سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - ساعت 15:13 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس

    ماجرای خودکشی تلخ دو دختر۱۳ و۱۴ ساله/عکس   خودکشی دو دختر سیزده و چهارده ساله را در خیابان پیامبر غربی خیابان جهاد اکبر تهران… کانال تلگرامی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران   بررسی علت خودکشی دختران سیزده و چهارده ساله در تهران نشان می دهد که آنها قبل از اقدام به خودکشی […]

  • شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس

    شانس بزرگ مسی برای زنده ماندن/عکس بر اساس گزارش سایت برزیلی Folha de Sao Paulo در حالی تیم فوتبال آرژانتین دو هفته پیش با یک هواپیمای مشابه هواپیمای سقوط کرده برزیلی پرواز کرد که ممکن بود به سرنوشت آنها دچار شود. این هواپیما که حامل مسی و بازیکنان آرژانتین بود از برزیل به ” بوینوس […]

  • حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد

    حکم اعدام بابک زنجانی صادرشد حکم اعدام بابک زنجانی    معاون نظارت دیوان عالی کشور از تایید حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی خبر داد. حکم اعدام بابک زنجانی در دیوان عالی تایید شددکتر غلامرضا انصاری معاون نظارت و بازرسی دیوان عالی کشور در گفت‌وگو با خبرنگار گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان از […]

  • ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو X شبکه منو تو قطع شدX قطع شدن شبکه منو توX ماجرای قطع شدن شبکه منو توX شبکه منو تو شنیده می‌شود پس از شبکه من و تو (۲)، شبکه اول این رسانه ماهواره‌ای ضدانقلاب نیز در شرف تعطیل شدن است.  رازگشایی «کیهان» از تعطیلی شبکه «من و تو» شنیده می‌شود پس از […]

  • دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر دار زدن کودک معصوم یک ساله توسط کارمند بی رحم مهدکودک   ماجرا ازین قرار است که در مينياپوليس امريکا يکي از پرسنل مهدکودکي قصد داشت کودک يک ساله اي را دار بزند که با حضور والدين کودک ديگري از محل گريخت. خوشبختانه حضور والدين يکي […]

  • همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان   مطمئنا برای تان جالب خواهد بود تا با جزئیات انجماد بدن برای زنده شدن در آینده بیشتر آشنا شوید. پس با ما همراه شوید. انجماد پس از مرگ چگونه فرایندی است؟ سرمازیستی (Cryonics) و نگهداری در سرما (Cryopreservation) دو شاخه جدید علم هستند که اخیرا زیاد درباره […]

  • غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم دختر دانشجو در سیل شدید خرم آباد می خواست که سوار خودروی پژو شود که پایش لیش خورد و به درون سیل افتاد و کشته شد و راننده پژو هیچ واکنشی نشان نداد.   فیلم غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد و بی تفاوتی رهگذران […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    فروش سارافون ارزان

    ست سارافون و دامن شلواري نيلوفر

    1436632136

    این اولین بار است که یک ست سارافون و دامن شلواري در اینترنت در فروشگاه اصل فروش ارائه می شود.

    ست سارافون ودامن شلواري نيلوفر با طراحی دقیق و هنرمندانه و هماهنگی کامل رنگ ها

    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا
    محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست
    پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۴۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    1352971655

      
  • تاریخ انتشار : ۵ فروردین ۱۳۹۴ | تعداد بازدید : 2852 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : داستان های رمانتیک و عاشقانه کوتاه جدید
  • داستان کوتاه زیبا و عاشقانه فروردین ۹۴ (داستان آبجی فائزه)

    داستان کوتاه زیبا و عاشقانه فروردین 94 (داستان آبجی فائزه)

    داستان کوتاه زیبا و عاشقانه فروردین ۹۴ (داستان آبجی فائزه)

    نوشته جدید سایت تفریحی و عکس سه شنبه ۴ فروردین ۹۴ : داستان کوتاه زیبا و عاشقانه فروردین ۹۴ (داستان آبجی فائزه),داستان کوتاه و زیبای عشقولانه آبجی فائزه,جدیدترین و زیباترین داستان های عاشقانه زیبا,داستان جدید عاشقانه غمگین,دانلود داستان و حکایت های جدید فروردین ۹۴ عاشقانه رمانتیک,بهترین داستان احساسی رمانتیک و عاشقانه ۹۴,متن نوشته جملات زیبا باحال داغ قشنگ عاشقانه ۹۴,داستان واقعی رمانتیک زیبا عاشقانه گلچین منتخب ۹۴

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir جدیدترین زیباترین و بهترین داستان های و قصه و حکایت های زیبا جالب خواندنی شیرین قشنگ و جذاب داستان کوتاه زیبا و عاشقانه فروردین ۹۴ (داستان آبجی فائزه) رو براتون قرار دادیم . امیدواریم از خواندن این قصه واقعی رمانتیک و احساسی ۹۴ زیبا لذت ببرید .

    Persian date Farvardin 94 beautiful and romantic short story (story Bjy F.), short stories and beautiful Shqvlanh Bjy F., the newest and most beautiful love stories, sad romantic story, download new stories and tales of romantic love Persian date Farvardin 94 best romantic and emotional story 94 romantic, beautiful, cool, hot cheesy romance 94 text phrases, the true story of a beautiful romantic romance anthology of 94 selected

    جدیدترین و زیباترین داستان قصه حکایت زیبا قشنگ جذاب عاشقانه رمانتیک احساسی سال 94 منو آبجی فائزه

    جدیدترین و زیباترین داستان قصه حکایت زیبا قشنگ جذاب عاشقانه رمانتیک احساسی سال ۹۴ منو آبجی فائزه

    به نام اون مهربونی که منو عاشق تو کردوتوروعاشق دیگری

    سلام من فایزه ۱۹ساله از کرمانشاه میخوام داستان عشقی خودم با میلاد ۲۵ساله

    از Rرو به تحریر

    دربیارم .همه چی از اردیبهشت سال ۹۲شروع شد

    خواننده های عزیزمن تنها قصدم از نوشتن این خاطرات کسب تجربه وبالارفتن اگاهی

    وتسکین دردشماست که خودم با خوندن اینطور داستانهایی کمی اروم شدم ودیدم

    عوض شد که واقعا ادمایی وجود دارن که قلب های خیلی بزرگتری دارن ودردای

    بزرگتری اگه اونا تحمل کردن با ذره ذره وجودشون چشیدن اون دردوکناراومدن ونه

    فراموش بلکه به نبودن دوای دردشون عادت کردن ویه اتشفشون خاموش وسرد شدن

    ،پس ما هم میتونیم سخته ولی ممکنه ،یادمه یه جایی خوندم با عشق زمان فراموش

    میشه وواقعا درسته وبا زمان هم عشق ولی من زمانی که عاشق بودم یقیق

    داشتم که تیکه ی اول این جمله درسته ولی تیکه دومش چون تجربه خودم بعد

    گذشتن مدتها از اون رابطه عشقی بوده کمی درسته بهتره بگیم باعشق زمان

    فراموش میشه وبازمان عشق اتشفشان میشه یعنی درصورتی عشق واقعا فراموش

    میشه که الزایمر بگیری خدای ۷اسمون به حق تموم خوبیاش تمام عاشقاروبهم

    برسونه چون بی عشق میشه جسم فیزیکیت زنده باشه ولی درحقیقت خیلی وقته

    مردی ، من ۱۸ساله بودم وچون توکرمانشاه زندگی میکنیم وبرای عیدم به عید

    دیدنی خونه خاله ام نرفته بودیم من به اتفاق مادرم تصمیم گرفتیم بریم R وتا

    دیدوبازدیداتموم شد از عید گذشت وفروردین هم تموم شد وچون خواهروبرادرم

    مدرسه میرفتن ومشغله کاری پدرم فرصت پیش نمیومد با منومامانم بیان خونه خاله

    ام نزدیکای امتحانات خرداد بود که ده روز فرجه دادن برای امتحانا ما رفتیم R(مخفف

    حرف اول یکی از شهرستانای کرمانشاهه( شوهر خالمم مدتی برای انجام کاری

    منزل نبودن وقتی وارد Rشدیم خیلی اب وهوای خوبی بود درختای سرسبزوبلند

    هوای خنک نسیم ملایم عصربهاری دل انگیزی بود رفتیم مغازه یه خرده خرید کردیمو

    موقع برگشت یه زانتیای سفید دنبالم افتاد نمیدونم چرا ولی فک کنم از من خوشش

    اومده بود که چون سرنوشتمون با هم یکی نبود ما رسیدیم خونه اونم رفت خیلی

    خوشحال بودم بعد ۱۸سال اولین بارم بود خونه خالمو میدیدم اخه مسیرش دوره

    مشغله زندگی توشهرای بزرگ وقت زیاد برای مسافرت نمیزاره دیگه تقدیربراین شد

    مادرم همیشه میگفت من دوسداشتم روانسر زندگی کنم زمانی که ازدواج نکرده

    بودن که موقعیتش نبوده خلاصه منو دخترخالمم که همسن بودیم طبعا بیشتر میل

    داشتم کنارش باشم تصمیم گرفتیم باهم بریم بیرون صبح روز یعدش اموزشگاه زبان

    کار داشت مام رفتیمو )از مخفف اسم دخترخالم استفاده میکنم (D رفت داخل

    اموزشگاه منم بیرونش دم در که یه باجه نزدیکش بود وایسادم که بیاد یهو دیدم یه لند کروز مشکی دونفر

    توشن دست تکون میدن ومیخندن حالت حالگیری گفتم اینا خیلی سرکارگذاشتن بذارمسخرشون کنم

    منم دست تکون دادم دورزدن سه چهاربارمنم پشت به خیابون منتظر اومدن Dبودم که اومد گفتم والا

    قضیه این بوده گفت بیخیال ولشون کن اینا کارگر ن معلومه ماشین دادن دستشون کاری انجام بدن

    ابروتومیبرن شعورشون درحد صفره منم هیچ نگفتم کنارپامون وایسادن محل ندادم رفتم اونام رفتن

    روزبعد صبحش باز رفتیم بیرون موقع برگشت Dخالم بستنی مهمونم کرد داشتیم میخوردیم دیدم یه

    پاترول اومد اون دوتا کله پوک توشن دارن میخندن به ما ردشدن اونجا بود که عاشق میلاد شدم به نام

    عشق وقتی اسم عشق واقعی میاد بعد عشق بنده وخداعشق دوانسان بهمه اون لحظه که از ماشین

    پیاده شد عشق متولد شد اون موقعم بعدها فهمیدم که تولندکروزه بغل دست راننده میلاد بوده خواست

    بهم شماره بده خلاصه پاتروله که وایساد قسمت راننده که اقا fبود تودیدمن نبود من روبه قسمتی بودم

    که صندلی جلوی پاترول بغل دست راننده بودومیلاد پیاده شد دیدمش قدبلند اندام لاغری داشت سبزه ام

    بود براش دست تکون دادم اونم دوتا دستشو برد بالا برام دست تکون داد دیگه برام مهم نبودحرف D

    راسته یا نه نمکیم بود میخواستمش توراه گفتم بهش علاقمند شدم Dگفت اینا احتمالن راننده ای

    کلفتی چیزی یکی از اافراد نامدار اینجان کاراشوانجام میدن اگرم برفرض پسرای اقای eباشن فکر سو

    استفادن وباهرکی باشن درخواست نامشروع دارن واشتراکی با یه دخترونو منم دختروعقلم به گوشم

    باورکردم رفتیم خونه بیخیال شدم گفتم بی فایدس .منم خدا میدونه مثل دیدن یه فیلم فراموشش کردم

    پدرم تماس گرفت که فرداش برگردیم منم خسته بودم کمی استراحت کردم که غروب بریم سوغاتی

    بخریم صبح برگردیم کرمانشاه رفتیم مادرم وخالم جلوجلو رفتن ما پشت سرشون دیدم یه ماکسیمای

    نقره ای موقع که برمیگشتیم داشت روبرومون میادمنم که نمیدونستم اونان غروبا چون هوا روبه

    خاکستری میره ماشینم نقره ای بود رنگ ماشین روی شیشه میوفته داخل ماشین قابل دید نیست

    منم باحرفایی که Dرده بود اگه اونام بودن فرارمیکردم رد شدن داخل پرانتز یه چیزی بگم مطمینم یقین

    دارم منو میلاد این سرنوشت برامون نوشته شده بود که باهم باشیم وگرنه چرا باید اون دخترمن باشم

    چرا باید همزمان باهم بیرون بریم همزمان بهم برخوردکنیم بدون هیچ اطلاعی چرا دخترخالم ۱۸سال اون

    مسیروطی کرده چشم میلادونگرفته .من به این نتیجه رسیدم که اگه با میلاد اشنا شدم لیاقتشوداشتم

    بعضیا که حالا میفهمین کیومیگم توادامه داستان یه شکلات داشته باشن جواب سلام ادمونمیدن پس

    لیاقت ثروت وندارن یا خوشبختی ..خدا دونسته که من اگه درکنار میلاد باشم انسانیت به غرورنمیفروشم

    .خلاصه Dبرگشتیم گفت باید بهم برسونمشون منم بارها اصرارکردم که حوصله ی دردسر ندارم ولی

    گفت قتل که نگفتم بکن چیزی نمیشه بذارتنها نباشی و…زنگ زد به دوست پسر خدانشناسش که

    ماروبهم برسونه مثلا بعدها فهمیدم Dخالم عاشق پسری توکرمانشاه بود خواسته بود منوبه میلاد

    برسونه که من مجبورباشم بیام میلادوببینم اونم بیاد خونه ما عشقشو توکرمانشاه ببینه منه ساده .اون

    دوست پسر Rهم مسخره کنه .Dگفت شماره اقا f وبده اخه من مقصرنبودم چون نمیدونستم اسم

    کدومشون چیه فقط میلاد وتصویری میشناختم ،که بهش زنگ بزنه ببینه کدومشونه شمار روگرفت

    ودستام از یخای قطبم سرد تر بود گفت این شمارش بزنگ وگرنه من با شماره ی خودم بزنگم m

    خدانشناس ابرومومیبره فک میکنه با fدوستم منم گفتم این گناه داره چرا بخاطرمن زندگیش خراب بشه

    خودم تک انداختم اقا fزحمت کشیدن تماس گرفتن خیلی انسان بزرگیه بخاطرهمین همیشه از

    خوبی ازش یاد میکنم .انچنان درک وشعور داشت با اینکه دوست میلاد بود چندین سال ازش

    کوچیکتربود از میلادم خیلی بالا تربود حس میکنم بایه مرد ۳۵ساله عاقل بالغ حرف میزنم .Dگفت این

    پسر دوست پسر دختریه خیلی عاشقشه وازاین حرفا گناه داره زندگیشونوخراب نکن نگو بعدها پی بردم

    اقا fخیلی ثروتمنده این حسودیش شده من باهاش حرف بزنم از خصوصیات مثبت منم خبرداشته گفته

    اینا مال هم بشن سرمن بی کلاهه خوشبختن ودوست پسرمن توکرمانشاه درحد این نیست وخودتون

    دیگه بقیشو حدس بزنین بعدشم گفته بود این با بغل دستی دوست بشه اگه من پسره توکرمانشاه

    سرکارم بذاره با این دوست بشم .منه ساده .گفتم این چه ادم خوبیه تماس گرفتمو گفتم سلام همراه

    اقا fگفتن بفرمایید گفتم والا حقیقتش من اون دخترم نمیدونم اونیکی ازش خوشم میاد شمایید یا نه

    چون به شکل میشناسمش نه به اسم وشماره شما چه شکلی هستین اونم توضیح دادن اون نبود

    منم بلافاصله گفتم شما نیستین ایشونم گفتن دوستم میلاد خیلی ازشما خوشش اومده اینم شمارش

    منم فهمیدم میلاده اونموقعه تولندکروزه اقآ fبود ریش داشت رفته بود شیش تیغش کرده بودوبهش زنگ

    زدم هردومون خیلی خوشحال بودیم علاقه رواز صدای میلاد میتونستم تشخیص بدم .درضمن Dگفت با

    میلادم خیلی خوبه باشی البته اسمشونمیدونستیم گفت fخیلی ثروتمنده سرکاریه عشقی نیستولی

    میلاد هم سطحش پایینتره هم عشقیه منم برام مهم نبود چون شکل وقیافه ی میلاد بدلم نشسته بود

    دیگه بقیش مهم نبود خدا شاهده یه خونه ویه ماشین درحدپرایدم داشت الان بچمونم دنیا اومده بود اخه

    من اهل زندگی وخانوادم خلاصه توپارک منتظر میلاد بودیم دیدم اومدم بیحال شدم دیدمش هنوزم به

    عشق شیرین وفرهاد قسم که صورتش توهمون لحظه یادمه رد شد یکی دوبار نگو اون mخدانشناس

    نگومیلادومیشناسه بدروغ گفت نمیشناسمش خیلی پست بود الان شاید بگین چرا اینطور میگه داغی

    رودلم گذاشت شما که الان میخونین نفرین ولعنتش میکنین میلادوfبخاطر اینکه پدراشون شراکت داشتن

    دوستی سلام وعلیکی وتفریحی باهم داشتن اون mهم چون دوست پسر Dبود خودشو به اون دوتا

    چسبونده بود یه نانوایی داشتن بقران حیفه نانوایی داشته باشن باید جاروکش بودن .همیشه اینو

    بدونید ادمایی که عقده این فکر اینن خودشونوثابت کنن ثابت غلط بین دیگران دخالت میکنن موش

    میدوونن مثل یه پسر ۱۵ساله که میخوادبا یه سیگارکشیدن مردونگقشو ثابت کنه که خیلیم غلطه

    خلاصه mتوگوش fخونده بود بگن اول من گفتم fبعد دیدم نه گفتم میلاد منم میلاد صدام روپخش بود

    گفت راسته حقیقتوگفتم جلواونام گفتم دوست دارم میلاد .خلاصه من سنم کم بود وگرنه باید میلاد

    عقلش میرسید میگفت اینا بیجنبه ان خطتوعوض کن هر حرفیم زدن فک کن تلویزیونه منم قطعا میگفتم

    چشم ولی خودم دلم پاک بود دل همه رومثل دل خودم میدیدم خلاصه شب شد میلاد زنگ زد کلی حرف

    زدیم اون شب شام کلانه یه نوع غذای محلیه کرمانشاهه دعوت شده بودن خونه فامیلشون منم شب

    منتظرش بودم تا برگرده ده مرتبه من تا سرکوچه رفتم برگشتم اخه قراربود برگرده شب هموببینیم میلاد

    مهندس مکانیک دانشگاه ازاداسلامی کرمانشاه بود ۴ترمش اونموقع مونده بود اگه اشتباه نکنم خدمتم

    نرفته بود.باورتون میشه ازنهار تا صبحانه روز بعد هیچ نخوردم یادم رفته بودازخوشحالی چیزی بخورم

    شب میلاد موقع برگشت اومد توکوچه مادرش اینا روپیاده کرد خداشاهده نمیدونستم ماکسه مال

    خودشه گفتم لابد با fدوسته روش نمیشه کم بیاره پیش من رفته ماشینشوقرض کرده شبم اومد بایه

    پراید مشکی اومد دوبار رد شد فورا Dدخالت دروغ گوه فلانه منم گفتم خب من دیگه میخوامش هرچی

    هست مثل مرد پاشم شبم میلاد زنگ زد گفتم بهم دروغی نگفتی گفتم بذارمطمینش کنم که پیادم

    میخوامش بذار ماشین fپس بده اونم گفت دروغ نگفتم منم دیگه ادامه ندادم ولی وقتی باهم حرف

    میزدیم بهش گفته واسه زندگی میخوامش منظورم این بودمن دختری نیستم که هوسبازباشم لحظه ای

    تویاد کسی باشم ومهمترازهمه دوسدارم بامن طوری رفتارکنی که دوسداری با خواهرت همچین رفتاری

    بشه ولی اون به خودش واحساسش اعتماد نداشت هوسبازبوددنیاش با دنیاس من فرق داشت اینقدر

    بازنای بی صاحب رابطه داشت اوج لذتای زندگیو چشیده بود عشق ساده من براش معنا نداشت کسی

    که دوچرخه نداره براش یه دنیا دوچرخه بآرزشه وقتی ماشین سوارشد دیگه دوچرخه سواری براش بی

    ارزشه خلاصه صبحش قراربود ظهربرگردیم وسایلارواماده کردیم با میلاد قرارگذاشتم کرمانشاه ببینمش

    اخه شنبه ودوشنبه وچهارشنبه کلاس داشت ما جمعه ظهرش میخواستیم برگردیم شنبه مدرسه بود

    یهوDفهمید میلادماشین داره وسعش میرسه بهم علاقه داره الانم برم خونه بخاطردانشگاه هفته ای ۳بار

    میتونیم هموببینیم گفت ای دل غافل دیدی چیکارکردم بذارخودم دوستشون کردم خودمم جداشون کنم

    چون میلادوفایزه خوشبختن هم میلاد وسعش میرسه که چیزی مانع قرارگذاشتنشون نشه هم فایزم

    مثل ضربان قلب برای زندگی به میلاد وابستش ازطرف فایزه نمیتونم نفوذ کنم بذار ازطرف میلاد نفوذ کنم

    دست بذارم رونقطه ضعفش میلادم پسر دهن بینی بود هیچوقت حتی برای چند لحظه به چیزی

    فکروتامل نمیکرد چون از بچگی یادگرفته بودمشکلاتشوبا پول حل کنه اونm با اینکه دوست mبودمیگفت

    نمیشناسمش بعد Dوسایلاموجمع کردیم بریم خونه بامادرم زنگ زد mیه حرفایی باهم زدن که میلاد

    روش حساس بود فکرشو بکن چرا باید اون حرف وبزنه منم گفتم نه ازمیلاد دفاع کردم ازاون مرداس بگی

    فلانی بدتومیخواد یا فلانی اون حرف وبهت زد خوب وبدخودشو بشناسه منم جلوچشمD زنگ زدم به

    میلادکه ثابت کنم حرفی که خودشو mزدن تهمت بوده بجای اینکه بگه عزیزم اونا غلط کردن من ادمیم

    اسمیم مشهورم توبامنی باید بدونی هنرپیشه هام بهشون تهمت میزنن چه برسه بمن تو هرچی میگن

    نشنیده بگیر خودم هرچی گفتم اونوباورکن Dکه کنارم بود خجالت زده میشد میلاد عصبانی شد الان

    میام درخونه Dمنم ارومش کردم گفتم این نبوده میگفت باید شماره اون ادموبدی برم درخونش منم

    شماره خط خاموش خودمو دادم که بگم از ترس خاموشش کرده با دله پر از غصه برگشتم توراه به

    میلاداس دادم نوشتم میلاد توخودت برام مهمی ودلموبرات جا گذاشتم توRجسمم داره برمیگرده

    کرمانشاه خداحافظی کردیموبرگشتم .قراربود فردا شنبه میلاد میاد دانشگاه من شیفت صبح بودم نرم

    مدرسه بریم بیرون صبح شد .موقع برگشت Dاومد که دوست پسرشو توکرمانشاه ببینه .شب به میلاد

    اس دادم تا۱۰تا ۱۲ یهو گوشیش خاموش شد بی خدا حافظی صدبار زنگ زدم بهش یهو روشن شد

    گفتم کجا بودی گفت حمام گفتم میلاد از صدتا چنتا دوسم داری گفت دویست تا شوکه شدم باورم

    نمیشد گفتم الان میگه ۲۰تا .خوابیدم صبحا تا ۱۱بیدارنمیشه مگه بره دانشگاه ساعت ۱۲گوشیوبرداشت

    گفتم چیشد دانشگاهی بیام گفت نه حوصله نداشتم بیام منم نرفته بودم مدرسه بخاطرش خیلی

    ناراحت شدن دوباره شروع کرد به ادامه دادن اون قضیه عصبانی شد دادمیکشید گوشیو دادمDگفتم بیا

    توعذرخواهی کن تموم بشه بره معذرت خواهی کرد ول نکرد من بجاش عذرخواستم گفت توچرا ول نکرد

    ولی قضیه چیزه دیگه بود خودش بعدها اعتراف کرد که اگه من واقعا دوست داشتم حرف کسی برام مهم

    نبود دنبال بهونه میگشت پاش گیربود که دوراز مردوتگیه بگی یکیومیخوای ولی از زبون بعد بزنی زیرشو

    زشته میخواست تموم کنه اهل ثبات نبود مدام یه تصمیم میگرفت بعد میلاد من مردم همین .یه مدت

    بعد …. یک ماه حدودا ،خالم اومد کرمانشاه وcom

    خاله ام که اومدنوچند روزی موندن به اصرار وتماسای پی درپی D با خاله ام راه افتادیم دوتایی هوای

    بهاری دل انگیزی بود اسمون مملواز ابرای سفید که چند دقیقه ای یبار جلوی تابش نور

    خورشیدومیگرفتن نسیم ملایم وخنک درختای سبز پر رنگ با گل های بنفشه که توچمنای پارکا کاشته

    بودن چمنای سرسبزوباطراوت نفس کشیدن بهت انرژی میداد دوست داشتم این رفتن که تهش دیدن

    میلادم بود هیچ وقت تموم نشه هرچی به خالم اصرارکردم با تاکسی بریم تا ترمینال قبول نکرد

    ویکساعتی توایستگاه منتظر اومدن اتوبوس ترمینال بودیم اخه اتوبوس ترمینال کاویانی یه دونس

    ودیرپرمیشه ازترمینال کاویانی میشد به شهرستاناوشهرای اطراف رفت بهمین دلیل بود کمتر کسی

    بااتوبوس میرفت خلاصه یاد میلاد توذهن وقلبم اون یک ساعت وبه یک دقیقه تبدیل کرد رسیدیم

    سوارمینی بوسای Rشدیم اونم یکساعتی طول کشید پر بشه پولا روحساب کردیم وحرکت کرد منوخالم

    ته مینی بوس نشسته بودیم خالم کنار پنجره بودمن کناردستش پنجرروباز کردیم هوای خنک به صورتم

    میخورد دلم پربوداز عشق وامید که قراره برم با میلاداشتی کنم mدوست پسرDتوراه اس دادبهش اس

    بده ازش معذرت بخواه قبول کرده باز باهم باشین با اینکه هیچ گناهی نکرده بودم اس دادم منوببخش

    ازت معذرت میخوام هیچ جوابی نداد بعدها فهمیدم اون mخدانشناش رفته با اقا fحرف زده من به میلاد

    پشت کنم برم با اون دوست بشم البته اقا fهم تاییدوبه mداده بود که قبوله اگه اس بده به معذرت من

    حاضرم باهاش باشم .شاید من برای میلاد هیچ اهمیتی نداشتم ولی اون خیلی برای مهم بود غرورش

    طرزفکرش دیدش شاید موافقت من ودوست شدن با اقا fبرای میلاد چیزمهمی نبود ولی ممکن نیست

    ادم به کسی که یه زمانی گفته دوست دارم حتی برای یک ثانیه بی تفاوت باشه همون یک ثانیه

    غرورش واحساسش خدشه ای وارد میشد من تا اخرعمرم نمیتونستم خودموازاین حس وعذاب وجدان

    رها وازادبدونم وکارمن باعث بشه میلاد دیدش به تمام دختراهمین باشه مثل عشق اولش که ترکش کرد

    یا بقیه ی دوست دختراش میلاد با ادمای گردن کلفت رابطه داشت دخترایی هم که دوروبرش بودن

    دانشگاه ازاداسلامی باهاشون اشنا شده بود دخترایی که هیچ دردی توزندگی نداشتن طعم تلخ

    داستان قصه حکایت زیبا قشنگ جذاب عاشقانه رمانتیک احساسی سال 94 منو آبجی فائزه

    داستان قصه حکایت زیبا قشنگ جذاب عاشقانه رمانتیک احساسی سال ۹۴ منو آبجی فائزه

    وابستگی وخلا عاطفی ونچشیدن با صدتا مثل میلاد وازاون بالاترشم ارتباط داشتن جای دوری نرم

    پسرعموپسرخاله وپسرداییاشون پس براشون فرقی نداشته میلاد باشه یا نباشه ولی وضعیت احساس

    من فرق داشت با تمام دنیا من قلبم مثل اسمون صاف وقدقلب یه گنجشک بود که از بس معصوم وپاکه

    کسی حتی نه به قصد شکار به قصد نوازش بهش دست میزنه سریع قلبش میزنه وگاهی وقتا میمیره

    روح واحساس من مثل برگ گل رز ظریف ومثل شیشه شکننده بودبخاطر خاطره های بدی که از ارتباط با

    اون دخترا داشت ازهمه ی دخترا بیزارشده بود میگفت با دخترنباشی عصاب خوردیش کمتره باورم

    نمیشد بعدها باچک کردن حساب خطش فهمیدم ماهی شاید ۲۰تومن حرف میزد پس به قطع

    نمیتونست با دختری باشه این حس به طورمنفی وارد مغزش شده بود غرق شدن منوتودریا میدید ولی

    حتی تکونم به خودش نمیدادنجاتم بده ادم بدی نبودذاتا قلبش خیلی صاف ومهربون بود ولی یه روحیه ی

    جنگنده وریاست طلب وتنوع طلب داشت یادمه میگفت من تا ۳۰سالگی ازدواج نمیکنم از اسارت متنفرم

    دوسد دارم با دوستام باشم توعروسیا برقصمومشروب مصرف کنم الکلی نبود

    اهل تفریح وخوشگذرونی بود چشماش خیلی زیبا بودن چشمای درشت سیاهی داشت صلابتی داشت

    نمیشد توچشماش مستقیم نگاه کرد ابروای پهن مشکی که سایبون اون چشما بودن به قدرچشماش

    زیبا بودن که قلب سخت ترین دخترم به لرزه درمیاورد همیشه مثل یه دریای طوفانی بود ولی خنده

    بیشتراز عصبانیت به چهره ی نازنینش میومد ،نگو میلاد اون اس معذرت خواهی وجواب نداده فک کرده

    اشتباه اومده خودش گفت خلاصه پیاده شدیم ورفتیم خونه منو Dرفتیم بیرون هوا گرگ ومیشی بود

    پالتوقرمزویه روسری سبز با یه شلوارابی اسمانی پوشیدم ورفتیم بیرون Dخالم بین دوست پسر

    کرمانشاهیش باهاش خوب نبود ازهم جداشدن افتاده بود به فکراقا fمنم دلم براش میسوخت

    ازرودلپاکی میگفتم شاید اس بدم بگم fبگم بیا رد شو D ببیندش ازفکراون پسره دربیاد ادم خودخواهی

    نبودم حتی قسم خورده بودم به میلادبرسم اگه fنشد به پولدارترین فامیلشون که بهترم باشه

    ازfمعرفیش کنم خوشبخت بشه غافل ازاینکه یاد اون ضرب المثل افتادم یه ادم خسیسی بوده یه

    همسایه داشته یه روز نمیدونم خواب میبینه چی میشه که قراره خدا دوتا گاو بهش بده خسیسه میره

    به درگاه خدا اه وناله خدا دلش میسوزه میگه بذار به توام یکی میدم میگه خدا یا نه به من بده نه به

    همسایم . رفتیم کافینت ویه سی دی اهنگ از رورم گوشیم برای میلاد رایت کردم خواستم اهنگایی که

    من به عشق اون گوش میدم اونم گوش کنه اهنگ احساس شک گروه سون اهنگ طرفدار از

    شادمهرعقیلی اهنگ معین از جداشدن نوشتی روتن خسته قلبم واز این اهنگا ۱۰۰تایی میشد شانس

    من برا روکامپیوتر رایتش کرده بود میلادحوصله ی این کارا رونداشت درضمن ماشینم داشت رواون اگه

    قراربود چیزی گوش بده میداد شبش بهش زنگ زدم قطعش کرد خودش زنگ زد ثانیه شماره از ساعت رد

    کرد قطع شد نمی دونم اون موقع چش شده بودبرام درد دل میکرد می گفت حسود زیاد داره ومنم باورم

    میشد ولی درحد حرف که مدتها بعد به یقین قلبی رسیدم که دوستاش این دقل دوستان که میبینی

    مگس اند گرد شیرینی دوروبودن حالا به غیر اقا fچون از میلاد بالا تربود دلیلی نداشت بهش حسودی کنه

    .میگفت ماشینموخط میندازن وازاین جورحرفا ومنم هرچی قانعش کردم دوسش دارم انگار فیلم هندی

    هست وقتی نگاش میکنی توحسی تموم میشه یادت میره اونم میرفت توحس گوشی قطع میشد

    یادش میرفت وباز گوشی ودادم به دخترخالم ازش معذرت خواهی کردوقاعله ختم شد البته فک میکردم

    وگفتم میدونم برات مهم نیستموگفت نه خیلی مهمی کی گفته نیستی میلاد یه خصوصیت خیلی بد

    دیگه داشت عصبانی میشد هیچکس نمیتونست جلوشوبگیره درلحظه تصمیم میگرفت مثلا میگفت برم

    کوه اگه قراربود یکساعت دیگه بهمن بیاد باید میرفت منصرف نمیشد بعدا یخ میزد اسکلتش ازحرف

    خودش برنمیگشت اظهارپشیمونیم نمیکرد هیچ وقت نتونستم بفهمم تومغزش چی میگذره

    نمیتونستی به حرفی که میزنه مطمین باشی نه به دوس داشتنش باورداشتی نه به دوست نداشتنش

    اب پاکی رودستت نمیریخت تماما ازعشقش کوروکرشده بودم غروبش رفت با دوستاش گردش وساعت

    ده بهم زنگ زد گفت اس وزنگ ندی دیرمیام وباردوستاممو اونشب تا ۲نیومد خونه منم از ساعت ۱۰تا ۲

    شب نشستم براش یه Mبزرگ طراحی کردم خیلی قشنگ بود از عشقش اونقدرلبریزبودم نمیدونستم

    زمان چیه وقت شام ونهارکیه غذا خوردن چیه خواب چیه صبح با چه ذوق وشوقی که تا نشه با سی دیه

    که روش با ماژیک نوشتم یاد بادان روزگاران یاد باد این غزل ازحافظه که کل شعر اشاره به این داره یاد اون

    روزای جوونی که با دوستام وکسی که دوسش داشتم منظورش شاخه نباته بودم کنار زاینده رودازاین

    تعابیر من به میلاد گفتم براش یه تیشرت کادوبگیرم اون قبول نکرد گفت من خودم خیلی ثروتمندم نیازی

    به لباس وکفش ندارم بباریم پارش میکنم منم گفتم پس سی دی واون نقاشی گفت مشکلی نیست

    وبا پراید مشکیش اخه دوماشین داشت وایساد کنار یه دریاچه پارک از کنارم رد شد تامن بندازم

    توماشینش به پیشنهاد من اخه چهره ی مطرحی بود فکرشوبکن مهدوی کیا بخواد توکوچشون از دختری

    کادوبگیره ممکن نبود با اینکه با دخترخالم بودم اون تنهام گذاشت رفت منم انداختم تو ماشین میلاد رفت

    مطمینم بعد دیدن اون نقاشی کلی مسخرم کرده گفته ببین این دختر چقدرساده وبی عقله من

    نمیخوامش برام نقاشس کشیده بهش گفتم ببخشه که چیز با ارزشی نبوده ومیدونم ممکنه اون

    نقاشی وپاره کنه گفت این حرفا چیه میزنی مگه بی احساسمو سی دی وگذاشت گوش کنه میگفت

    چرا نمیخونه گفتم کامپیوتریه خیلی حسرت خوردم دخترخالم بدون اینکه بگه زشته منو ول کرد اونجا اولا

    میلاد ادمی نبود که بخواد جار بزنه نیکول کیدمن که نبودم اون اگه میخواست ابراز وجود کنه میگفت بیا

    توماشین بدش بهم یه دورم بزنیم تا به دونفر نشونم بده بگه این بامنه دخترخالم ادم حسودی بود

    حسادت توخونش بود شاید ادم بدی نبود ولی نمیتونست حسادتشوکنترل کنه اگه میخواست کسی ما

    دوتا روبا میلاد نبینه میتونست بره دوکوچه پایین تر نه بره خونه خلاصه دربانک میلاد بازمنودید گفت

    صورتتوبرگردون ببینمت توکوچه وخیابونای اونجا بارها وبارها اونروز تا نرفتم توخونه گوشیوبا میلاد قطع

    نکردم با اینکه وضع مالیشم خوب بود هیچ وقت سواستفاده نکردم همیشه از صد درصد ۹۰درصد

    زنگارومن به اون میزدم خلاصه شب خیلی خوبی بود با خیال راحت خوابیدم میلاد فکرمیکرد الان

    خوشحالم توخانه خالم زجری میکشیدم یه زندونی توسلول انفرادی نکشه راه میرفتم متلک حرف نیش

    دار طعنه کنایه برخورد سرد بخاطرمیلاد خودمومیزدم به اون راه من ندیدمونشنیدم میگفتم بذار اجازه بدن

    بیام خونشون ببینمش از غذا خوردن خبری نبود نکه بگم بد بودن دستشونم دردنکنه بابت اون چندباری

    که رفتم خونشون بخاطردیدن میلاد ولی خالم فکرمیکردمن اومدم خونشون لم بدم تفریح کنم دوست

    داشت سختم باشه دخترخالمم که دوست پسرش جوابش کرده بود همش تواین فکربود نکنه من ومیلاد

    بهم برسیم زجرم میداد منم انگار سیندرلا بودم توخونه زیردست مادروخواهرناتنیم .میلادم ادمی نبود

    بهش این چیزا روحالی کنم درک کنه توقع نداشتم کاری برام بکنه یا منودعوت کنه خونشون حداقل گوش

    کنه یا یه توجهی بهم بکنه خستگیم دربره گفتم میلاد روزبعدش عصر با لباس کردی میام بیرون نگام کن

    گفت باشه من لباس کوردی نداشتم به دخترخالم گفتم گفت بهت نمیدم درحالی که صد تا داشت گفتم

    لباس خواهرت کوردی چه نداد رفت توانباری یه لباس کوردی که قرمز بود یه ذرشم پاره بود ولی معلوم

    نبودبهم داد منم باذوق پوشیدم ولی مال خودش ۵۰۰هزارقیمتش بود رفتم یهومیلاداومد منو دید گفت

    فایزه دیدمت یه لحظه گفتم کاش این شرایط نبودومیرفتم خواستگاریش اخه میلاد اهل رفیق بازی وتفریح

    بود اکثرا شهرای دیگه تفریح بود با دوستاش میگفت با اینکه تک پسره وخانوادش نوه میخوان وتحت

    فشاره ولی باز تا ۳۰زن نمیگیره میخواد ازادباشه منم رسیدن به میلاد ازادشدن ازقفس بودبرام تمام

    زندگیم بود بعد پاترول fازکنارمون رد شد میلاد فکرمیکرد من گفتم وعمدا ردشده درحالی که پاترول fاون

    روز دست پسرعموش بود.خلاصه رفتیم خونه دخترخالمم با این حرف اتیش گرفت نگو زنگ زده به دوست

    پسرش mگفته توباید میلادوفایزه روازهم جدا کنی به این شرط با تو دوست میشمو دوباره زنت میشم

    اونم گفته بود باشه رفته بودهمش بدی وبدگفتن من که بعدها دوست پسرش mبمن زنگ زد برام همه

    چیوتعریف کرد .تا اون روز….

    سایت تفریحی و سرگرمی سپیده روزانه با جدیدترین اخبار و عکس های داغ روز از ایران و سراسر جهان بروز رسانی می شود فقط اخبار و عکس نیست اس ام اس و پیامک های منتخب طنز عاشقانه و … کاریکاتور دانلود رمان های زیبا و قشنگ و دانلود موزیک و آهنگ های زیبا از خوانندگان ایرانی و خارجی و بسیاری مطالب جدید دیگر در خدمت شماست پس همراه ما باشید و از ما حمایت بکنید .

    توجه توجه : از این مطلب خوشتون اومده ؟ شما دوست عزیز می توانید با داغ کردن این لینک در شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و کلوب از سایت ما کسب درآمد بکنید !! بله به همین راحتی فقط کافیه از قسمت نظرات با ما در ارتباط باشید .

    لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در مورد پست داستان و حکایت و قصه کوتاه جالب و زیبای عاشقانه احساسی رمانتیک و زیبای عشقولانه ۹۴ آبجی فائزه را برای ما ارسال کنید با تشکر مدیریت سایت تفریحی و سرگرمی و عکس و آهنگ و دانلود سپیده www.3pide.ir

    1445934183
    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۲۰۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

    آخرین مطالب
  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند