در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می كرد كه سالها بچه دار نمی شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!

    روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

    روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

    روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

    حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره ای روبرو شد؟
    فكركنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما هم یک ایرانی هستید؟؟؟؟؟
    .
    .
    .
    چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می زدند كه پس این مردك چرا مغازه اش را باز نمی كند

    دانلود کتاب رمان داستان حکایت جالب جدید قدیمی کوتاه بلند طنز خنده دار باحال خفن 18+ ملا نصر الدین گلستان سعدی

    دانلود کتاب رمان داستان حکایت جالب جدید قدیمی کوتاه بلند طنز خنده دار باحال خفن ۱۸+ ملا نصر الدین گلستان سعدی

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    هزینه ی عشق واقعی

    پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .
    مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد

    و نوشته را با صدای بلند خواند.

    او نوشته بود :

    صورتحساب !!!
    کوتاه کردن چمن باغچه ۵.۰۰۰ تومان
    مراقبت از برادر کوچکم ۲.۰۰۰ تومان
    نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳.۰۰۰ تومان
    بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان

    جمع بدهی شما به من :۱۲.۰۰۰ تومان !

    مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،

    چند لحظه خاطراتش را مرور کرد

    و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
    بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
    بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
    بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
    بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

    و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :

    هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

    وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.

    چشمانش پر از اشک شد

    ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
    مامان … دوستت دارم
    آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
    قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

    نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!

    مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :

    جمع بدهی میشه ۱۱.۰۰۰ تومان نه ۱۲.۰۰۰ تومان !!!

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    لازمه داشتن ساعت مچی…

    مرد جوون : ببخشین آقا ،می تونم بپرسم ساعت چنده ؟
    پیرمرد : معلومه كه نه !
    جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا” اگه ساعت روبه من بگی چی ازدست میدی؟!
    پیرمرد: ممكنه ضرركنم اگه ساعت رو به تو بگم !
    جوون: میشه بگی چطورهمچین چیزی ممكنه ؟ !
    پیرمرد: ببین … اگه من ساعت روبه توبگم ،ممكنه تو تشكركنی وفردا هم بخوای دوباره ساعت روازمن بپرسی !
    جوون: كاملا”امكانش هست !
    پیرمرد : ممكنه ما دوسه باردیگه هم همدیگه روملاقات كنیم وتواسم وآدرس من روبپرسی !
    جوون : كاملا” امكان داره !
    پیرمرد : یه روز ممكنه تو بیای به خونه ی من و بگی كه فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی كه یه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت كنم ! بعد از این دعوت من ، ممكنه توبازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی كه این چایی رو كی درست كرده ؟ !
    جوون : ممكنه !
    پیرمرد : بعد من بهت میگم كه این چایی رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی !
    مرد جوون : لبخند میزنه !
    پیرمرد : بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی ! ممكنه دختر من رو به سینما دعوت كنی و با همدیگه بیرون برید !
    مرد جوون : لبخند میزنه !
    پیرمرد: بعد ممكنه دختر من كم كم ازتوخوشش بیاد وچشم انتظارتو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می كنی !
    مرد جوون : لبخند میزنه !
    پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می كنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !
    مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
    پیرمرد با عصبانیت : مردك ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یكی مثل تو كه حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم ! ! !

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    احساسات یک شوهر در نصف شب
    زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود…

    زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید…

    زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : “چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟”

    شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

    زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: “آره یادمه…”

    شوهرش به سختی‌ گفت:

    _ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

    _آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست…)

    _یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

    _آره اونم یادمه…

    مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    پیر زن زرنگ!
    يك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك

    كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي ۱ ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به

    رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات

    كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او

    مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم

    ترتيب داده شد .
    پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل

    راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن

    دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند .

    تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد

    راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است .

    زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه

    همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين

    كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط

    ببندم كه شما شكم داريد !

    مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به

    خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول .

    زن پاسخ داد : بيست هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت ده صبح

    با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را

    رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از

    منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده صبح برنامه اي برايش نگذارد .
    روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش

    بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
    پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان

    پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
    مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با

    لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .
    وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه

    پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
    پيرزن پاسخ داد : من با اين مرد سر يكصد هزار دلار شرط بسته بودم كه

    كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما

    پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند !

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    زن در آمریکا.ایران.عربستان:

    ۱-اگر یک زن سیگار بکشد:

    در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
    در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

    ۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:

    در امریکا به او می گویند : فمنیست
    در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

    ۳-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

    در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
    در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

    ۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

    در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
    در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
    در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

    ۵-زنان:

    در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.
    در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
    در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

    ۶- مادر:

    در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
    در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
    در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

    ۷- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

    در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
    در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
    در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

    ۸-یک دختر ۱۸ ساله:

    در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
    در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
    در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

    ۹-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

    در امریکا:Oh God Thanks
    در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
    در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

    ۱۰-زنی به شوهرش خیانت کرد….

    در امریکا: طلاق ….
    در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی…..
    در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    تست هوش.قدیمی ولی جالب:

    سوأل اول :
    فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

    پاسخ:
    اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
    سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
    برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

    سوأل دوم:
    اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

    پاسخ:
    اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
    مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

    سوأل سوم:
    پدر ماری، پنج تا دختر داره: ۱-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
    پنجمی چیه؟

    پاسخ: Nunu؟
    نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    اگه دو تا مرد طالب یه زن باشن توی مملکتهای

    مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟

    توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی
    می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای
    جز خودکشی نیست .

    توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن .

    توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن
    اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق
    مال اون میشه .

    توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی
    و مدتی مال دومی باشه .

    توی استرالیا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره اونوقت
    اونکه زنده مونده با خیال راحت به
    مقصودش می رسه .

    توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به
    فرار می ذاره باز اولی همین کار رو می کنه و
    این ماجرا دائما تکرار میشه .

    توی نروژ: معشوقه ء دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه
    پایین و غائله ختم میشه .

    توی آفریقا: قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن .

    توی مکزیک: کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از
    دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک
    بی شوهر می مونه .
    توی آمریکا: حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه .
    توی ایران: فقط پول موضوع رو حل می کنه پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن عاشق شکست
    خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید
    خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به
    در کنه یا افسردگی می گیره .

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    تصادف:

    یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

    وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:

    – آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

    مرد با هیجان پاسخ میگه:

    – اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

    بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:

    – ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!

    و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.

    مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

    زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

    مرد می گه شما نمی نوشید؟!

    زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:

    – نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!

    گلچین منتخب داستان و حکایت های پارسی فارسی طنز و خنده دار ایرانی کوتاه

    گلچین منتخب داستان و حکایت های پارسی فارسی طنز و خنده دار ایرانی کوتاه

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    داستان بیسکویت:

    یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

    چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند.
    او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

    او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

    در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

    وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

    پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد.»

    ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکویت برمی داشت، آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

    وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد:

    «حالا ببینم این مرد بی ادب چه کار خواهد کرد؟»

    مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد.

    این دیگه خیلی پررویی می خواست!

    او حسابی عصبانی شده بود.

    در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

    خیلی شرمنده شد!!

    از خودش

    بدش آمد . . .

    یادش رفته بود که

    بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

    آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    گربه ی پیشگوی زمان مرگ:

    گربه‌اي به نام اسكار قدرت پيش‌بيني مرگ بيماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بيماران به آنان نزديك مي‌شود.

    دقت او، كه در ۲۵ مورد مشاهده شده، باعث شده وقتي بيماري را انتخاب مي‌كند، كاركنان خانه سالمندان در پراويدنس، رود آيلند، آمريكا، به اعضاي خانواده او خبر دهند. بيمار انتخابي گربه معمولا كمتر از چهار ساعت وقت دارد.

    دكتر ديويد دوسا، در مصاحبه‌اي گفت:

    او خيلي اشتباه نمي‌كند و به نظر مي‌رسد مي‌فهمد چه وقت بيماري دارد مي‌ميرد. دكتر دوسا اين پديده را در مقاله‌اي در نشريه پزشكي نيوانگلند توصيف كرده است.

    دكتر دوسا، پزشك سالخوردگان و استاد پزشكي دانشگاه براون گفت:

    اعضاي بسياري از خانواده‌ها با اين كار تسكين مي‌يابند و قدر فرصتي را كه اين حيوان براي آنان و عزيزان در حال مرگ‌شان فراهم مي‌سازد، مي‌دانند.

    اين گربه ۲ ساله خانگي در طبقه سوم واحد بيماران مغزي خانه سالمندان و مركز بازپروري استيرهاوس در پراويدنس، بزرگ شد. اين مركز محل مداواي بيماران مبتلا به آلزايمر، پاركينسون و بيماري‌هاي مشابه است.

    كاركنان اين مركز پس از حدود ۶ ماه متوجه شدند كه اسكار درست مانند دكترها و پرستاران سراغ بيماران مي‌رود. بيماران را بو مي‌كند و به آنان خيره مي‌شود، بعد كنار بيماراني مي‌نشيند كه چند ساعت ديگر به مرگشان مانده است.

    دوسا گفت: به نظر مي‌رسد اسكار كارش را جدي مي‌گيرد و رفتارش با ديگران دوستانه نيست و به آنان علاقه نشان نمي‌دهد.

    خانم دكتر جوآن تنو از دانشگاه براون كه در اين مركز كار مي‌كند و متخصص مراقبت و درمان بيماران بد حال و مشرف به مرگ است، گفت:

    اسكار در پيش‌بيني مرگ اين افراد بهتر از كساني است كه در اينجا كار مي‌كنند. او وقتي به استعداد اسكار ايمان آورد كه سيزدهمين پيش‌بيني درست پياپي خود را به عمل آورد.

    تنو گفت: داشتم بيماري را معاينه مي‌كردم او زني بود كه ديگر غذا نمي‌خورد، با دشواري نفس مي‌كشيد، و پاهايش سياه شده بود كه همه اينها نشانه‌هاي نزديكي مرگ او بود. با اين حال اسكار در اتاق و كنار او نماند به اين دليل تنو فكر كرد حيوان قدرت پيش‌بيني خود را از دست داده است. اما معلوم شد كه پيش‌بيني دكتر زود بوده و بيمار ۱۰ ساعت ديگر مرد. اما پرستاران به تنو خبر دادند كه اسكار دو ساعت مانده به مرگ زن بيمار، خود را به او رساند.

    پزشكان مي‌گويند بيشتر كساني كه اين گربه دوست داشتني سراغ‌شان مي‌رود حالشان به قدري بد است كه متوجه حضور او نمي‌شوند به اين دليل آگاه نيستند كه او پيك مرگ است. بيشتر خانواده‌ها براي اطلاع پيش هنگام راضي هستند اگرچه يكي از آنان هنگام مرگ عضو خانواده‌اش مي‌خواست گربه در آنجا نباشد.

    وقتي اسكار را در چنين شرايطي از اتاق بيرون مي‌برند عصبي مي‌شود و نارضايتي خود را با ميوميو آشكار مي‌كند.

    هيچكس مطمئن نيست كه رفتار اسكار از نظر علمي مهم باشد يا دليلي داشته باشد.

    تنو مي‌گويد شايد گربه بوهايي را حس مي‌كند يا از رفتار پرستاراني كه بزرگش كرده‌اند چيزهايي را مي‌فهد.

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    کوهنورد با تجربه:طنز نیستاااااااا

    کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده

    نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در

    حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد.

    سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله

    طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد

    زد: خدایا کمکم کن !

    ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟

    – نجاتم بده خدای من!

    – آیا به من ایمان داری؟

    – آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام

    – پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!

    کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید

    از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.

    خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟

    کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.

    روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد

    در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود

    و تنها نیم متر با زمین فاصله داشت . . .

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    داستان فوق العاده فوق العاده زیبای پسرك و خدمتكار

    در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود ، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست . خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت .

    پسر پرسید : بستنى با شکلات چند است؟

    خدمتکار گفت : ٥٠ سنت

    پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید : بستنى خالى چند است ؟

    خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند ، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت

    پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت :

    براى من یک بستنی بیاورید .

    خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت . پسر بستنى را تمام کرد ، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت . هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت ، گریه‌اش گرفت . پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى ، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود ! از این داستان فوق العاده لذت بردم

    داستان های باحال جذاب خنده دار کوتاه و بلند طنز جدید قشنگ جملات بامزه خفن سایت سپیده*** www.3pide.ir***

    موسسه لاغری:

    مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟ بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟ منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، ۲ ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.
    وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!
    پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
    بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
    پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
    شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه…

    خوب این سری از داستان و حکایت های شیرین و خنده دار سایت سپیده در اینجا به پایان رسید . منتظر داستان ها و حکایت های جدید طنز سایت سپیده باشید …

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد پست دانلود مجموعه فوق العاده زیبا و جدید قدیمی داستان حکایت های شیرین و طنز جالب خنده دار خفن سرگرمی و تفریحی باحال را برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    1445934183
    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۲۰۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند