سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - ساعت 03:44 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس   خودکشی دو دختر سیزده و چهارده ساله را در خیابان پیامبر غربی خیابان جهاد اکبر تهران… کانال تلگرامی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران   بررسی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران نشان می دهد که آنها قبل از اقدام به خودکشی […]

  • شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس بر اساس گزارش سایت برزیلی Folha de Sao Paulo در حالی تیم فوتبال آرژانتین دو هفته پیش با یک هواپیمای مشابه هواپیمای سقوط کرده برزیلی پرواز کرد که ممکن بود به سرنوشت آنها دچار شود. این هواپیما که حامل مسی و بازیکنان آرژانتین بود از برزیل به ” بوینوس […]

  • حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد حکم اعدام بابک زنجانی    معاون نظارت دیوان عالی کشور از تایید حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی خبر داد. حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی تایید شددکتر غلامرضا انصاری معاون نظارت و بازرسی دیوان عالی کشور در گفت‌وگو با خبرنگار گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان از […]

  • ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو X شبکه منو تو قطع شدX قطع شدن شبکه منو توX ماجرای قطع شدن شبکه منو توX شبکه منو تو شنیده می‌شود پس از شبکه من و تو (۲)، شبکه اول این رسانه ماهواره‌ای ضدانقلاب نیز در شرف تعطیل شدن است.  رازگشایی «کیهان» از تعطیلی شبکه «من و تو» شنیده می‌شود پس از […]

  • دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر دار زدن کودک معصوم یک ساله توسط کارمند بی رحم مهدکودک   ماجرا ازین قرار است که در مينياپوليس امريکا يکي از پرسنل مهدکودکي قصد داشت کودک يک ساله اي را دار بزند که با حضور والدين کودک ديگري از محل گريخت. خوشبختانه حضور والدين يکي […]

  • همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان   مطمئنا برای تان جالب خواهد بود تا با جزئیات انجماد بدن برای زنده شدن در آینده بیشتر آشنا شوید. پس با ما همراه شوید. انجماد پس از مرگ چگونه فرایندی است؟ سرمازیستی (Cryonics) و نگهداری در سرما (Cryopreservation) دو شاخه جدید علم هستند که اخیرا زیاد درباره […]

  • غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم دختر دانشجو در سیل شدید خرم آباد می خواست که سوار خودروی پژو شود که پایش لیش خورد و به درون سیل افتاد و کشته شد و راننده پژو هیچ واکنشی نشان نداد.   فیلم غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد و بی تفاوتی رهگذران […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    فروش سارافون ارزان

    ست سارافون و دامن شلواري نيلوفر

    1436632136

    این اولین بار است که یک ست سارافون و دامن شلواري در اینترنت در فروشگاه اصل فروش ارائه می شود.

    ست سارافون ودامن شلواري نيلوفر با طراحی دقیق و هنرمندانه و هماهنگی کامل رنگ ها

    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا
    محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست
    پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۴۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    1352971655

      
  • تاریخ انتشار : ۴ اسفند ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 27683 بازدید | نظرات 17 نظر | دسته بندی : تصاویر ترسناک , رمان ترسناک
  • داستان های واقعی درباره جن و ارواح-داستان ترسناک ترس وحشت عکس

    داستان های واقعی درباره جن و ارواح-داستان ترسناک ترس وحشت عکس

    داستان های واقعی درباره جن و ارواح-داستان ترسناک ترس وحشت عکس

    نوشته امروز سایت تفریحی و داستان دوشنبه ۴ اسفند ۹۳ : داستان های واقعی درباره جن و ارواح-داستان ترسناک ترس وحشت عکس – عکس های واقعی از دنیای ترسناک جن و ارواح – داستان های وحشتناک درباره جن و ارواح – داستان خارجی فارسی و ایرانی انگلیسی جن و ارواح – دانلود رمان ترس وحشت کلبه خوفناک جن ارواح – همه چیز و اطلاعات درباره روح و جن – اسرار جن دانلود فیلم جن و روح – چگونه می توان روح جن و ارواح را تسخیر کرد – آیا داستان و عکسهای جن و ارواح ماقعی هستند – جن ها لخت برهنه هستند یا لباس دارند پوشش – تقاوت بین جن و روح زن با اجنه مرد – آیا جن و ارواح می توانند به انسان آسیب بزنند – آیا انسان آدم می تواند با جن و ارواح حرف بزندن ارتباط – جن از چه چیزی می ترسد بسم الله الرحمن الریحم – جن آهن فلز آیه قرآن خداوند خدا الله صلوات آیات اسم نام – نوشته متن جملات کلمه جوک لطیفه کاریکاتور جن ارواح

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و داستان سپیده ۳pide.ir چند تا داستان بسیار خواندنی و جالب داغ روز البته خیلی هم وحشتناک و ترسناک از جن و ارواح براتون قرار دادیم . داستان و رمان های خواندنی کوتاه و بلند بزرگ طولانی از همه جای دنیا که البته همشون هم واقعیت دارند و اتفاق افتاده اند . بعضی انسان ها هستند که جن و ارواح آنها را اذیت می کنند و به آنها آسیب وارد می کنند و بعضی آدم ها هستن که جن گیری می کنند و جن را از داخل بدن انسان بیرون می کشند و یا آنرا می کشند . هنوز معلوم نیست که آیا واقعا جن و روح می تواند با انسان حرف بزند یا به او آسیب بزند انسان را بکشد خفه کند و یا آیا انسان می تواند جن و ارواح را تسخیر کرده و او وادار به انجام و دستورات خود بکند .

    True stories about fairies and ghosts-fiction horror horror pictures – pictures of fairies and ghosts scary real world – horror stories about fairies and ghosts – Persian and Iranian foreign fiction fairies and spirits English – Download cottage macabre horror novel jinn spirits 

    در روزگاران قدیم که داستان های زیادی درباره تسخیر روح جان و ارواح وجود داشته که مثلا برخی افراد هستند که جن ها را تسخیر کرده اند و انها را مجبور می کنند که از دستورات خود اطلاعت بکنند

    در پست امروز داستان های مختلف در این زمینه براتون آماده کردیم امیدواریم لذت ببرید.

    Jen Jen and Soul Secrets Movie – How fairies and ghosts captured the spirit – the story and pictures of fairies and spirits are Maqy – bare naked fairies or clothing to cover – difference between the fairies and goblins female soul man – whether 

    فقط به یاد داشته باشید که خواندن این داستانها برای افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود .

    What are you afraid of Allah, the Merciful Alryhm Jen – Jen metal Quranic verses the name of God, God’s blessings – the written word sentences jokes jokes cartoon elf spirits

    همه داستان های ترسناک و وحشتناک درباره ارواح و جن را یکجا دانلود کنید برای گوشی های موبایل اندروید

    دانلود داستان ارواح و جن

    داستان های ترسناک و وحشتناک درباره جن و ارواح عکس های فیلم کلیپ یوتیوب جدید 2015

    داستان های ترسناک و وحشتناک درباره جن و ارواح عکس های فیلم کلیپ یوتیوب جدید ۲۰۱۵

    داستان و رمان اول درباره جن و ارواح پسر بی صورت نام دارد بخوانید :

    خوابگاه دانشگاه ساختمانی سه طبقه است و تمام دانشجویان پسر در تمام سطوح سنی در آنجا ساکن هستند. گاهی اوقات، برخی از دانشجویان ارشد به دانشجویان سال اول و تازه وارد زور می گفتند و قلدری می کردند. به هر حال روزی یکی از همین پسرها ی قلدر که سعی داشت به دانشجوی زیردستش زور بگوید، آن چنان درس عبرتی گرفت که تصور می کنم تا آخر عمر آنرا از یاد نبرد.
    او «مین» نام داشت. شبی «مین» به اتاق دوستش در طبقه دوم می رود تا با هم درد دل کنند. طولی نمی کشد که او متوجه می شود خیلی دیر شده، درنتیجه با دوستانش خداحافظی می کند و راهی اتاقش می شود. شب خیلی گرمی بود و گهگاهی نسیمی گرم می وزید. شبها محوطه خوابگاه در سکوت کامل فرو می رود و فقط صدای جیرجیرکها از بیرون ساختمان به گوش می رسد. اواسط هفته بود و همه زود خوابیده بودند تا صبح به کارهایشان برسند. مین به آرامی به سوی اتاقش می رفت که ناگهان در انتهای راهروی طبقه اول، پسری را دیدکه به طرز عجیبی آنجا نشسته است.
    قیافه آن پسر برای مین ناآشنا بود. درنتیجه مین تصور می کرد که او یکی از دانشجویان خیلی اهل مطالعه و درسخوان است که هیچگاه با همکلاسانش گرم نمی گیرد. به نظر، بچه سال می آمد.
    دستهایش را روی زانوانش قرار داده و صورتش زیر بازوهایش پنهان بود. از پشت به نظر می رسید که آنجا خوابش برده است. مین به او نزدیک شد. به ناچار پسر را صدا زد تا بتواند از آنجا عبور کند. مین گفت: هی پسر اینجا چه می کنی؟اوه، شاید در حال گریستن هستی! ای پسر لوس و نازنازی! اگر می خواهی گریه کنی به اتاقت برگرد یا به خانه مادرت برو و در آغوش او زار بزن.
    به هر حال اینجا جای نشستن نیست. از جلوی راهم برو کنار! آن پسر اعتنایی به حرفهای مین نکرد و از جایش تکان نخورد. از این رو، مین به او نزدیک شد و لگدی به پاهایش زد و گفت: به تو گفتم زود از جلوی راهم برو کنار! مین از این که می دید پسرک از او واهمه ای ندارد و ملاحظه سن و جثه او را نمی کند، به شدت عصبانی شد ه بود.
    در همین وقت یک دفعه آن پسر از جایش بلند شد و به آرامی صورتش را به سمت مین چرخاند. مین متوجه شد که پسرک صورت ندارد ، یک تکه پوست سفید بدون دهان، دماغ و چشم به جای صورتش قرار داشت
    مین تا چند لحظه قدرت هیچ گونه حرکتی را نداشت. فقط مستقیم به چهره پسرک نگاه می کرد و برای اولین بار بود که نمی دانست چه باید بکند. می خواست فریاد بزند، ولی صدایی از گلویش خارج نمی شد. دچار گیجی و منگی شده بود و نمی توانست به اعضای بدنش فرمان بدهد. آن پسرک حرکتی به خود داد و قصد داشت به مین نزدیک شود که ناگهان او به خودش آمد و پا به فرا گذاشت.
    مین در حالی که با قدرت تمام می دوید، مرتب به پشت سرش نگاه می کرد و می دید که آن پسر در تعقیبش است! او به سرعت وارد اتاقش شد، در را قفل کرد و روی تختش دراز کشید و خودش را زیر پتو مخفی نمود. در حالی که هنوز شوکه بود و از فرط وحشت می لرزید، شروع به خواندن دعا کرد. طولی نکشید که صدای باز شدن در اتاقش را شنید و متوجه شد که شخصی وارد اتاقش شده است.
    مین که از شدت ترس تقریبا قالب تهی کرده بود، جرأت نداشت از جایش بلند شود و ببیند که چه کسی وارد اتاقش شده است. ولی احساس می کرد که آن شخص مستقیم به سمت تختش آمد و آنجا ایستاد . سرانجام، ترس و وحشت شدید باعث شد که او از حال برود.
    زمانی به هوش آمد که صبح شده و از شدت گرما زیر پتو عرق کرده بود
    . هنگامی که متوجه شد پیژامه خوابش را به تن ندارد، یاد جریان هولناک شب گذشته افتاد. در اولین فرصت جریان را برای دوستانش تعریف کرد و از آن به بعد هرگز به خودش جرأت نداد که زمانی که همه در خواب هستند از اتاقش خارج شود!


     

    داستان و رمان دوم خانه وحشت میلت چنی نام دارد بخوانید :

    هیچ کس نمی دانست میلت چنی اهل کجا بود ولی در دهه هزار و هشتصد و پنجاه این مرد که صاحب مهمانسرایی در منطقه بود، اسرارآمیزترین مرد لانکاستر کانتی شد . بعضی چنی را که به رک گویی شهره بود مجسمه شیطان می دانستند .

    وقتی مردم جسد او را دیدند که برابر دادگاه شهر به چوب بستی آویزان بود و تاب می خورد زیاد تعجب نکردند . بعد از اینکه چنی به اتهام دزدیدن برده (( دکتر کرافورد )) محکوم شد، خیلی ها فکر می کردند او به مکافات عملش رسیده است .

    چنی یک برده داشت که هر از گاهی او را به یک مسافر می فروخت.چند روز بعد برده از موقعیتی استفاده می کرد و از پیش صاحب تازه می گریخت و دوباره به مهمانخانه بر می گشت تا در یک فرصت مناسب چنی دوباره او را به مسافر ساده لودح دیگری بفروشد . ولی همه مسافران خوش شانس نبودند . هیچ کس تمایلی نداشت که در آن مهمانخانه بماند ولی چاره دیگری نبود . اما برای بعضی از مسافران، آن مهمانخانه آخرین محل استراحت به شمار می رفت .

    مدتی بعد خانواده های آنها به دنبال همسر یا پسر گمشده شان به آن مهمانخانه خلوت می رفتند ولی هیچ وقت نتیجه ای نمی گرفتند .

    در طول سال ها مردم بسیاری که از حوالی مهمانخانه عبور می کردند ، پیکرهای مه آلودی را می دیدند که در میان درختان اطراف مهمانخانه سرگردان بودند .

    از اهالی آن منطقه کمتر کسی جرات می کرد به آن مهمانخانه برود . چنی همه چیز را انکار میکرد و مدرکی به دست نمی داد .ولی سالها بعد معما ها حل شد . یک شرکت ساختمانی به آن منطقه رفت و زمین را حفاری کرد در آن هنگام بود که چندین اسکلت از زیر خاک بیرون آمد که همگی به قتل رسیده بودند . مردم نام آن مهمانخانه را (( خانه وحشت میلت چنی )) گذاشتند . این خانه تا اوایل دهه ۱۹۷۰ در آن محل باقی ماند . ولی دیگر تبدیل به خانه متروکه درست شبیه به خانه ارواح شده بود . خانه ای که محل زندگی ارواح مسافران بی گناه بود .


     

    داستان و رمان سوم در باره جن و ارواح جاده مرگ نام دارد بخوانید :

    طبق اظهارات بومیان آن منطقه، سال ها قبل یک تصادف دلخراش و مرگبار در آن جاده رخ داده است .در آن تصادف خانم جوانی در دم کشته می شود.ظاهراً روح آن خانم نیمه های شب به طور ناگهانی مقابل رانندگان بداقبال نمایان می شود. از آن جایی که جاده باریک و پیچ در پیچ است و یک سمت آن مملو از صخره و سمت دیگر یک دره عمیق قرار دارد، تمام رانندگانی که سعی کرده اند به نحوی فرار کنند،کنترل ماشین را از دست داده اند وبه قعر دره سقوط کرده اند.ظاهر روح مثل یک انسان عادی است و عده اندکی جزییات چهره او رابه یاد دارند ولی اکثر افراد می دانند که او موهای بلندی دارد و همیشه ردای سفید می پوشد.
    چند سال فبل،حادثه وحشتناکی در ارتباط با این روح برای دو مرد جوان رخ داد. آن دو که آدریان و لئو نام داتند،حدودساعت یک نیمه شب به خانه بر می گشتند. در آن ساعت از شب،هیچ وسیله نقلیه ای در حاده به چشم نمی خورد. آدریان رانندگی می کرد و لئو کنارش نشسته بود. آدریان با سرعت مجاز می راند و پیچ های تند را به آرامی پشت سر می گذاشت. از آنجایی که هر دو به شدت خسته بودند، حرفی بینشان رد و بدل نمی شد. زمانی که به راه ورودی دریاچه پشت سد رسیدند، ناگهان آدریان متوجه شد خانمی سفید پوش وسط جاده راه می رود. پشت آن خانم به آنها بود و در نتیجه فقط موهای بلندش به چشم می خورد. آدریان از سرعت ماشین کاست تا بتواند چهره آن خانم را ببیند.از لئو خواست که نگاهی به آن جانم بیندازد و وقتی متوجه شد که لئو هم می تواند آن زن را ببیند، خیالش تا حدی راحت شد.آدریان نمی توانست باور کند که روح دیده است و در عین حال از این که خانمی تنها در آن ساعت از شب در آن جاده قدم بزند هم تعجب کرده بود. حتی در روز روشن هم هیچ کس جرأت نداشت پیاده به انجا برود، چون جاده کم عرض و به شدت خطرناک بود؛ علاوه بر آن، یک زن تنها در آن ناحیه کوهستانی چه می کرد.

    آدریان از گوشه چشم نگاهی به لئو انداخت.لئو وحشت زده و بیمناک به نظر می رسید. وقتی به زن نزدیک تر شدند، آدریان ترمز کرد. زن به آرامی رو به آنها کرد و آنها در کمال حیرت و ناباوری متوجه شدند که او چهره ای بسیار کریه دارد وقطرات خون را روی آن دیدند. آدریان حتم پیدا کرد که او یک انسان نیست. در نتیجه به سرعت پایش را روی پدال گاز فشارداد و تصمیم گرفت زن را زیر گرفته و فرار کند، ولی نمی دانستندبعد از زیر گرفتن آن زن چه بلایی سرشان می آید. چند ثانیه بعد لئو با تردید به پشت سر نگاه کرد تا ببیند که آیا زن هنوز آنجاست یا نه و با وحشت فراوان سر آن زن را دید که روی صندلی عقب قرار داشت . لئو آن چنان ترسیده بود که نمی دانست چه کند ویا چه بگوید. آدریان هم از آینه نکاهی به عقب انداخت و متوجه شد که زن بدون سر در تعقیب آنهاست …..

    بعد از آن حادثه، آدریان و لئو تا مدت ها شوکه بودند و قدرت تکلمشان ضعیف شده بود. بعد از مدت زیادی ، جریان را باری نزدیکان خود تعریف کردند و تصمیمی گرفتند که هرگز به آن جاده نزدیک نشوند


     

    داستان و رمان چهارم درباره جن و روح ترس وحشت خانه اشباح نام دارد بخوانید :

    موضوع از این قرار بود که در اواسط سال ۱۹۷۴ خانواده دیفئو به خانه ای ویلایی در جزیره لانگ نقل مکان کردند اما چند ماه بعد در یکی از شب‌های سرد زمستانی در سیزدهم نوامبر وقتی رونالد و لوئیز به همراه دو پسر و دو دختر خود در خواب بودند، با گلوله‌های یک فرد ناشناس به قتل رسیدند که دلیل این آدمکشی هیچگاه مشخص نشد. اما این تازه اول ماجراهای وحشتناکی بود که از آن به بعد در این خانه اتفاق افتاد. با مرگ این خانواده مدت‌ها خانه خالی از سکنه بود تا بالاخره برای فروش گذاشته شد. تا اینکه خانواده لاتزس با داشتن سه فرزند، از بزرگی این خانه خوششان آمده و آنجا را خریدند.چیزی نگذشته بود که اتفاقات خارق العاده این خانه زندگی آنها را به جهنم تبدیل کرد. آنها هر شب با صداهایی ترسناک و عجیب از خواب بیدار می‌شدند، درها و پنجره‌های قفل، خود به خود باز می‌شد. گویا کسی در آشپزخانه مشغول کار بود و دائم صدای باز و بسته شدن درهای کابینت و شیر آب می‌آمد. حتی صدای صحبت چند نفر با هم یا صدای بازی بچه‌ها نیز به گوش می‌رسید. نیرویی عجیب در خانه بود که آنها را هر شب در ساعت ۳:۱۵ دقیقه یعنی ساعتی که خانواده دیفنو به قتل رسیده بود بیدار می‌کرد.خانواده لاتزس دیگر طاقت زندگی در این خانه را نداشتند. کشیش کلیسای سنت ماری که در نزدیکی خانه آنها بود، داستان کشته شدن خانواده دیفئو را برای آنها تعریف کرد و به آنها گفت که روح این خانواده هنوز در اینجا ساکن است و بهتر است شما از این خانه بروید.
    خانواده لاتزس که تنها ۲۸ روز در این خانه ساکن بودند آنجا را ترک کردند. از آن روز به بعد این خانه خالی و متروک باقی مانده است و هیچ کس جرأت نزدیک شدن به آنجا را ندارد.

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح

    داستان جن و ارواح,نوشته متن عکس رمات ترسناک جن و پری ارواح,همه چیز درباره جن و روح


     

    داستان و رمان پنج درباره اجنه و ارواح خبیث شیطانی قبرستان گریفرایرز نام دارد بخوانید :

    قبرستان گریفرایرز در ادینبرو محل رفت و آمد یک روح بسیار خبیث است. محل دقیق حضور این روح، قبر جورج مکنزی، وکیل اسکاتلندی قرن ۱۷ ام، است. وی فردی است که باعث شد ۱۸۰۰۰ تن از مخالفان شاه چالرز دوم اعدام شوند و به همین دلیل هم لقب «مکنزی خونخوار» را به او داده بودند. اما به نظر می رسد مکنزی پس از مرگ هم دست از وحشیگری و خباثت برنداشته است.

    در سال ۱۹۹۹، یک مرد بیخانمان برای حفظ خود از سرما وارد قبر مکنزی شد. اما وقتی خواست داخل تابوت شود اتفاق وحشتناکی افتاد. تابوت ناگهان در هم شکست و مرد بیخانمان که وحشت زده شده بود، در حالی که گرد و خاک استخوان های جسد به تمام تنش چسبیده بود، پا به فرار گذاشت. از آن سو مرد دیگری که از آن حوالی می گذشت با دیدن وضعیت مرد بیخانمان دچار وحشت شد و فکر کرد روح دیده است. اما روح واقعی هنوز خود را نشان نداده بود.

    چیزی نگذشت که مردم ناحیه ادعا کردند روح خشمگین مکنزی را در اطراف قبرش دیده اند. کار به جایی رسید که شورای شهر ورود عموم را به قبرستان ممنوع اعلام کرد تا این که جان-اندرو هندرسون، راهنمای تور محلی، یک تور رسمی بازدید از ارواح به راه انداخت. از آن زمان تا کنون، ۳۵۰ نفر ادعا کرده اند که یک روح خبیث در حالی این قبر به آن ها حمله کرده است و زمزمه هایی از آسیب های جدی مثل شکستگی استخوان افراد وجود دارد. ۱۷۰ نفر هم طی تور بازدید از ارواح از ترس از حال رفته اند.


     

    داستان و رمان ترسناک جن و ارواح وحشتناک قاتل سگ کاونتری نام دارد بخوانید :

    یک خانواده در شهر کاونتری انگلستان با ارسال ویدئو به صورت آنلاین، خود را معروف کردند. برای کسانی که نمی توانند ویدئو را ببینند، در این ویدئو در کمد خود به خود باز می شود و یک صندلی خود به خود در اتاق به حرکت در می آید. البته در ویدئو کف خانه و داخل کمد را نمی توانیم ببینیم. ممکن است به پایه صندلی طناب بسته شده باشد، ولی چرا باید کسی خود را به این همه دردسر بیندازد تا معروف شود؟

    لیزا منینگ، ساکن کاونتری ادعا می کند آنچه که در ویدئو ثبت شده واقعی است، و روح خبیث خانه آن ها سگ سالم خانواده را از پله ها به پایین هل داده و او را کشته است. خانم منینگ برای اثبات ادعای خود از یکی از برجسته ترین مدیوم های انگلستان یعنی «درک آکورا» دعوت کرد تا به خانه اش بیاید.

    آکورا پس از برقراری ارتباط با روح عصبانی عنوان کرد که نام او «جیم» است و همه دردسرها هم زیر سر اوست. سپس خانه را از وجود روح پاکسازی نمود. خانم منینگ که از نتیجه بسیار راضی بود گفت: «خیلی سریع همه مشکلات حل شد. حالا می توانم راحت در این خانه زندگی کنم.»


     

    داستان هفتم جن و ارواح وحشتناک دانلود عکس (مردگان متحرک) نام دارد بخوانید .

    در تاریخ ۲۴ اوت ۱۹۴۳ یک گروه از فراماسون ها یک مقبره مهر و موم شده در جزیره باربادوس را باز کردند . آنجا آرامگاه ” سر ایوان مک گرگور ” بود که در سال ۱۸۴۱ آنجا دفن شده بود . اما فراماسون ها علاقه ای به سر ایوان نداشتند . آنها در جستجوی قبر” الکساندر ایروین” بنیانگذار فرقه فرماسیونری در جزیره باربادوس بودند که قبلا جسد او در همین مقبره پیش از مک گرگور دفن شده بود مقبره از سنگ های جزیره ساخته شده بود و در حدود ۱/۵ متر بالاتر از زمین ساخته شده بود و عمق آن در حدود ۱/۵ متر بو . افراد گروه برای وارد شدن به مقبره ابتدا از شش پله بالا رفتند و بعد در مهر و موم شده مقبره را باز کردند ، بعد از اینکه تخته سنگ بزرگی را کنار زدند ، راه ورود به مقبره توسط آجر مسدود شده بود . بعد از مدتی راه را باز کردند ولی در کمال تعجب مشاهده کردند که تابوت سرایوان واژگون شده و در جای اصلی خود نیست . چطور ممکن بود بعد از آنکه در مقبره مهر و موم شده ، تابوت حرکت کند . از همه عجیب تر هیچ اثرای از تابوت الکساندر ایروین نبود ، جسد و تابوت او از جای خود در مقبره بکلی ناپدید شده بود فراماسون ها مامورانی را برای محافظت از مقبره گماردند و خواهان تحقیق در این زمینه شدند . آنها شرحی از وقایعی را که دیده بودند به مقامات باربادوس دادند و آنها کارشناسانی را برای تحقیق در این خصوص انتخاب کردند . بررسی های اولیه حاکی از آن بود که هر دو مرد در یک مقبره دفن شده اند و مقبره مهر و موم شده بودند تمام شاهدان گواهی دادند که مهر و موم در مقبره شکسته نشده بود و مقبره قبل از اینکه در ان باز شود از شرایط مناسبی برخوردار بود . ولی کسی نمیدانست که چگونه این اتفاقات عجیب در مقبره رخ داده است دانشمندان تحقیقات زیادی پیرامون این مسئله انجام دادند ولی انها هم از حوادث عجیبی که اتفاق افتاده بود دچار حیرت شده بودند .ظاهرا همه چیز دست نخورده بنظر می رسید به استثنای اینکه جسد الکساندرو ایروین ناپدید شده بود ، هیچ کس علت این امر را نمیدانست حوادث عجیبی که در مقبره سر ایوان مک گرگور روی داد ، تنها حداثه عجیب در جزیره باربادوس نبود . در یک قبرستان دیگر که چند کیلومتر دور تر قرار داشت ، مقامات محلی با حوادث عجیب و ترسناکی روبرو بودند که مربوط به تابوت هائی بود که در مقبره خانوادگی چس قرار داشت. هر گاه که یکی از اعضای خانواده را برای دفن به این آرامگاه می بردند ، در کمال تعجب می دیدند که بقیه تابوت ها در جای اصلی خودشان قرار ندارند . هر دفعه آنها در مقبره را بر سرب مذاب لاک و مهر می کردند و دفعه بعد که آن را باز می کردند و وارد مقبره می شدند تابوت ها را نامرتب می دیدند . تابوتی که جسد توماس چس در ان قرار داشت بقدری سنگین بود که هشت مرد قوی هیکل لازم بود تا ان را بلند کنند . اما هر دفعه که در مقبره باز می شد آن را واژگون در طرف مقابل در مقبره پیدا می کردند . شاید باور کردنی نباشد ، اما تنها دو تا از تابوت ها دست نخورده باقی می ماند . یکی تابوت خانم گادارد صاحب اصلی مقبره و تابوت دیگر متعلق به یک دختر بچه بود که نوه دختری خانم گادارد محسوب می شد . نگهبانان مسلح شب و روز در بیرون مقبره به محافظت از ان مشغول بودند ولی باز هم نتوانستند از نیروئی که باعث جابجا شدن تابوت ها در مقبره می شد ، جلوگیری کنند . سر انجام خانواده چس تصمیم گرفتند که اجساد فامیل خود را به جای دیگری انتقال دهند در قبرستان قدیمی کلیسای باربادوس مقبره خانواده چس هنوز وجود دارد . بر روی سنگ بزرگی علامت سوالی(؟) کنده کاری شده است که این علامت یادآور حوادث شگفت انگیزی است که در انجا اتفاق افتاده است

    آیا جن و ارواح می توانند به انسان آسیب بزنند,تصویر خفن جن انسان 18+ جن زده,فیلم سینمایی جن گیر

    آیا جن و ارواح می توانند به انسان آسیب بزنند,تصویر خفن جن انسان ۱۸+ جن زده,فیلم سینمایی جن گیر

    آیا جن و ارواح می توانند به انسان آسیب بزنند,تصویر خفن جن انسان 18+ جن زده,فیلم سینمایی جن گیر

    آیا جن و ارواح می توانند به انسان آسیب بزنند,تصویر خفن جن انسان ۱۸+ جن زده,فیلم سینمایی جن گیر


    داستان هشتم دانلود عکس های ترسناک و وحشتناک از جن و پری (درخت جن) نام دارد .

    مردم پيرسواران را به گونه اي مي توان استاد تعريف کردن داستانهاي ترسناک و دلهره آور ناميد به طوريکه هرکدام از اين اهالي که اين داستانها را تعرف مي کنند مي گويند که اين داستان براي خودشان اتفاق افتاده است و کاملا واقعي مي باشد.

    درخت جن

    در منطقه پش تپه روستاي پيرسواران ( شما عزيزان مي تئوانيد با منطقه پش تپه در موضوع اسيل پش تپه به طور کامل آشنا شويد) درخت گردويي وجود دارد که قدمت اين درخت در حدود دويست سال مي باشد بار اين درخت بسيار زياد بود و گردوي بسيار زيادي را نصيب صاحب اين درخت مي کرد. و چون اين درخت در مسيري پر رفت و آمد در بين روستاهاي اطراف بود اغلب مورد دستبرد قرار مي گرفت. براي حفاظت و نگهباني از اين درخت صاحبان اين درخت مجبور مي شدند که شبها را در کنار اين درخت بخوابند تا از دزديده شدن محصولشان جلوگيري بکنند.

    داستان ما از آنجايي شروع مي شود که يکي از اين شبها دو تن از فرزندان صاحب اين درخت که براي نگهباني از درختشان در بالاي درخت که يک آلونک ساخته بودند و شب را در اين آلونک سر مي کردند ، مشغول محافظت از درخت بودند که زماني که يکي از آنها آب جوشي را که براي درست کردن چاي درست کرده بودند به پايين درخت ريختند که ناگهان صداهاي وحشتناکي تمامي دشت پش تپه را فرا گرفت . صداهاي عجيب و غريبي که از بلنداي منطقه چشمه دره و باقري به گوش مي رسد ، صداهايي مانند بچمو سوزوندي . هنگامي که ترس تمام وجود آنها را فراگرفته بود به پايين درخت که نگاه مي کنند، با موجودي عجيب و غريب مواجه مي شوند که ترس آنها را دوچندان مي کند. آنها موجودي پيرزن نما با موهايي ژوليده و چشماني درآمده را ديدند که سرش را به طرف بالا گرفته و به آن دو خيره شده است و چيزي نمي گويد.

    خلاصه قهرمانان داستان ما هرچه تلاش مي کنند که آن موجود ترسناک از پايين درخت برود فايده اي ندارد ، با پرتاب سنگ و چوب هرچي که داشتند سعي در فراري دادن آن موجود خوفناک داشتند که تاثيري ندارد.

    در آن تاريکي شب وحشت تمام وجود آن دو نفر را فرا گرفته بود و به علت دوري از روستا توان درخواست کمک را نداشتند و صداي آنها به روستا نمي رسيد. بعد از حدود يک ساعت داد و فرياد احساس مي کنند که شايد اجنه باشند که يکي از آنها شروع به خواندن آياتي از سوره جن مي کنند.((بسم الله الرحمن الرحيم – قل اوحي الي انه استمع …)) که با خواندن اين آيات صداها خاموش و ديگر فريادي به گوش نمي رسد و زماني که پايين درخت را نگاه مي نند ، مي بينند که خبري از آن موجود نيست و آن موجود عجيب غيب شده است .

    از آن موقه تا کنون مردم پس از شنيدن اين داستان و تعريف آن براي کودکان خود ترس زيادي را ايجاد کرده اند به طوريکه هرزمان که از کنار اين درخت رد مي شوند با وحشتي بسيار زياد از کنار آن رد مي شوند . از آن پس تا کنون مردم روستاي پيرسواران به اين درخت گردو درخت جن مي گويند.


    داستان نهم فیلم کلیپ عکس داستان رمان ترسناک جن و ارواح شیطانی (جنیان و دوستی با دخترک) نام دارد

    در حدود بیست و چهار سال قبل دوستی نزد من آمد و گفت حکایتی عجیب دارم و آن این است که مدتها قبل خانه ای خریدم که به هنگام خرید سمت غرب حیاطش دیوار نداشت وقتی علت را سؤال کردم فروشنده گفت ما نتوانستیم دیوارش را کامل کنیم شما خودت زحمتش را بکش تا مدتی دستم خالی بود و آنجا هم محله ای بود که تازه می خواست شکل بگیرد و خانه ها از هم فاصله داشتند و در پایه تپه بودند مدتی قبل دیوار غربی حیاط خانه را درست کردم و چند روزی طول نکشید که در نیمه شب دیوار بدون اینکه یک آجرش هم جدا شود کامل و یک تکه برگشت و خراب شد اول فکر کردم کارگری که آورده بودم کارش را خوب انجام نداده است و پس از مدتی به دنبال کارگری گشتم که کارش خوب باشد و مجدداً به هر زحمت دیواری خوب و محکم ساخته شد اما در کمال تعجب پس از دو روز همان وضعیت تکرار شد با خود گفتم احتمالاً کسانی عمداً در نیمه شب آمده و دیوار را تخریب می کنند دوباره کارگرانی ماهر آوردم و خواستم دیواری بکشند که به هیچ عنوان نتوان خرابش کرد نکته بسیار مهمی وجود داشت و آن این بود که هر بار دیوار به سمت خارج می افتاد فکر کردم هر کس این کار را می کند دیوار را با چیزی به سمت خارج می کشد زیرا در غیر این صورت خطر اینکه خودشان در زیر آوار بمانند زیاد است از اینرو تصمیم گرفتم چند روزی را در حیاط بخوابم تا اگر آمدند و خواستند دیوار را خراب کنند بفهمم از ترس اینکه مبادا این دفعه به سمت داخل خراب شود در جلوی درب حیاط خوابیدم شب سوم بود که صحنه باورنکردنی دیدم در نیمه های شب احساس کردم عده ای دارند دیوار را هل می دهند بلافاصله تکه چوبی را که از قبل آماده کرده بودم برداشتم و به بیرون دویدم صحنه عجیبی بود هیچ کس در آنجا نبود اما دیوار داشت تکان می خورد تا اینکه به زمین افتاد و خراب شد درست مثل دفعات قبل نه زلزله بود و نه طوفان از آن به بعد فکر ساختن دیوار حیات را از سرم بیرون کردم ترسیدم اگر در ساخت دیوار اصرار کنم مشکلی پیش بیاید چند ماهی گذشت تا اینکه همسرم یک شب به من گفت که دختر شش ساله ام حرف های عجیبی می زند چند روز است که صبح که بیدار می شود صبحانه نمی خورد وقتی علتش را پرسیدم گفت دیشب با دوستانم بازی می کردیم و خوراکی های زیادی آورده بودند که من همه را خوردم فکر کردم داستان سرایی می کند پرسیدم دوستانت چند نفرند گفت سه نفر گفتم چرا شب می آیند بازی و روز نمی آیند گفت روزها پدرشان اجازه نمی دهد و شبها می آیند گفتم خانه دوستانت کجاست گفت همینجا تو حیات خانه ما وقتی پرسیدم دوستانت چه شکلی هستند چیزی گفت که خیلی ترسیدم گفت هر سه تا این اندازه و با دست قدشان را نشان داد حدود پنجاه سانتی متر و هر سه چادر سر می کنند این گفته های همسرم بسیار بر نگرانی من افزود شب همه که خوابیدند در رختخواب بیدار ماندم و در نیمه های شب دیدم سه موجود با مشخصاتی که دخترم گفته بود از زیرپله ای که در راهرو وجود داشت آمدند و دخترم را بیدار کردند که در همین حین من فریاد زدم که به دخترم دست نزنید که ناگهان ناپدید شدند یکهفته همسر را به اتفاق دخترم به منزل پدرش فرستادم تا فکری برای این موضوع بکنم چون نمی توانستم خانه را رها کنم یکی از دوستانم را گفتم تا شب را پیش من بیاید ولی فقط یک شب ماند چون در همان اوایل شب بود که پنجره ها شروع به لرزیدن کرد مثل اینکه عده ای پنجره را گرفته و تکان می دادند و بعد از نیم ساعت با سنگ به شیشه می زدند طوری که نه من و نه دوستم تا صبح نتوانستیم بخوابیم و حالا خانه را رها کرده ام و گاهی در روز به آنجا سر می زنم همه اهالی هم موضوع را فهمیده اند و نمی توانم خانه را بفروشم و نمی دانم چکار کنم .

    دانلود فیلم های داغ و کلیپ های جدید ترسناک درباره جن و پری ارواح

    دانلود فیلم های داغ و کلیپ های جدید ترسناک درباره جن و پری ارواح

    دانلود فیلم های داغ و کلیپ های جدید ترسناک درباره جن و پری ارواح

    دانلود فیلم های داغ و کلیپ های جدید ترسناک درباره جن و پری ارواح


    داستان دهم عکسهای جن و ارواح واقعی در ایران و خارج فیلمهای جن انسان جن زده ارواح دختر و پسر مرذ و زن (وحشت در خانه هاپر) نام دارد .

    خانم پگی هاپر یک زن مطلقه ۴۵ ساله در یکی از شب های اواخر اگوست سال ۱۹۷۷ دو فرزند از چهار فرزند خود را به داخل رختخواب فرستاد این خانواده در خانه ای واقع در منطقه آنفیلد لندن شمالی زندگی میکردند در اواخر همین شب جانت یازد ه ساله و برادرش پیت ده ساله مادرشان را صدا کدند و به او گفتند که رختخواب آنها به طور عجیبی بالا و پایین میرود و در حال تکان خوردن است.خانم هارپر به سرعت داخل اتاق بچه ها شد تا دلیل این اغتشاش و بی نظمی را دریابد و مانع آن شود ولی چیز مشکوکی ندید.
    شب بعد بچه های خان هارپر از جابجا شدن اشیای داخل اتاقشان و براه افتادن هود به خودی صندلی ها در طول اتاقشان خبر دادند.خانم هارپر صندلی ها را سر جای خود برگرداند و چراغ اتاق را خاموش کرد.اما کمی بعدصدای دیگری را از داخل اتاق بچه ها شنید و هنگامی که چراغ اتاق را روشن کرد سر و صدا متوقف شد سپس صدای ضزبات شدیدی به گوش زسید ضرباتی که بشدت بر روی دیوارهای اتاق نواخته میشد در ادامه این اتفاقات یک کمد سنگین به همراه کشوهایش در طول اتاق به راه افتاد خانم هارپر به دشواری کمد را سر جای خود بازگرداند اما کمد مجددا شوع به حرکت کرد.خانم هارپر نهایتا بچه هایش را برداشت و به اتاق دیگری رفت.
    روز بعد همسایه ها خنه را جستجو کردند اما چیز عجیبی نیافتند ضربات بر روی در و دیوار خانه ادامه یافت تا انجا که خانم هارپر و همسایه ها پلیس را خبر کردند پلیس سر رسید و این بار به چشم خود دیدند که چگونه کمد به ان بزرگی خود به خود در طول اتاق به راه افتاد این حوادث سه روز متوالی ادامه یافت.پلیس ها یک کشیش و یک واسطه ارواح را وارد جرین کردند.اما موفقیتی بدست نیاوردند نشریه ریلی میرور کل این ماجرا را همراه عکس و تفضیلات آن به چاپ رساند این نشریه خبر داد که شاهدان عینی به چشم خود دیده اند که جانت کوچولو در فضای اتاق به پرواز درآمد در پی وقوع این حوادث از موریس گراس محقق انجمن ماوراالطبیعه ای در خواست کمک شد رسانه های خبری با درج اخبار و گزارش هایی درباره خانواده هارپر سبب افزایش شهرت این خانواده شدند حوادث عجیب همچنان ادامه داشت به طوری که حتی خود رسانه ها نیز از این بابت خسارتهایی را متحمل شدند .برای مثال همه ی دستگاههای الکتریکی موجود در خانه که بخشی از آن متعلق به خبرنگاران و عکاسان بود دچار نقص فنی شدند .فلاشهای دوربین عکاسان به سرعت خالی و شارژ میشدند در یک مورد دیگر دوربین تلویزیونی حساس به نور ماورای بنفش که برای ضبط تصاویر از رختخواب بچه ها کار گذاشته شده بود دستخوش ایراد شد و نوار داخل آن گره خورد ضربه بر روی دیوارها و کف خانه هارپر جریان دائمی در طول شب به شمار میرفت ومبلها و صندلی ها کماکان بر روی کف اتاق خود به خود حرکت میکردند و از بالای راه پله به پایین می افتادند .کشوها بدون دلیل از داخل میز بیرون می آمدند و دوباره سرجای خود باز میگشتند .اسباب بازی بچه ها و دیگر اشیا در فضای داخل اتاق پرواز میکردند .رختخواب بچه ها بدون وجود هیچ عامل بیرونی نامنظم میشدند و از همه ناگوارتر آتش سوزیهای کوچکی بود که خود به خود در گوشه و کنار خانه به وقوع میپیوست و سپس بصورت توجیه ناپذیزی خاموش میشدند علاوه بر این پرده ها سر خود باز و بسته میشدند و این در حالی بود که نجره ها کاملا بسته بودند و جریان هوا به داخل خانه راه نداشت.یکی دیگر از حوادث ترسناک صدای مردانه ای بود که از دهان جانت کوچولو خارج میشد در پی این اتفاق جانت را برای انجام برخی معاینات پزشکی در بیمارستان بستری کردند که نهایتا ثابت شد از نظر جسمی سالم است تا هنگامی که جانت در بیمارستان بود فعالیتهای روح شریر نیز متوقف شده بود اما به محض بازگشت جانت به خانه فعالیتهای خرابکارانه روح شریر آغاز شد صداهایی که از دهان جانت خارج میشد ادعا میکرد که هویتهای متعددی دارد و مدام حرفهای رکیک و زشتی را بین میکرد.
    بعد از سپری شدن دو سال فعالیت های عجیب و غریب در خانه هارپر فروکش کرد و این خانواده زندگی معمولی خود را از سر گرفتند .با این وصف هرگز توضیح قانع کننده ای برای فعالیت های ماوراالطبیعه در این خانه ارائه نشد.برخی کارشناسان معتقدند که ترکیب شدن بلوغ قریب الوقوع جانت با یائستگی مادرش باعث شکل گیری انرژی ویرانگری شدکه حوادث ویزانگر مذکور را در خانه آنها رقم زد یک فرضیه دیگر این بود که والدین جانت چندی قبل از هم طلاق گرفته بودند که همین امر منجر به وجود آمدن یک عدم توازن احساسی فزاینده در خانواده شده بود.با این وصف فرا روانشناسان نتوانستند دلیل قانع کننده ای در این مورد ارائه دهند .از سوی دیگر دانومیلینگ یک واسطه روح اهل هلند نیز اعتقاد داشت که خانه هارپر آکنده از ارواحی بوده که از گورستان محلی آنجا می آمدند.

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح

    دانلود تصاویر و عکس های ترسناک و وحشتناک از ارواح و جنیان جن انسان جن زده تسخیر جن و ارواح


    داستان یازدهم درباره جن و ارواح شیطانی پلید کمیاب وحشی حیوان (خاطرات جن زده) نام دارد

    نوزده سال دارم و در طول این مدت در دو خانه زندگی کرده ام. اولین خانه همان مکان تولدم بود و به گفته پدر و مادرم منزلی کوچک در جنوب شهر بود. مادرم تعریف می کرد که روزی پدرم مشغول تماشای مسابقه ی فوتبال از تلویزیون بود که ناگهان شبکه عوض می شود. این اتفاق عجیب دو سه مرتبه رخ می دهد، تا اینکه پدرم وحشت زده و عصبانی اتاق را ترک می کند. عجیب آن که به محض خروج پدرم از اتاق، اتفاقات متوقف می شوند.

    دومین رخداد هم بر می گردد به زمانی که من خیلی کوچک بودم. خودم خوب یادم نیست، ولی مادرم می گوید که آن زمان با دختری دوست و همبازی بودم. البته مادرم ابتدا تصور می کرد که او دوست تخیلی من است، ولی روزی مادرم هم او را می بیند. آن روز من و دوستم مشغول باز ی در کوچه بودیم و مادرم در حیاط به گلها و گیاهان رسیدگی می کرد. ظاهرا من وارد خانه می شوم تا چیزی بردارم ، ماردم هم در همان حین به کوچه نگاهی می اندازد و متوجه می شود که دوستم رفته است. وقتی به کوچه رفتم و دوستم را ندیدیم، ماردم گفت که حتما به خانه رفته و ناراحت نباشم. خوب یادم هست که او بهترین دوست من بود.

    چند سالی از آن زمان گذشت و روزی مادرم می بیند که خواهر کوچکم(آن زمان چهار سال داشت) مشغول بازی با همان همبازی عزیز من است. او حیرت کرده بود، بیشتر دقت می کند و می بیند که دخترک هان لباسهایی را به تن دارد که چند سال قبل در حین بازی با من پوشیده بود. مادر که به شدت یکه خورده بود، ابتدا مات و مبهوت چند دقیقه ای به او خیره می شود و بعد که به آنجا می رود، می بیند که دخترک ناپدید شده است و خواهر کوچکم با ناراحتی در جستجوی اوست. البته من و خواهرم، حالا آ ن خاطرات را خوب به یاد نمی آوریم.

    بعد از آن به خانه دیگری نقل مکان کردیم. من وارد دانشگاه شدم و در یکی از اتاقهای خوابگاه سکونت گزیدم. جالب این که شبیه همان اتفاقات در خانه جدید هم رخ می داد. ماجرا از این قرار بود که بعد از گذشت چند هفته از اقامتمان در منزل جدید، روزی من ، پدرم و سگمان مولی در سالن نشسته و مشغول تماشای تلویزیون بودیم. ناگهان سر و صداهای عجیبی از زیر زمین به گوشمان خورد. مولی بی درنگ و پارس کنان، به سمت زیر زمین دوید و من و پدرم حیرت زده به آن سو روان شدیم. اگرچه چیزی آنجا ندیدیم ولی به وضوح احساس خوفناک عجیبی به ما دست داد. طوری که من از شدت وحشت به لرزه افتادم، گویی حضوری نامرئی در آن اطراف وجود داشت. چندی بعد سرو کله ” گربه” ی عجیب و سیاهی در خانه ما پیدا شد. خواهرم آنقدر از آن گربه می ترسید که وقتی می خواست به اتاقش برود از من در خواست می کرد که دنبالش بروم تا تنها نباشد. جالب این که گربه سیاه ،ناگهان ظاهر می شد و یک دفعه غیبش می زد.

    چند شب بعد که به تنهایی در اتاقم خوابیده بودم، ناگهان از شدت ترس از خواب پریدم… ناخودآگاه توجهم به سمت کتابخانه جلب شد، یک جفت چشم کهربایی رنگ که به من خیره شده بودچشمانی عجیب و شبیه چشمان گربه ! من که در و پنجره های اتاقم را قبل از خواب قفل می کنم، به شدت وحشت کردم. چرا که گربه ای نمی توانست وارد اتاقم شود، به وضوح برق چشمانش را می دیدم. چندی قبل نیز همان نگاه را در آشپز خانه روی خودم اساس کردم که به لرزه افتادم ولی وقتی به اطراف نگاه کردم ، هیچ جاندار ی را ندیدم.

    سال گذشته در ایام کریسمس نیز به خانه خودمان برگشتم . پدر و مادرم به همراه خانواده به مهمانی رفته بودند و من تنها بودم. دلم به شدت شور می زد، اگرچه دختر ی شجاع و نترس بودم ولی دلهره عجیبی داشتم. تا ساعت دو نیمه شب خودم را مشغول مطالعه کردم که ناگهان صدای پایی را شنیدم که از پله ها بالا آمده و به سمت اتاقم می آمد. من که به شدت عصبی و وحشت زده بودم، فورا چوب اسکی ام را برداشتم تا از خودم دفاع کنم. عجیب آن که بلافاصله صدای پاها را شنیدم که از پله ها پایین برگشت. من هم که از ترس سرجایم میخکوب شده بودم، حتی توان آن را هم داشتم که از جایم بلند شوم و پشت در اتاقم را نگاهی بکنم. فقط چوب به دست آماده دفاع از خود بودم. طولی نکشید که دوباره صدای پا را به وضوح شنیدم. این مرتبه تکانی به خود دادم و در اتاقم را باز کردم. وقتی چراغ را روشن کردم، هیچ کس را ندیدم. در حالی که مثل بید می لرزیدم، به اتاقم برگشتم و سرم را زیر پتو بردم تا این که پدر و مادرم به خانه بازگشتند. وقتی جریان را برایشان تعریف کردم، آنها هم به شدت متعجب شدند ولی تا امروز هم علت واقعی آن مشخص نشده است.

    به هر حال اینها اتفاقات وحشتناکی بودند که هرازگاهی رخ می دهند و دلیلی هم برایشان پیدا نمی شود. هنوز هم که هنوز است حال عجیبی دارم و از یادآوری آنها تمام موهای بدنم راست می شوند. حالا هروقت که به خانه می روم، از مادر یا خواهرم خواهش می کنم که شب ها در اتاقم بخوابند تا تنها نباشم…

    خوب داستان ششم هم اینجا به پایان رسید . در روزهای آینده داستان ها و رمان و نوشته های جدیدی درباره جن و ارواح ترس و وحشت برای شما عزیزان قرار خواهیم داد با ما باشید .

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد دانلود کتاب موبایل گوشی اندروید درباره جن و پری و ارواح خبیث شیطانی پلید داستان نوشته متن برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    انتشار یافته: 17
    1. اون جنه ک موهای بلند و مشکی داره و پیراهن سفید داره احتمالا همون جنه نیس ک تو۱عکس کنار۱پسره افتاده بود؟؟؟؟؟!!!!ماشاله چقدم دلش میخواد دیده شه!!!!بنظرم باس مدل شه!!!!

    2. are jen mimone mige azam aks begirin khkhkh

    3. واهاهاهای . من ک خیلی ترسیدم . از این ها دیگه نذارین تو رو خدا
      خخخخخخخخخ . خدای فک کردین با اینا میترسیم؟

    4. من جنم ودوست دارم انسان هارابترسونم ترسیدین نه؟؟ههههه

    5. سلام .
      اون شبحه که لباس سفید داره با موهای مشکی وچشای سفید داره توی یه عکس با یه پسر بود .
      به نظر شما اون عکسه فتو شاپه یا این؟؟؟؟؟؟/

    6. خیلی جالب بود من که ترسیدم هههه در خانه ما هم جن وجود داره ههههه من از جن میترسم وای هههههه دیگر هم بنویسید که جن ها آیا به انسانی رحم میکند یا نه هههه

    7. خیلی جالب بود من که ترسیدم هههه

    8. خداییش
      از این ترسناک تر نبود والا

    9. سلام میخوام یه داساتانی رو به شما بگم اینکه کلاس سوم بودم یه خونه ای بود که اتاقش و حال و آَشپزخونه جدا بود من برای اولین بار رفتین توی اون خونه از فرداشبش من هرشب خواب جن میدیدم ولی من نمیدونستم جن چیه چون کلاس سوم بودم . بعد یه شب خوانواده ام توی حال بودن بهم گفتن برو مسواک بزن و بگیر بخواب.منم رفتم توی آشپز خونه داشتم مسواک میزدم یکدفعه یدونه سیاهی فقط صورتش سفید بود و روی هوا بود که من دیدم که داشت بیرون حرکت میکرد.من رفتم جلوی در آشپزخونه دیدم نیستش بعد گفتم خیالاتی شدم دوباره فردا شبش مثل همین ولی ایندفعه خوابشو دیدم بعد واسه بابام تعریف کردم ولی اون باور نکرد چند روز گذشت ولی این خواب ادامه داشت . خلاصه از اون خونه که بلند شدیم و رفتیم یه جای دیگه یه خانواده دیگه رفتن انجا و فرداش اون خونه رو دزد زد و بعدا فهمیدم جن چیه.. من الآن ۱۵سالمه اسمم محسن هست و هیچموقه اینو فراموش نمیکنم

    10. یه روزی چند نفر با دوستامون میریم جنگل دقیقا ساعت ۶نیم غروب بود داشتیم میرفتیم یهویی یدونه درخت گردو رو میبینیم و میگیم بریم اونو بکنیم و بخوریم رفتیم بالای درخت و کندیم و داشتیم راه میافتادیم یکدفعه صدای چند نفر که دارن گریه میکنن میومد ما خواستیم بریم جلو ببینیم کیه. ناگهان یه دوستم میگه نرین اینو یه بار واسه یکی از فامیل های ما افتاد میگه اون جن هست اگه برین بیچاره میشین . ولی اون صدا پشت درخت گردو میومد و ما یواش یواش از اونجا رفتیم و دیگه به اونجا نرفتیم

    11. من داستان در مورد جن زیاد دارم فقط نمیدوم کدوم رو بگم

    12. پووووووووف یکم بیشتر از خودتون مایه بزارین .این دروریا چیه تحویل مردم میدین

    13. سلام اسم من فاطمه هستش ودر نیویورک زندگی میکنم خونه ما خونه بزرگی هستش سه خواب داره بایه آشپزخونه و یه حال بزرگ من وقتی تو خونه تنها میشم همش از اتاق زیرشیروونی یه صداهایی میاد که انگار یه نفر داره راه میره مامان و بابام هم این صدارو میشنون ولی اونا میگن که همسایه پایینی میره اونجا ولی صداهایی که میاد یه جوریه انگار یه حیوون داره راه میره ولی مامانم این حرف هارو باور نمیکنهبعضی وقتا هم در اتاقا هی باز و بسته میشه در حالی که همه پنجره های خونه بستس تازه هر بعضی شبا خواب های ترسناکی میبینم که باعث مشه از خواب بیوفتم و تا صبح خوابم نبره بیشتر موقع ها خواب جن میبینم خلاصه منم هر موقع از مدرسه میام و میبینم کسی خونه نیست میرم خونه دوستم تا مامانم بیاد

    14. حداقل یه داستان بگید واسه ایران باشه یکم بترسیم
      همش خارجی بعدشم الکی خوبه بیخیال موفق باشید


    نظرات

    *

    code

    1445934183
    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۲۰۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند