سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - ساعت 15:13 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس   خودکشی دو دختر سیزده و چهارده ساله را در خیابان پیامبر غربی خیابان جهاد اکبر تهران… کانال تلگرامی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران   بررسی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران نشان می دهد که آنها قبل از اقدام به خودکشی […]

  • شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس بر اساس گزارش سایت برزیلی Folha de Sao Paulo در حالی تیم فوتبال آرژانتین دو هفته پیش با یک هواپیمای مشابه هواپیمای سقوط کرده برزیلی پرواز کرد که ممکن بود به سرنوشت آنها دچار شود. این هواپیما که حامل مسی و بازیکنان آرژانتین بود از برزیل به ” بوینوس […]

  • حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد حکم اعدام بابک زنجانی    معاون نظارت دیوان عالی کشور از تایید حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی خبر داد. حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی تایید شددکتر غلامرضا انصاری معاون نظارت و بازرسی دیوان عالی کشور در گفت‌وگو با خبرنگار گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان از […]

  • ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو X شبکه منو تو قطع شدX قطع شدن شبکه منو توX ماجرای قطع شدن شبکه منو توX شبکه منو تو شنیده می‌شود پس از شبکه من و تو (۲)، شبکه اول این رسانه ماهواره‌ای ضدانقلاب نیز در شرف تعطیل شدن است.  رازگشایی «کیهان» از تعطیلی شبکه «من و تو» شنیده می‌شود پس از […]

  • دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر دار زدن کودک معصوم یک ساله توسط کارمند بی رحم مهدکودک   ماجرا ازین قرار است که در مينياپوليس امريکا يکي از پرسنل مهدکودکي قصد داشت کودک يک ساله اي را دار بزند که با حضور والدين کودک ديگري از محل گريخت. خوشبختانه حضور والدين يکي […]

  • همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان   مطمئنا برای تان جالب خواهد بود تا با جزئیات انجماد بدن برای زنده شدن در آینده بیشتر آشنا شوید. پس با ما همراه شوید. انجماد پس از مرگ چگونه فرایندی است؟ سرمازیستی (Cryonics) و نگهداری در سرما (Cryopreservation) دو شاخه جدید علم هستند که اخیرا زیاد درباره […]

  • غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم دختر دانشجو در سیل شدید خرم آباد می خواست که سوار خودروی پژو شود که پایش لیش خورد و به درون سیل افتاد و کشته شد و راننده پژو هیچ واکنشی نشان نداد.   فیلم غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد و بی تفاوتی رهگذران […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    فروش سارافون ارزان

    ست سارافون و دامن شلواري نيلوفر

    1436632136

    این اولین بار است که یک ست سارافون و دامن شلواري در اینترنت در فروشگاه اصل فروش ارائه می شود.

    ست سارافون ودامن شلواري نيلوفر با طراحی دقیق و هنرمندانه و هماهنگی کامل رنگ ها

    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا
    محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست
    پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۴۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    1352971655

      
  • تاریخ انتشار : ۵ اسفند ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 28192 بازدید | نظرات 24 نظر | دسته بندی : تصاویر ترسناک , رمان ترسناک
  • داستان های ترسناک واقعی ارواح و جن-عکس جن خبیثه ایران سرگردان

    داستان های ترسناک واقعی ارواح و جن-عکس جن خبیثه ایران سرگردان

    داستان های ترسناک واقعی ارواح و جن-عکس جن خبیثه ایران سرگردان

    نوشته امروز سایت تفریحی و داستان سه شنبه ۵ اسفند ۹۳ : داستان های ترسناک واقعی ارواح و جن-عکس جن خبیثه ایران سرگردان – عکس های جن و ارواح – جن و ارواح خبیثه خبیسه خبیس سرگردان در ایران واقعی عکس – دانلود فیلم و مستند درباره جن و ارواح واقعی – عکس های شیطانی وحشتناک از جن و ارواح – آیا جن و ارواح واقعیت دارند ؟ – همه چیز درباره جن و ارواح اطراف ما – داستان و جملات نوشته های ترسناک در مورد جن و ارواح

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir داستان های بسیار ترسناک و وحشتناک جدید ۲۰۱۵ دباره جن و ارواح در ایران و خارج رو براتون آماده کردیم . بیشتر این داستان های واقعی هستند و اتفاق افتاده اند و فکر نکنید که خیال پردازی و ساخته خیال انسان هستند . فیلم های زیادی درباره جن و ارواح ساخته شده اند که با استقبال گسترده مردم جهان روبرو شده است مثل فیلم سینمایی جن گیر به خاطر استقبال زیادی که از این فیلم به عمل آمد سری های جدیدی از این فیلم ساخته شده جن گیر ۱ – ۲ – ۳ – ۴ و … که فیلم های بسیار ترسناکی هم به حساب می آیند ولی مردم به خاطر جذابیت و هیجان این جور فیلمهای ترسناک آنها رو دانلود کرده و نگاه می کنند گرچه بعدش جن و ارواح از ذهنشان نخواهد رفت و مدام به این موضوع فکر خواهند کرد ولی باز نگاه می کنند .

    چند تا داستان گوتاه و بلند در مورد جن ها براتون اماده کردیم که اگر دلش رو ندارید نخوانید . بچه ها و کودکان افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه می کنیم این داستان ها و نوشته ها رو نخونند .

    کودکان با خواندن این داستان ها کابوس های ترسناک ترس و وحشت انها را فرا خواهد گرفت و حتی شبها نمی توانند بخوابند . افراد بالای ۱۸ سال

    دانلود همه داستان ها و نوشته ها با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل اندروید

    دانلود

    آیا جن و ارواح واقعیت دارد,روح آدم ارواح انسان جن و پری دیو شیطان,فیلم جن گیر زده

    آیا جن و ارواح واقعیت دارد,روح آدم ارواح انسان جن و پری دیو شیطان,فیلم جن گیر زده

    ۱-داستان جن و ارواح خبیس : افسانه های شهری ترسناک درباره آینه

    چه کسی تاکنون یک یا دو تا از این داستان های ترسناک شهری را نشنیده است؟ هر افسانه ای، می تواند کمی حقیقت را درون خود داشته باشد. حتّی اگر نمی توانید یک افسانه را به طور کامل باور کنید، آن را خوانده و امتحان کنید، و دقّت کنید که آیا موهای بدنتان سیخ نمی شود. برخی از افسانه های شهری پشت درهای بسته و جلوی آینه ها و در تاریکی کامل ساخته شده اند.

    افسانه شهری: نوزاد آبی
    برای آنکه این افسانه را به مرحله اجرا در آوریم، باید به درون حمام روید، در را ببندید، و چراغ ها را خاموش کنید. برای آغاز یک افسانه ترسناک، این فاکتورها کافی است. البتّه این بستگی به اندازه حمام شما و کوچک بودن آن و اینکه شما تا چه حدّ از مکان های بسته می ترسید. گام بعدی این است که وانمود کنید، در حال تکان دادن یک عروسک هستید، در حالیکه سیزده بار عبارت نوزاد آبی را زیر لب زمزمه می کنید. با این کار، یک نوزاد ظاهر شده و شما را خراش می دهد. هنگامی که این اتفاق افتاد، شما باید عروسک را انداخته و فرار کنید. زیرا اگر این کار را انجام ندهید، زنی ظاهر خواهد شد و چنان فریادی خواهد زد که بر اثرش، تمام شیشه ها می شکنند. “نوزاد را به من بده!” اگر نوزاد را به او پس ندهید، به دست او کشته خواهید شد. حال، آیا جرات تکان دادن یک عروسک را دارید؟

    افسانه شهری: ماری خون آلود
    گفته می شود که دو نوع از این افسانه شهری وجود دارد. مطمئنم هر یک از این دو، به اندازه کافی قدرت ترساندن شما را دارد. خوب است شب هنگام و زمانی که تنها در خانه نشسته اید، آن را امتحان کرده و میزان ترس درونی خود را بسنجید.
    این داستان نیز به مانند قبلی، از پایه مشابهی برخوردار است. داستان دختری است که مرده به خاکش می سپارند، امّا در واقع زنده است. او تلاش می کند تا خود را از درون تابوت بیرون کشیده و فرار کند، امّا نمی تواند. هنگامی که پدر و مادر او حس می کنند که ممکن است دخترشان را زنده به خاک سپرده باشند، قبر را حفر کرده و جای خراش های ناخن های دختر را بر جای جای تابوت دیدند. خراش هایی که نشان از تلاش دختر برای رهایی داشت.
    اولین روشی که می توانید ماری را ظاهر کرده و با او ملاقات کنید:
    هنگامی که سیزدهم یک ماه در روز جمعه افتاد، تمام چراغ ها را در خانه خود خاموش کنید. به سمت حمام بروید، آب را باز کرده، و وان را بشویید. سپس، پنج بار به آینه و پنج بار به “ماری خون آلود” نگاه کنید. او ممکن است تنها در آینه ظاهر شود و سعی کنید چراغ ها را سریعا روشن نمایید، زیرا شاید ماری از پشت به شما نزدیک شده و با چاقو زخمی تان نماید.
    در روش دوم می توانید از ماری التماس کنید که به دیدارتان بیاید:
    باید به تنهایی و در تاریکی جلوی آینه بایستید. هنگامی که سه بار عبارت “ماری خون آلود” را زیر لب زمزمه کردید، در محلی که قرار دارید بچرخید. پس از این که سه بار این کار را انجام دادید، ماری خون آلود در پشت شما و در آینه ظاهر خواهد شد و شما را تا حدّ مرگ خواهد ترساند.
    من فکر می کنم بیش از یک روش برای دیدن ماری خون آلود وجود دارد.

    مرد آب نباتی
    افسانه شهری: مرد آب نباتی
    هنگامی که خواستید با مرد آبنباتی ملاقاتی را کنید، بسیار مراقب باشید. زیرا اگر کسی بتواند این کار را انجام دهد، مرد آبنباتی می تواند هر کاری را انجام دهد.
    هنگامی که در حمام هستید، حتما تمامی چراغ را خاموش کنید. به درون آینه نگاه کنید و نام “مرد آبنباتی” را پنج بار صدا بزنید. سپس، یک جفت، چشم های قرمز درخشان خواهید دید که از پشت نظاره گر شما هستند. به محض آنکه آن چشم های هراسناک را دیدید، چراغ ها را روشن کرده و به روشن ترین نقطه اتاق بروید. زیرا اگر این کار را نکنید، او از درون آینه بیرون آمده و شما را خواهد کشت.

    بانوی سپیدپوش
    افسانه شهری: بانوی سپیدپوش
    آیا به تازگی یکی از کسانی را که دوست داشته اید، از دست داده اید؟ بانوی سپیدپوش به شما روشی را نشان می دهد تا بتوانید آنها را ببینید.
    به تنهایی داخل حمام شده و چراغ ها را خاموش کنید. پنج بار بچرخید و عبارت بانوی سپیدپوش را تکرار کنید. به سمت مخالف چرخیده و پنج بار نام کسی را که از دست داده اید و آرزوی دیدنش را دارید، تکرار کنید. پس از اینکه نام آنها را صدا زدید، در آینه آنها را خواهید دید.

    روش بدی نیست تا با دوران قدیم ارتباط برقرار کنیم؟
    حال که با روش های مناسب برای دیدن این افراد آشنا شدید. یک بار امتحان کنید. ببینید تا چه حدّ ممکن است ترس وجودتان را فرا بگیرد.

    ۲-داستان جن و ارواح خبیثه : صدای ارواح را بشنوید !

    در آن آخر هفته‌ی ماه ژانویه، موسس مرکز جویندگان ارواح، استیسی جونز و چند تن از اعضای گروه، برای تحقیقی که به نظر خودشان قرار بود یکی از تحقیقات عادی باشد، شبانه به یک هتل رفتند. آنان نمی‌دانستند با چه پدیده‌ی اسرارآمیزی مواجه خواهند شد.

    ساختمان هتل که در اواخر قرن نوزده ساخته شده بود، محل بسیاری از شرارت‌های گوناگون بوده است. شاید دانستن این مسئله، کلید معمای صداهایی باشد که در نوار شنیده شد…

    …وقتی اعضای گروه به نوار گوش کردند، تنها صدای پا و مکالمه نبود که به گوش می‌رسید، بلکه صداهایی شنیدند کاملاً غیرمنتظره و وحشتناک…

    پدیده‌ی صدای الکترونیک (EVP) چیست؟

    پدیده‌ی صدای الکترونیک، رویدادی اسرارآمیز است که در آن صداهایی شبیه صدای انسان که منشأ نامعلومی دارند بر روی نوار ضبط صوت، پارازیت ایستگاه رادیویی یا سایر رسانه‌های الکترونیکی شنیده می‌شوند. این صداهای اسرارآمیز، در زمان ضبط وجود نداشته‌اند؛ تنها وقتی نوار را گوش می‌کنیم می‌توانیم صداها را بشنویم.

    ترسناک‌ترین صدای ارواح که تا کنون ضبط شده است

    در ژانویه‌ی سال ۲۰۰۷، از «مرکز جویندگان ارواح» در نیویورک (CNYGH) دعوت به عمل آمد تا هتلی قدیمی در شمال نیویورک را مورد بررسی قرار دهند (صاحبان هتل درخواست کرده‌اند که محل آن فاش نشود). آنچه که در این تحقیق به دست آمد، یکی از عجیب‌ترین پدیده‌هایی بود که گروه تا آن زمان با آن مواجه شده بود.

    این شاید ترسناک‌ترین پدیده‌ی صدای الکترونیکی باشد که تا کنون ضبط شده است.

    تحقیق

    در آن آخر هفته‌ی ماه ژانویه، موسس مرکز جویندگان ارواح، استیسی جونز و چند تن از اعضای گروه، برای تحقیقی که به نظر خودشان قرار بود یکی از تحقیقات عادی باشد، شبانه به یک هتل رفتند. آنان نمی‌دانستند با چه پدیده‌ی اسرارآمیزی مواجه خواهند شد.

    ساختمان هتل که در اواخر قرن نوزده ساخته شده بود، محل بسیاری از شرارت‌های گوناگون بوده است. شاید دانستن این مسئله، کلید معمای صداهایی باشد که در نوار شنیده شد.

    جمعه شب، استیسی و گروهش تجهیزات خود را که شامل دستگاههای ضبط صدا و تصویر و سایر وسایل الکترونیکی می‌شد، برپا کردند و در انتظار ارواحی نشستند که وجودشان توسط صاحبان هتل گزارش شده بود. اغلب تحقیقات آنان در آرامش پیش رفته بود، ولی آن شبِ به خصوص، آبستن فعالیت‌های فوق طبیعی بود. مثلاً صدای افراد و صدای قدم‌هایی که منشأ آن‌ها معلوم نبود.

    مسئله‌ی هراس‌انگیز اصلی فردای آن روز خود را نشان داد. بعد از ظهر روز شنبه، ساعت ۳، دو تن از افراد گروه و یکی از اعضای خانواده‌ی صاحبان هتل، با یک دستگاه ضبط صدای دیجیتال روی پلّه‌ها نشستند تا صدای ارواح را ضبط کنند. آن‌ها عمدا راه‌پله را انتخاب کردند زیرا از طبقه‌ی بالایی صدای پا و مکالمه به گوش می‌رسید، حال آن که کسی آنجا نبود.

    وقتی اعضای گروه به نوار گوش کردند، تنها صدای پا و مکالمه نبود که به گوش می‌رسید، بلکه صداهایی شنیدند کاملاً غیرمنتظره و وحشتناک.

    آنچه شما خواهید شنید:

    استیسی جونز، محتویات نوار را این گونه توضیح می‌دهد:

    صدای سه زن به گوش می‌رسد که در حال مکالمه‌ای طولانی هستند. به نظر می‌رسد کشمکش و حملاتی نیز در میان باشد. صدای یک مرد هم شنیده می‌شود حال آن که چنین افرادی در هتل نبودند.

    صدای یک ساعت شماطه‌دار را خواهید شنید که در هتل نبود.

    صدای باز و بسته شدن در را خواهید شنید که واقعی است. اما بعد از آن صدای زنی می‌آید که گویا مورد حمله قرار گرفته. کشمکش تا مدتی ادامه میابد و سپس مکالمه‌ی دو تن از اعضای گروه تحقیق شنیده می‌شود.

    دانلود فیلم های ترسناک ارواح و جن در ایران خارج

    دانلود فیلم های ترسناک ارواح و جن در ایران خارج

    ۳-داستان ارواح خبیث جن : داستان بلند عجیب ولی واقعی

    زن جوان وقتي پس از ماهها آزار واذيت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته هاي آنها بدهدو با چشماني اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. اين زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگي براي اينکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذيت جن ها نجات يابد طلاق گرفت . ۲۱ تير ماه سال ۱۳۸۳ زن وشوهر جواني در شعبه ۱۷ دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را براي طلاق توافقي به قاضي اکبر طالبي اعلام کردند . شوهر ۳۳ ساله اين زن به قاضي گفت : من وهمسرم از اول زندگي مان تا حالا با هم هيچ مشکلي نداشتيم ولي حالا با وجود داشتن دو دختر ۱۰ و۲ ساله به خاطر مشکلاتي که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ايم که از هم جدا شويم. مرد در ادامه حرفهايش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم مي آيند واو را به شدت آزار واذيت مي کنند من ديگر نمي توانم زنم را در اين شرايط ببينم . زن جوان به قاضي گفت : ۱۳ ساله بودم که در يک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که ۹ سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست يک هفته بعد از عقدمان بود که خواب هاي عجيبي را ديدم .در عالم کودکي بودم و معناي خواب ها را نمي فهميدم ولي اولين خوابم را هرگز فراموش نمي کنم . آن شب در عالم رويا ديدم که چهار گربه سياه و يک گربه سفيد در خانه مان آمده اند. گربه هاي سياه مرا به شدت کتک مي زدند ولي گربه سفيد طرفداري مرا مي کرد و از آنان خواست که کاري به من نداشته باشند از خواب که بيدار شدم متوجه خراش ها و زخمهايي روي بدنم شدم که به آرامي از ان خون بيرون مي زد .

    ديگر ترس مرا برداشته بود حتي روزها وقتي جلوي آينه مي رفتم گربه ها را درچشمانم مي ديدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال هاي من با چند گربه ادامه پيدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر ميشوند . البته به هر شکل ديگري هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند ) در اين مورد ابتدا با هيچ کس حرفي نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جاي زخمها را مي ديدند دوران عقد ۹ ماه طول کشيد چون اين شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد يک دعانويس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبي دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آينه نگاه کردم گربه ها را ديدم آن مرد دعانويس دست وپاي گربه ها را با زنجير بسته بود بعد از آن به من گفت بايد چله نشيني کني وتا چهل روز از چيزهايي که از حيوانات توليد شده استفاده نکني تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو مي خوردم و اين مساله و دستوراتي را که او داده بود رعايت کردم اما روزهاي بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که اين کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسي ما، آن گربه ها رفتند .جاي ديگر يک گربه سياه با دوغول بياباني که پشت سر او حالت بادي گارد داشتند سراغم آمدند .

    غولها مرا مي گرفتند و گربه سياه مرا مي زد . من با اين گربه ۵ سال جنگيدم تا اينکه يکي از بستگانم ما را راهنمايي کرد تا مشهد نزد دعانويسي برويم. دعانويس مشهدي از ما زعفران – نبات -پارچه و کوزه آب نديده خواست. او به کوزه چاقو مي زد زمانيکه ما از خانه او خارج مي شديم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسيدم .او گفت جن ها را از بين برده است . همان شب گربه بزرگ سياه در حاليکه چوبي در دست داشت به همراه ۱۳ گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال يک گربه تبديل به ۱۴ گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمايي کردند سراغ دعانويس هاي ديگري برويم. در قزوين پير مردي با ريش هاي بلند. در چالوس پير مردي .در روستاي خاتون لر. در تهران و…. حتي ۴۰ هزارتومن پول داديم و دعا نويسي از اطراف اراک به منزلمان آورديم و ۲۵۰ هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم.

    در اين ۱۲ سال ۱۰-۱۵ ميليون تومن خرج کرديم اما فايده اي نداشت. حتي در بيمارستان نزد چند روانپزشک رفتيم ولي کاري از دستشان بر نيامد. چاقو قيچي سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتيجه نداشت. حتي دعا گرفتم. جن ها کيف دعا را برداشتند و چند روز بعد کيف خالي را در گردن دخترم انداختند . گربه سياه به اندازه يک ميز تلويزيون بود او روي دو پا راه مي رفت بيني بزرگ قرمز و گوشهاي تيز و چشمان براقي داشت و مثل آدم حرف مي زد اما گربه هاي کوچک چهار پا بودند و جيغ مي کشيدند.از زندگي با شوهرم راضي بودم و همديگر را بسيار دوست داشتيم . اما جن ها از من مي خواستند که از همسرم جداشوم .اوايل فقط شب ها آنها را مي ديدم اما کم کم روزها هم وارد زندگي ام مي شدند . گربه بزرگ مرا بسيار دوست داشت وبا من حرف مي زد به من مي گفت از شوهرت طلاق بگير او شيطان وبد دهن است به تو خيانت مي کند . شبها که شوهرم مي خوابيد آنها مرا بالاي سر شوهرم مي بردند به من مي گفتند اگر با ما باشي و از همسرت جدا شوي ارباب ما ميشوي اما اگر جدا نشوي کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پيش پايم گذاشتند به من گفتند نزد دعانويس نرو فايده اي ندارد فقط يا از همسرت جدا شو و يا با ما بيا . آنها شب ها مرا بيرون مي بردند وقتي با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاريکي نمي ترسيدم چون از من حمايت مي کردند . آنها مرا به عروسي هايشان مي بردند فضاي عروسي هايشان سالني تميز شفاف و مرتب بود در عروسي هايشان همه نوع ميوه بود در عروسي ها گربه بزرگ يک سر ميز مي نشست ومن سر ديگر ميز و پذيرايي آنچناني از ميهمانان مي شد آنها به من طلا و جواهرات مي دادند .

    در حاليکه ساز ودهل نمي زدند اما صداي آن به گوش مي رسيد در ميهماني ها همه چيز مي خوردم و خوش مي گذشت اما وقتي پاي حرف مي رسيد آنها مرا به شدت کتک مي زدند فضايي که مرا در آن کتک مي زدند با فضاي عروسي شان زمين تا اسمان فرق داشت . محله اي قديمي مثل ارگ بم با اتاق هاي کوچک در فضايي مه آلود و کثيف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روي صندلي مي نشست و گربه هاي کوچک همه روي زمين روي کول هم سوار بودند بيشتر ساعاتي که مرا کتک مي زدند ۳ صبح بودحدود ۲ ساعت مرا مي زدند اما اين دو ساعت براي شوهرم شايد ۲۰ ثانيه مي گذشت او با صداي ناله هاي من بيدار مي شد و مي ديد از زخم ها خون بيرون مي زند . زخمها رابا بتادين ضد عفوني مي کردم وقتي گربه بزرگ مرا مي زدجاي زخمها عميق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهي که او نمي زد وبه گربه هاي کوچک دستور مي داد آنها خراشهاي زيادي به شکل ۷ را روي تنم وارد مي کردند حتي صورت مرا با اين خراشها شطرنجي مي کردند حتي گاهي شبها مرا تا صبح مي زدند . شبهايي که قرار بود کتک بخورم کسل مي شدم و مي فهميدم مي خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من مي گفتند بايد از شوهرت طلاق بگيري . در حاليکه دختر بزرگم ۷ ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدري عصباني بودن که مرا تا حد بيهوشي کتک زدند.در ۹ ماه بارداري بارها آنها به من حمله مي کردند تا بچه را از شکمم بيرون بکشند واو را از بين ببرند شبها همسرم بالاي سرم مي نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هايي که به بدنم کشيده مي شد را مي ديد وکاري نمي توانست بکند .

    زماني که منزل مادرم مي آمدم جن ها با من کاري نداشتند و سراغم نمي آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم ميگذاشتم آنها اذيت وآزار را شروع مي کردند . يک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالاي سرت مي نشينم و هر چند وقت قمه را از بالاي سرت رد ميکنم تا آنها کشته شوند. نزديکيهاي صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صداي فرياد من بيدار شد وديد بدن من به شدت زخمي و خون آلود است . پدر شوهرم سر اين قضيه ۴ ماه مارا به همراه اثاثيه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابيده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابيده است. صبح که از خواب بيدار شدم ديديم صورتم خون آلود است . ديگر کمتر کسي به منزل ما رفت وآمد داشت . يکبار برادرم آمد به منزلمان و ديد دخترم مشقهايش را مي نويسد ومن حمام هستم اما صدايي از حمام نمي آيد بعد از ۲۰ دقيقه که در را باز کرد مي بيند من در حمام زير دوش غرق در خونم .يکبار به دستشوئي رفته بودم و تا ۳ ساعت بيرون نيامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و ديدند تمام بدنم چنگ خورده و جاي خراش است .

    گربه بزرگ دوپا علاقه زيادي به من داشت او فقط فرداي من را به من مي گفت او در مورد من بسيار تعصب داشت و اگر کسي به من توهين مي کرد او مي گفت تو چيزي نگو تلافي اش را سرش در مي آورم . هميشه همه مي گفتند آه و نفرين تو مي گيرد . من کاره اي نبودم فقط حمايت و تعصب جن ها بود بيشتر اوقات مي فهميدم بيرون چه اتفاقي مي افتد حتي خيلي وقتها که قرار بود جايي دعوايي شود من خودم را قبل از آن ميرساندم تا جلوي دعوا را بگيرم . همه به من ميگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهي برايت مي آورند .يکبار از آنها خواستم آنها يک انگشتر بزرگ مرواريد که حدود ۳۰ نگين اطراف آن بود برايم اوردند اما گفتند تا يک هفته به کسي نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جيبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لياقت نداري .

    ديگر کم کم نيرويي مرا به خارج از خانه هدايت مي کرد و بي هوا بيرون از منزل مي رفتم اما نمي دانستم کجا بروم . اين اواخر به مدت سه ماه زني جوان و بسيار زيبا با موهاي بلند و طلايي رنگ در حاليکه چکمه اي تا روي زانوهايش مي پوشيد از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان مي شد .دختر کوچکم او را ديده و ترسيده بود. روي چکمه هايش از پونز پوشيده شده بود او روزها به خانه ما مي امد و بسيار کم حرف مي زد و زيبايي و قدرت اين زن حيرت اور بود او بدون انکه چيزي بگويم ذهن مرا مي خواند و کارها را انجام مي داد حتي دکور منزل را تغيير مي داد و لباسهاي او مانند لباسهاي من بود اگر من در منزل روسري به سر داشتم اوهم روسري به سر داشت. او در منزل همه کارها را مي کرد اما وارد آشپزخانه نمي شد و چيزي نمي خورد .يکبار براي من گوشت قرباني آورد . تا اينکه همسرم به خانه برگشت و از تغيير دکوراسيون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد.

    زن چکمه پوش ديگر سراغم نيامد ولي گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را مي دهد و همسرم به زندان افتاد. اين روزهاي آخر سه زن ويک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاري مرا اذيت مي کردند يکي از زن ها شبيه من بود آزار آنها که تمام مي شد گربه ها مي آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شويم ديگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حين جمع وجور کردن خانه ناگهان بويي حس کردم بويي عجيب بود مي فهميدم الان سراغم مي آيند و مرا به قلعه مي برند و کتک مي زنند. ناگهان بيهوش مي شدم گاهي تا ۴۸ ساعت منگ بودم راه ميرفتم و غذاي زيادي مي خوردم اما خودم چيزي نمي فهميدم. صبح روز بعد زوجين در دادگاه حضور يافتند روي صورت زن جوان زخم عميق سه چنگال با فاصله اي بيشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست هاي زن خون آلود بود .
    در ۱۰ مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها ديشب آمدند ولي ديگر مرا نمي زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبي کردي آن را ادامه بده اين زن جوان گفت : راي طلاق را دوماه بالاي کمد گذاشتم و اجرا نکرديم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوريکه روي بدنم خط ونشان کشيدند. با همسرم قرار گذاشتيم ساعت ۱۹ عصر روز بعد براي اجراي حکم طلاق به دفترخانه برويم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت ۱۷ آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانويسي برد. مرد دعانويس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهي جن ها او را مي برند و از ما ۱۰ روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که ۱۲ سال صبر کردي اين ۱۰ روز را هم صبر کن اما در اين ده روز کتک ها شديدتر بود طوري که جاي زخمها گوشت اضافه مي آورد حتي سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهاي سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک مي زدند دختر کوچکم براي طرفداري به سمت من دويد اما آنها دخترم را زدند.پس از اجراي حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهايش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانيت سراغم آمدند و دندان قروچه مي کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم ديگر آنها سراغم نمي آيند ومرا نمي زنند. تا چند وقت احساس دلتنگي به آنها دارم اگر بخواهم مي توانم آنها را ببينم .

    ۴-داستان ارواح در ایران جن : وحشت در محله قدیمی قزوین

    اعضاى هشت نفره يك خانواده قزوينى ادعا مى كنند كه از ??ماه پيش يك «بچه جن» با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسيله او از آنچه در آينده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان اين خانواده پس از دوستى و آشنايى با اين بچه «جن» دچار مشكلات شديد روحى و روانى شده اند.
    • نخستين بار چه گذشت
    خانه در محله اى قديمى واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه كه روى داده مى گويد: ??ماه پيش بود. پسر كوچكم كه ??ساله است دچار حالت تشنج گونه شديدى شده و در ناحيه گردن تمام رگهايش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناكى با تمام ما درگير شده بود.
    وى گفت: از اينكه پسرم دچار جنون آنى شده ترسيده بودم ونمى دانستم چه كار كنم، هيجان او به اندازه اى بود كه همه به او خيره شده بوديم تا اينكه او جلوى آينه رفت و در آن شروع به حرف زدن كرد.
    وى گفت: بعد از آن كم كم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: اين دختر دوست من است. ما هيچ كس را نمى ديديم ولى او در آينه شروع به صحبت كردن با او كه روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بوديم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در يك لحظه پارچ را برداشته و به ديوار كوبيد و گفت: مامان! حواست كجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خيلى از اين وضعيت احساس خطر كردم براى همين بود كه همان روز پسرم را به نزد يك متخصص روانپزشكى بردم و مشكل را با آنان در ميان گذاشتم ولى دكتر قرص آرامبخش براى او نوشت كه هيچ تاثيرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى كرد.

    *دومين جن زده
    وى گفت: وضعيت پسرم همه اعضاى خانواده را پريشان كرده بود. همه نگران وضعيت او بوديم و مى ترسيديم كه مبادا بلايى سر او بيايد. در اين ميان دخترم كه تازه نامزد كرده بود بيشتر از بقيه احساس نگرانى مى كرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم كه پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشيند و به حالت افسردگى مبتلا شده است.
    دخترم ديگر از خانه بيرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گريه مى كرد. فكر مى كردم به خاطر وضعيت برادرش به اين روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجيبى از او سر زد او ناخن هايش را به شدت مى جويد و در زمانى كه در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعيتى كه پيش آمده بود گلايه مى كرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد كه او ناراحت شود و سرانجام به توصيه من رفت و آمدش را به خانه ما كم كرد.
    اين پدر ادامه داد: دخترم در حرفهايش جسته و گريخته از دخترى حرف مى زد كه ما قادر به ديدن او نبوديم. او كم كم ديگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد كه به چشم ما نمى آمد. هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تكان مى داد كه انگار دارد موهاى كسى را شانه مى كند.
    وى ادامه داد: چند روزى گذشت يك روز تشنج شديدى به او دست داد و در يك لحظه به طرف من حمله كرد. از اين رفتار دخترم تعجب كردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى كه براى دوست من به وجود آمده است. سعى كردم او را آرام كنم. از او علت را پرسيدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى.

    *سومين جن زده
    پدر مى گويد: پسر ديگرم هم بعد از مدت كوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد كه ما او را نمى ديديم. مى دانستيم كه اين پسرمان هم مثل آن دوتاى ديگر جن زده شده است.

    *پيشگويى
    مادر خانواده در حالى كه ناراحت است مى گويد: در شرايطى بوديم كه نمى دانستيم چه كنيم. شوهرم و من به هر درى مى زديم به نتيجه نمى رسيديم. يك روز دخترم را شروع به نصيحت كردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى كه دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى كه بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص ديگرى را داشته است و اصلاً به تو هيچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زياد نگران دايى نباش. دايى دچار ناراحتى كليه است و تا ?? ماه ديگر مى ميرد. ?? ماه بعد برادرم در بيمارستان جان سپرد. ديگر متوجه خطر جدى در نزديك خودمان شده بوديم. هركس آدرسى از پزشك، دعانويس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى برديم. حتى گفتند زنى در شمال كشور امكان تسخير اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا برديم. خانه آن زن در روستايى دورافتاده بود. پيرزن بچه هايم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هايم را مى شنيدم، ديوانه شده بودم نمى توانستم تحمل كنم. شوهرم هم وضعيت بدترى از من داشت پيرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد.
    وى گفت: پنج روز آنجا بوديم. بچه هايم آرامتر شده بودند. پيرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام اين ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستيم. چند روز بعد از بازگشتن به قزوين دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترك جن و واگويه ها وپيشگويى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار يا شام مى نشستيم مى دانستيم كه دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى كرد در هوا مى چرخاند و به سوى كسى كه كنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در يك لحظه ناپديد مى شد، بى آنكه ببينيم كسى قاشق را به دهان مى برد.
    پسر كوچك خانواده كه ?? ساله است مى گويد: دوستم دخترى است كوچك. او مثل ما لباس مى پوشد ولى دست هاى او سوخته است. دوستم هميشه گريه مى كند و از پدرم ناراحت است.

    *چرا؟
    پسرك مى گويد: خب معلوم است پدرم دست هاى او را سوزانده است. پدر من، پدر ومادر او را هم سوزانده و كشته است. پسرك بغض مى كند و مى گويد: او در كنار من مى نشيند و من با اوحرف مى زنم و او اطلاعات زيادى را به من مى دهد.

    *چهارمين جن زده
    خاله بچه ها كه از شنيدن وضعيت بچه هاى خواهرش نگران شده است راهى قزوين مى شود تا جوياى حال آنان شود ولى اين زن بعد از چند روز اقامت در اين خانه وقتى به خانه اش باز مى گردد، دچار همين حالات مى شود بر اثر پيش آمدن اين حالات، همه از او فاصله مى گيرند و مشكلات زيادى براى او و خانواده اش پيش مى آيد.

    *كودكان جن زده محله
    چند كودك و نوجوان كه به نوعى از دوستان فرزندان اين خانواده قزوينى هستند بعد از مدتى دچار حالات مشابهى مى شوند. وضعيت همسايگان محله به هم ريخته است. يكى از اين خانواده ها كه ادعا مى كند فرزندش جن زده شده يك كوچه بالاتر و ديگرى چند كوچه آن سوتر ساكن است.

    *بچه جن
    تمام اين كودكان در مورد دوست كوچك خود مى گويند: او دخترى كوچك است. كاملاً شبيه انسان است. دست هايش سوخته است. لباس تميز ومرتبى بر تن دارد. او هميشه در حال گريه وزارى است. موهايش بلند است و مثل همه انسانها حرف مى زند. پدر خانواده در مورد حالاتى كه در تمام فرزندانش مشاهده كرده است مى گويد: وقتى در لحظاتى بچه هايم ادعا مى كنند كه دوست جن شان را مى بينند دست هايشان مثل او از هم به دو طرف باز مى شود. عضلاتشان كشيده شده، چشمان شان كاملاً سرخ و پرخون و رگ هاى گردنشان متورم و چهره شان دگرگون مى شود.

    *ادامه پيشگويى ها
    بچه ها گاه و بى گاه از مرگ، نبودن همسايه، آمدن ميهمان، كتك و دعوا در محل كار خبر مى دهند. در حالى كه اين پيشگويى ها تاكنون كاملاً درست بوده است. مادر بچه ها با گريه مى گويد: نمى دانم چرا بچه هايم اينطورى شده اند. از اين وضعيت ناراحت هستيم. آنها بعد از تشنج با تزريق سرم و دارو آرام شده و به حالت عادى باز مى گردند.
    • متخصصان چه مى گويند؟
    يك كارشناس ارشد روانشناسى با اشاره به مشكلات روحى و روانى اين افراد مى گويد: جن قابل لمس يا ديدن نيست. در احاديث و روايت اسلامى نيز به آن اشاره شده ولى به صورتى كه اين خانواده وبچه ها ادعا مى كنند نيست به احتمال قوى همه اين افراد دچار ناراحتى روحى-روانى كه زاده تخيل و تلقين است شده اند.

    دانلود کلیپ و مستند جنجالی ترسناک وحشتناک درباره جن و ارواح سرگردان عکس

    دانلود کلیپ و مستند جنجالی ترسناک وحشتناک درباره جن و ارواح سرگردان عکس

    ۵-داستان روح ارواح پلید خبیث جن زده : تسخیر روح یک جن توسط انسان آدم

    شخصي از آشنايان دور ما تعريف مي کرد که در خانه شان در روستا اسبي داشتند که هرگاه صبح به او سر کشي ميکردند مي ديدند که شديدا عرق کرده است بدون اينکه کسي بر روي او سوار شود. راوي مي گويد روزي بر روي زين اسب قير ريختم تا هر کسي که بر روي اسب سوار شد به قير بچسبد و نتواند جدا شود تا صبح او را دستگير کنند و علت کارش را بپرسند. راوي مي گويد فرداي آنروز وقتي براي سر کشي به اصطبل اسب رفتم در کمال تعجب ديدم که دختري جوان که داراي سم است بر روي اسب سوار شده و به زين بر اثر قير چسبيده است. در ادامه راوي مي گويد که سريع سنجاق قفلي به لباس آن دخترک جن زدم تا اورا تسخير کنم . آن دخترک که شديدا ناراحت بود تعريف کرد که : من تازه ازدواج کرده ام وهر شب با همسرم به اينجا مي آمديم تا تفريح کنيم امشب اول من سوار اسب شدم که دچار قير شدم و همسرم هر کاري کرد نتوانست راهي براي آزادي من پيدا کند و من اينجا ماندم. راوي در ادامه مي گويد که آن دختر را هر طور که بود از زين جدا کردم و از آنروز به بعد از او بجاي کلفت کار مي کشيديم و از کارهاي عجيب او اين بود که هرگاه براي خمير درست کردن از چشمه آب مي اورد آن نان ديرتر تمام مي شد(پر برکت بود) اما روزي که اين دختر براي آوردن آب به چشمه رفته بود دختر کوچکي را مي بيند و از او مي خواهد که آن سنجاق را از لباسش جدا کند آن دختر خرد سال بدون اينکه بداند که اين دختر انسان نيست اين کار را ميکند وآن جن بعد از آزادي از طلسمش به خانه راوي مي رود و به او مي گويد که شما در استفاده ازمن اشتباه کرديد بايد ازمن مکان گنج يا دواي مريضي خاصي را مي خواستيد من ميروم فردا به کنار فلان رود خانه بياييد اگر از انجا خون آمد که مرا کشته اند اما اگر خون نيامد مرا بخشيده اند . راوي ميگويد وقتي به محل مورد نظر رفتيم ديديم که از آن محل خون مي آيد و آن دختررا کشته اند

    ۶-داستان خواندنی ترسناک درباره جن و ارواح : اثر انگشت و صدای جن

    پسر عموی بزرگم خانه ای را خرید و آن را بازسازی کرد. آن خانه در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در آن اقامت نداشت، یعنی درست از همان زمانی که مالکش یک پزشک بود و درگذشت. مطب و داروخانه آن دکتر در پشت خانه واقع شده بود. یک سوئیت سرایداری هم کنار خانه قرار داشت.

    از قرار معلوم یکی از پسرهای دکتر به دختر جوان سرایدار پیشنهاد ازدواج می دهد، ولی دکتر مخالفت کرده و در نتیجه دختر بیچاره خودش را پایین پله های سالن حلق آویز می کند. آن زمان رسم بود که بعد از مرگ هر شخص در خانه، تا مدتی روی تمام آینه ها و ساعت ها پارچه ای تیره می انداختند تا ارواح مرده ها در آنها گیر نیفتند ولی از قرار معلوم دکتر از آن رسم بی خبر بود. پسرعموی من نیز که از دکوراسیون خانه خیلی خوششش آمده بودُ در مدل مبلمان و تابلوها و آینه ها تغییری ایجاد نکرد. زمانی که در ایام کریسمس من به همراه برادر کوچکم و پسرعموهای دیگر به دیدن آنجا رفتیم، آینه ای زیبا مقابل راه پله توجه مرا به خود جلب کرد. در حالی که به دقت و از نزدیک آن آینه را تماشا می کردم، متوجه شدم که چند اثر انگشت روی آن به چشم می خورد. من با آستین لباسم سعی کردم که آن لکه ها را پاک کنم ولی در کمال حیرت و ناباوری متوجه شدم که اثر انگشت به خورد آینه رفته است و پاک نمی شود! این تنها پدیده عجیب و غریب و غیر عادی در آنجا نبود.

    هنگامی که در سالن می نشستم و همه کنار هم بودیم، به وضوح صدای آهسته موسیقی و قدم های سبک یک زن یا مرد را می شنیدیم. اگرچه واضح نبود که چه حرفهایی زده می شود ولی به هر حال صدایی خشمگین یا غضبناک نبود، در واقع می توانم بگویم که آن سر و صداها خیلی هم دلنشین و خوشایند بودند. هر وقت که به سمت صدا می رفتم، ناگهان صداها قطع می شدند. ولی در بالای راه پله حقیقتا حضور نحس و شرارت بار شخصی را احساس می کردم، نه فقط در یک قسمت ، بلکه در تمام قسمت های بالای خانه.

    اگرچه من هم پسرعمویم را دوست دارم و هم خانه جدیدش را ولی فقط زمانی به آنجا می روم که مجبور باشم! راستش از طبقه بالای آنجا وحشت دارم.من یک دختر ۱۶ ساله بی باک و شجاع هستم، هیچ گاه از سواری در ترن های خطرناک هوایی ترسی به خود راه نمی دهم و با رضایت خاطر به تماشای فیلم های جنایی و ترسناک می نشینم ولی اعتراف می کنم که از آنجا می ترسم.

    مادرم هنوز حرفهایم را باور  نمی کند و به نظرش دیوانه شده ام، اگرچه خود او هم صدای قدم ها را می شنود و اثرات انگشت را روی آن آینه می بیند!

    ۷-دانلود فیلم و کلیپ جن و ارواح موبایل کامپیوتر رایگان : وقتی که خواسته و آرزوی مرده ای برآورده نشود

    ماجرا در ارتباط با مردی است که هفده سال قبل از دنیا رفته بود. “می” زنی است که این ماجرا را تعریف می کند که در ارتباط با پدرشوهرش می باشد. او تعریف کرد که چگونه پدرشوهرش قبل از مرگش تکه کاغذی را درون جعبه ای در کشوی میز کارش مخفی کرده بود. هیچ یک از اعضای خانواده قبل از مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری از وجود این کاغذ اطلاعی نداشتند. از قرار معلوم آن کاغذ یک رهنمود و دستور از سوی مرد بود.

    مراسم تشییع جنازه در سالن مخصوص برگزاری این مراسم صورت گرفت. بعد طبق آداب و رسوم چینی ها، تابوت متوفی را به مدت پنج روز در سالن نگه داشتند تا دوستان و اقوامی که نتوانسته بودند در مراسم شرکت کنند، به دیدن او بیایند و تسلیت بگویند. رسم براین بود که پسرها و مردهای خانواده شب ها را در سالن سپری کنند و مراقب تابوت باشند.

    همان شب اول، نیمه های شب در سکوت مطلق، ناگهان تمام چراغ ها خود به خود خاموش شد! مردان خانواده تصور کردند که فیوز پریده و یکی از آنها به سراغ جعبه برق رفت تا مشکل را برطرف سازد ولی فیوز مشکلی نداشت. به هر حال این جریان سه مرتبه دیگر تکرار شد. کم کم همه به وحشت افتادند و یکی از پسرها سعی کرد با پدرش به نحوی صحبت کند. در نتیجه به محراب رفت و گفت: پدر، خواهش می کنم این کارها را نکن. ما همگی به وحشت افتاده ایم!

    بعد، همه چراغها را خاموش کردند، به جز یک لامپ مهتابی را. پس از مدتی دوباره همان اتفاق تکرار شد. آنها عودی را سوزادند و به پدرشان گفتند: پدرجان، هرچه می خواهی ، بگذار ما هم بدانیم. شاید دوست داری همه چراغها خاموش باشند. در نتیجه ما همه چاغها را خاموش کرده ایم. به جز یک لامپ مهتابی را . پس لطفا ما را نترسان!

    بعد از آن دیگر اتفاق خاصی رخ نداد. صبح روز بعد، آنها از یک عکاس حرفه ای دعوت به عمل آوردند تا عکسی از تابوت پدرشان بگیرد. آنها می خواستند یکی از عکسها را به عنوان یادبود نگه دارند و یکی را برای بزرگترین دختر خانواده بفرستد که چون در انگلستان زندگی می کرد، نمی توانست در مراسم حضور یابد. هنگامی که عکاس کارش را آغاز کرد، در کمال حیرت متوجه شد که دوربینش کار نمی کند. از آنجایی که خودش را عکاس حرفه ای و قابلی می دانست، تا حدی خجالت زده شد. در عین حال با این که می خواست از رو نرود، کمی احساس وحشت کرد. بزرگترین پسر دوباره عودی را سوزاند و ه پدرش گفت: پدر جان! ما فقط می خواهیم یک عکس از تو بگیریم تا آن را برای دختر عزیزت بفرستیم که در انگلستان زندگی می کند و موفق به حضور در مراسم نشده است.

    بعد از آن از عکاس تقاضا کردند که دوباره امتحان کند و این مرتبه مشکلی پیش نیامد. بعدا مراسم خاکسپاری نیز به خوبی و خوشی انجام شد.

    چند رزو بعد از پایان مراسم وقتی دخترها مشغول مرتب کردن کشوهای میزکار پدرشان بودند، کاغذی را پیدا کردند. آنها تصور می کردند که شاید در این یادداشت کوتاه علت رخ دادن آن اتفاق عجیب و غریب نوشته شده باشد. آنها به محض دیدن یادداشت، دست خط پدرشات را تشخیص دادند. در آن یادداشت، او از تمام اعضای خانواده اس خواهش کرده بود که هیچ یک به خاطر مرگش گریه و زاری نکند. هم چنین درخواست کرده بود که هیچ یک شب را در سالن در کنار تابوتش سپری نکنند!

    ۸-عکس های ترسناک وحشتزا جن و پری ارواح در ایران : خواب وحشتناک !!

    من «چریل» یک دختر هفده ساه هستم که در «شیکاگو» زندگی می کنم. کاملاً اطمینان دارم که خانه ما پاتوق ارواح شده است و حالا دلایل آن را برایتان به اختصار توضیح می دهم.

    از زمانی که می توانم به یاد بیاورم، همیشه در خانه احساسی عجیب و غیر عادی داشتم و دچار اوهام عجیب و غریب می شدم. آنها آن چنان آزاردهنده و دهشتناک هستند که من بارها و بارها از پدرم و مادرم خواسته ام که تاریخچه خانه را برایم تعریف کنند. طبق گفته های آنها هیچ کس در آن خانه در نگذشته است.

    وقتی بچه بودم، نیمه های شب از خواب می پریدم و به شدت می ترسیدم. احساس می کردم که کسی پشت دز اتاقم ایستاده است و از ترس نمی توانستم به دستشویی بروم. بعد که بزرگتر شدم ، تصور می کردم که آن خیالات و اوهام دست از سر من بر می دارند، ولی چنین نشد و امروز هم همان احساس را دارم.

    باور کنید، همیشه پاهای یک مرد را می بینم که درست رو به رویم روی پله ها ایستاده است. اگرچه هرگز صورتش را نمی بینم ولی احساس می کنم که او قصد دارد مانع بالا رفتن من از پله ها شود.هم چنین پایین پله ها دختر بچه ای را می بینم که سنش از حدود ۵ تا ۱۵ سال تغییر می کند. گاهی اوقات یک دختر بچه است و گاهی یک دختر نوجوان. او همیشه دورادور مرا زیر نظر دارد و تمام مدت او را از گوشه چشمانم می بینم، ولی به محض آن که مستقیم به او خیره می شوم، خودش را پس می کشد و پنهان می کند و یا می گریزد.

    هنگامی که پنج یا شش سال داشتم، خواب وحشتناکی دیدم. در خواب خودم را دیدم که لباس خواب سفید بلند به تن داشتم. همان لباس خوابی که آن دختربچه همیشه به تن داشت. سپس وارد آشپزخانه شدم ولی همه چیز و همه جا متفاوت به نظر می رسید. من به نظر قدیمی می رسیدم. سپس ناگهان یک روح یا یک شبح را دیدم که جلوی یکی از کابینت ها میان زمین و هوا معلق بود. آن چنان ترسیدم که سعی کردم جیغ بکشم ولی صدایی از گلویم خارج نمی شد. در نهایت، وحشت زده و خیس عرق از خواب پریدم و با تمام قوا شروع به جیغ زدن کردم…

    از فرط خجالت جرأت نداشتم آن خواب را برای هیچ کس تعریف کنم، ولی روزی دل به دریا زدم و آن خواب را برای یکی از دوستانم تعریف کردم که به خانه ما آمده بود. او بعد از شنیدن آن کمی خیره به من نگاه کرد و بعد پا به فرار گذاشت و دوستی اش را با من به هم زد.

    روزی نیز که یکی از دوستانم به نام «کتی» به خانه ما آمده بود بعد از آن که از دستشویی برگشت، کنجکاوانه از من پرسید: آیا شخصی بالای پله ها زندگی می کند؟ من جواب منفی دادم، ولی او مصرانه مدام می گفت که پاهای مردی را بالای پله ها دیده است.
    حالا حتماً به شما نیز ثابت شده که مشکل من قدرت تخیل قوی ام نیست و آن ماجراها واقعیت دارد….

    عکس جدید جن و شیطان,تصاویر وحشتناک ترس و وحشت جن صدای جن ارواح خبیث خبیس

    عکس جدید جن و شیطان,تصاویر وحشتناک ترس و وحشت جن صدای جن ارواح خبیث خبیس

    ۹-دانلود صدای صور تصویر عکس جن و ارواح : خانه پر دردسز

    چندی پیش پدرم خانه ای تقریبا قدیمی ولی بسیار شیک و زیبا در یکی از بهترین خیابان های شهر خرید و به آنجا نقل مکان کردیم. خانه بالای تپه ای پوشیده از درختان انبوه و سربه فلک کشیده واقع شده است. چند ماه اول در آن خانه هیچ مشکلی نداشتیم. تا این که اخیرا اتفاقات عجیب و غریبی برایمان رخ داده است:

    روزی، خواهر کوچکم مونیکا، مشغول تمرین درس پیانو بود و بر سر نواختن یک قطعه اعصابش خرد شده بود. در حالی که با کلید های پیانو کلنجار می رفت،ناگهان صدایی را از پشت سرش شنید که می گفت:ادامه بده مونیکا،تو موفق می شوی. فقط باید دائما تمرین کنی. مونیکا رو بر می گرداند و پشت سرش،پیرزنی نحیف و سیاهپوش می بیند که روی یکی از صندلی های سالن نشسته بود.مونیکا از فرط وحشت جیغ بلندی سر می دهد وپدر و مادر را صدا می زند، ولی زمانی که آنها به سالن می آیند، اثری از پیرزن نمی بینند.

    هنوز یک هفته از آن حادثه نگذشته بود که روزی مونیکا به حمام رفت. ظاهرا در هنگام استحمام، نگاهش به آینه می افتد و بار دیگر صورت همان پیرزن را می بیند که با چشمان درشتش به او زل زده  بود. مونیکا آن روز نیمه برهنه از حمام بیرون پرید و وسط جمعدوستان پدر و مادرم رفت. به همین دلیل هم است که حرفش را باور می کنم، وگرنه مگر امکان نداشت مونیکا با آن سر و وضع میان عده ای غریبه بیاید؟

    چندی بعد در هنگام جشن شکرگزاری ، سر میز شام مشغول دعا خداندن بودیم که ناگهان کابینت های آشپزخانه ، بی علت به لرزه افتادند و تمام ظرفهای چینی روی زمین پخش و پلا شدند. آن شب همگی بهت زده  به این صحنه نگاه می کردیم ونمی توانستیم از علت آن سر در بیاوریم. همچنین در خلال ایم کریسمس تصمیم گرفتیم محض شوخی و سرگرمی مونیکا را هیپنوتیزم کنیم. ابتدا مونیکا شروع به شمردن اعداد کرد و بعد عملا از خود بی خود شد و در حالتی عجیب قرار گرفت. سی ثانیه نگذشته بود که جیغ های گوش خراشی از ته گلو سر داد و فریاد کشید:او می خواهد مرا بکشد!یک چاقوی بزرگ در دست دارد!اوه خدای من! به دادم برسید!! زمانی که پدرم او را بازحمت فراوان به حال اولیه برگردانید،مونیکا فقط یادش آمد که همان پیرزن باموهایی فرفری و چاقویی در دست در تعقیب او بود.

    جریان آخری مربوط به همین چند روز پیش می شود. پدرم یک صندلی چرمی بزرگ راحتی دارد که وقتی به خانه برمی گردد،همیشه روی آن می نشیند و به مطالعه می پردازد.این صندلی کنار پنجره سالن قرار دارد و همیشه پدرم به مادرم می گوید مبادا زمانی که باران می آید آن پنجره باز شود. پدرم نگران این است که مبادا صندلی محبوبش خراب شود.

    روزی پدر از خواب بیدار می شود تا به سر کارش برود. وقتی وارد سالن می شود، می بیند  که صندلیش در سمت دیگر سالن قرار دارد. او به این خیال که مادر صندلیش را جا به جا کرده تا زیر پنجره خراب نشود، به سر کارش رفت.

    وقتی مادرم هم از خواب بیدار شد، با همان صحنه مواجه گشت و خیال کرد که پدر خودش صندلیش را جا به جا کرده تا مشکلی پیش نیاید. ولی عصری که پدر از سر کار به خانه برگشت و از مادرم در این زمینه پرس و جو کرد، هر دو متوجه شدندکه اتفاق عجیبی رخ داده است. درواقع هیچ یک دست به صندلی پدر نزده بودند.به این نتیجه رسیدیم که صندلی بین ساعت ۱۲ تا ۵ صبح جا به جا شده. یعنی زمانی که همه خواب بودیم. وعجیب تر آن که چطور پایه های صندلی روی پارکت چوبی کوچکترین سروصدایی ایجاد نکرده بود!

    پس قطعا روخ همان پیرزن به این نتیجه رسیده بود که اگر صندلی پدر در آن سمت سالن باشد،دکوراسیون منزلمان زیباتر می شود!

    به هر حال ، حالا پدر و مادر قصد دارند خانه را به فروش برسانند و از شر این اتفاقات نامتعارف راحت شوند.

    ۱۰-انسان جن زده داستان ارواح خبیث : خشم و غضب یک روح

    من به همراه یکی از دوستان محققم سالها در شهری قدیمی واقع در انگلستان زندگی کرده ام. آنجا دارای بناهای تاریخی و کلیساهای قدیمی و زیباست که اخیرا بازسازی شده اند. من که خودم یک پژوهشگر و مورخ هستم، از کندوکاو در مکان های قدیمی و تاریخی لذت می برم. حالا می خواهم از دو پدیده عجیب و غریب صحبت کنم که کاملا غیر قابل توجیه هستند.

    یک روز زمستانی بود و ما اطراف یک قصر قدم می زدیم. کنار آن قصر بقایای یک کلیسای قدیمی به چشم می خورد. آن قصر و قلعه خیلی با ابهت و با شکوه بودند. همانطور که اطراف آن عمارت راه می رفتیم، ه مقابل در وردوی کلیسا رسیدیم. ناگهان رایحه ای قوی به مشاممان خورد که علیرغم وجود سوز و سرمای شدید زمستانی کاملا محسوس بود. چند قدم عقب رفتیم و بو از بین رفت. هنگامی که دوباره نزدیک در شدیم، در کمال حیرت و ناباوری همان رایحه را احساس کردیم. هرچه به اطراف نگریستیم، کسی را ندیدیم. خیلی عجیب بود، بعد از آن نیز هرگزشبیه آن بو را هیچ کجای دیگر احساس نکردیم.

    دومین پدیده آزاردهنده و هولناک بود. روزی که از ساحل جنوبی به سمت «نورفولک» در حال حرکت بودیم و از تماشای مناظر زیبای آنجا لذت می بردیم، تصمیم گرفتیم که راه میانبر را انتخاب کنیم تا گشتی در دهکده ها و روستاهای اطراف نیز بزنیم. یکی از روزهای سرد و ابری ماه ژانویه بود و ناگهان دهکده ای زیبا توجهمان را به خود جلب کرد. وارد دهکده شدیم و به بقایای یک کلیسای قدیمی و برج کنار آن رفتیم. آن عمارت متعلق به قرن پانزده بود و از آنجایی که درش باز بود، وارد آنجا شدیم. هوای داخل آنجا به شدت سرد بود، حتی سردتر از بیرون و ما به خود می لرزیدیم. ابتدا به تماشای تابلوها و تصاویر روی دیوار پرداختیم. هر دو احساس می کردیم که تنها نیستیم و جرأت نداشتیم یک کلمه هم با هم حرف بزنیم. احساس خوشایندی نداشتیم و با بی میلی و اکراه به اکتشاف ادامه می دادیم، هر دو حس می کردیم که شخصی عصبانی و مزاحم ماست و از حضور ما در آنجا به خشم آمده است. ناگهان به قسمتی رسیدیم که روی دیوار پر از جای چنگال و پنجه های تیز بود.

    هرگز شبیه آن را در کلیسای دیگری ندیده بودیم و در نتیجه کنجکاوانه به پیشروی ادامه دادیم. یک دفعه به چند ردیف پرده کرکره ضخیم رسیدیم، دوستم پرده ها را کنار زد و حیرت زده با اثر چنگال تیز بی شماری مواجه شدیم. ناگهان دوستم به سمت من چرخید و جویده جویده گفت: بایئد همین الان از آنجا خارج شویم. من هم بدون حرف سرم را به نشانه تصدیق تکان دادم و دوان دوان از آنجا بیرون زدیم. بعدا او به من گفت که وقتی پرده را کنا ر کشیده صدایی را شنیده که از ما خواسته فورا آنجا را ترک کنیم. اگرچه من آن صدا را نشنیدم، ولی اصرار او به خارج شدن برای من تعجب آور نبود، چون خودم نیز احساس ناخوشایندی داشتم. بعدا هر دو باور کردیم که روح انسانی را در آنجا دیدیم که سرشار از خشم، حسادت، کینه و خصومت بود. تعجب آور این بود که آن روح در کلیسا چه می کرد. اگرچه بعدا نامه ای به اسقف اعظم نوشتیم وماجرا را گزارش کردیم، ولی پاسخ های سرسری آنها نشان دهنده ی این بود که آنها حرفهایمان را باور نکرده اند…

    خوب در اینجا به پایان می رسیم . امیدواریم از خواندن این داستان های ترسناک درباره جن و ارواح لذت برده باشید . در آینده داستان های بیشتری در این مورد قرار خواهیم داد با ما باشید …

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد عکس های جن و ارواح خبیث خبیسه خبیس پلیدی پلید صدا صور تصویر تصاویر ارواح جن انسان ادم دختر پسر تسخیر تله پاتی ماورا الطبیعه برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    انتشار یافته: 24
    1. من همه ی این داستان ها را باور کردم یکی از دوستانم هم چنین اتفاقی برایش افتاد

    2. آی ی ی ی
      قلبم داره میاد تودهنم از ترس

    3. خخخخخخخ.این مسخره بازی ها رو جمع کنید بابا.

    4. عاقا اینا ینی چی؟؟؟مثلا ترسناکن؟؟بابا حداقل روش ننویسین ترسناک.مردمو سرکار گذاشتید واقعا!!! آدم خندش میگیره بجا اینکه بترسه ..هه

    5. نه خوب بود نه بد بود ولی سعی کنید مطالب بهتری بزارید. ممنون

    6. خوب بود اما اینا قدیمین جدید بزاری یعنی عالییی میشه.مرسی بازم از نوشته هات

    7. من خودم جن هستم و از خوندن اینها ترسیدم ه ه ه ه ه ه ه ه

    8. ب خدا نمیدونم چی کار کنم ن میتونم چراغارو خاموش کام ن میتونم حموم برم ن میتونم آینه رو نگا کنم ن میتونم بخابم
      اه کاش هیچکودومو نمیخوندم

    9. سلام…خیلی داستانهای ترسناک وتکان دهنده ای بود،اما فکر میکنم داستان شنگول ومنگول وحبه انگور ترسناکتر بود………

    10. خدا بگم چی کارتون کنه،من الان خونه تنهام !!!!!……………….. .

    11. سلام دوستان .اين داستانها اگه ساختگي نباشن حداقل اغراق اميزن .من خودم چندين بار تجربه ديدار با اجنه را داشتم كه خيلي تجربيات بدي بودن و نميخوام بازم تكرار بشن ولي به اينصورت ها نبودن.زمان متوقف ميشه ، اختيار اندامها از بين ميره، لال ميشي، قدرت حركت رو هم نداري،فقط ميتوني نگاه كني همين و بس.شايد بگيد اين حالات فلج خوابه اما اينطور نيست من بخاطر تجربياتم خيلي تحقيق كردم و دنبالش رفتم و فقط كساني كه تجربه اش رو داشته باشن ميدونن چي ميگم.من وكيل پايه يك دادگستري هستم و تحصيلات عاليه دارم اما چيزايي كه تجربه كردم رو كاش كسي تجربه نكنه واقعا دلهره آوره.با اينكه اون مواقع نترسيدم و حتي دنبالشون تو كوچه و خيابون و خونه دويدم اما الان كه مينويسم موهاي تنم سيخ شدن.اگه علاقه داشته باشيد جريانات رو براتون تعريف ميكنم.

    12. من الان این ها رو خوندم خیلی ضایع است اینا چیه که میزارین ادام به جای ترس خندش میگیره دروغ بابا هههههههه

    13. آغا منو نترسونین تا عمر دارم دیگه حموم نمیرم بخدا از ترس دارم میمیرم ????????????????????

    14. من خودم با جنا در ارتباطم بابا..طوری که میتونم براتون روح احضار کنم..زندگیم سراسر تاریکی و تباه گرفته..فقط دوازده سالمه ولی دست از سرم برنمیدارند..برام دعا کنید لطفا

    15. سلام.براي من هم از اين اتفاقات افتاد.چند شب پيش ساعت۳-۴صبح صداي خواهرم را شنيدم كه داره گريه ميكنه.(خواهرم ۱۲ساله است)وختي ازش پرسيدم چي شده گفت مرد قد بلندي را ديده كه تمام بدنش سياه بوده و موهايي زرد داشته

    16. اينا چيه مى نويسيد همشون دروغ بابا و اينو بدونيد كه هيچ وقت از چيزى نترسيد و سعى كنيد هميشه با ترستون غلبه كنيد


    نظرات

    *

    code

    1445934183
    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۲۰۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

    آخرین مطالب
  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند