سایت تفریحی سرگرمی عکس سپیده
امروز سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - ساعت 09:09 میباشد.
  • اخبار
  • سرگرمی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو

    ماجرای قطع شدن شبکه منو تو X شبکه منو تو قطع شدX قطع شدن شبکه منو توX ماجرای قطع شدن شبکه منو توX شبکه منو تو شنیده می‌شود پس از شبکه من و تو (۲)، شبکه اول این رسانه ماهواره‌ای ضدانقلاب نیز در شرف تعطیل شدن است.  رازگشایی «کیهان» از تعطیلی شبکه «من و تو» شنیده می‌شود پس از […]

  • دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر

    دار زدن کودک یک ساله توسط کارمند مهد کودک/تصاویر دار زدن کودک معصوم یک ساله توسط کارمند بی رحم مهدکودک   ماجرا ازین قرار است که در مينياپوليس امريکا يکي از پرسنل مهدکودکي قصد داشت کودک يک ساله اي را دار بزند که با حضور والدين کودک ديگري از محل گريخت. خوشبختانه حضور والدين يکي […]

  • همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان

    همه چیز در مورد انجماد بدن انسان   مطمئنا برای تان جالب خواهد بود تا با جزئیات انجماد بدن برای زنده شدن در آینده بیشتر آشنا شوید. پس با ما همراه شوید. انجماد پس از مرگ چگونه فرایندی است؟ سرمازیستی (Cryonics) و نگهداری در سرما (Cryopreservation) دو شاخه جدید علم هستند که اخیرا زیاد درباره […]

  • غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم

    غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد/فیلم دختر دانشجو در سیل شدید خرم آباد می خواست که سوار خودروی پژو شود که پایش لیش خورد و به درون سیل افتاد و کشته شد و راننده پژو هیچ واکنشی نشان نداد.   فیلم غرق شدن دختر دانشجو در سیل خرم آباد و بی تفاوتی رهگذران […]

  • تجاوز جنسی مجری شبکه صدای آمریکا به الهام ستاکی/عکس

    تجاوز جنسی مجری شبکه صدای آمریکا به الهام ستاکی/عکس

    تجاوز جنسی مجری شبکه صدای آمریکا به الهام ستاکی/عکس تجاوز جنسی به الهام ستاکی مجری شبکه صدای مریکا توسط مهدی فلاحتی الهام ستاکی مجری سابق شبکه صدای آمریکا است که توسط مهدی فلاحتی مورد تجاوز قرار گرفته است و مشکلات روانی پیدا کرده است. در یکی از جنجالی ترین اتفاقات تلویزیونی مهدی فلاحتی مجری شبکه […]

  • حادثه تروریستی در سامرا و مجروح شدن۶۱ زائر ایرانی

    حادثه تروریستی در سامرا و مجروح شدن۶۱ زائر ایرانی

    حادثه تروریستی در سامرا و مجروح شدن۶۱ زائر ایرانی   نماینده سازمان حج و زیارت در عراق اعلام کرد: در حادثه تروریستی سامرا، ۶۱ زائر ایرانی مجروح شده‌اند که هم‌اکنون به بیمارستانی در بغداد منتقل شده‌اند. در حادثه تروریستی سامرا، ۶۱ زائر ایرانی مجروح شده‌اند X حادثه تروریستیX حادثه تروریستی در عراقX حمله تروریستی داعشX حمله تروریستی محمد جواد […]

  • جزئیات خودکشی دو خواهر دزفولی از روی پل/تصاویر

    جزئیات خودکشی دو خواهر دزفولی از روی پل/تصاویر

    جزئیات خودکشی دو خواهر دزفولی از روی پل/تصاویر دو دختر دزفولی که خواهر بودند از روی پل جدید دزفول به پاین پریدند و خودکشی کردند که جلوی یکی از این دو خواهر گرفته شد.   خودکشی خونین دو خواهر دزفولی از روی پل جدید اخبار حوادث : شب گذشته یک دختر ۱۸ ساله از پل […]

  • بستن تبلیغ
    تبلیغات

    فروش سارافون ارزان

    ست سارافون و دامن شلواري نيلوفر

    1436632136

    این اولین بار است که یک ست سارافون و دامن شلواري در اینترنت در فروشگاه اصل فروش ارائه می شود.

    ست سارافون ودامن شلواري نيلوفر با طراحی دقیق و هنرمندانه و هماهنگی کامل رنگ ها

    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا
    محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست
    پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۴۵۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
    1352971655

      
  • تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 10184 بازدید | نظرات 0 نظر | دسته بندی : شعر و اشعار شاعران بزرگ ایران و جهان
  • دانلود گلیچن شعرهای مولانا-اشعار کوتاه بلند زیبا منتخب عاشقانه مولوی

    دانلود گلیچن شعرهای مولانا-اشعار کوتاه بلند زیبا منتخب عاشقانه مولویدانلود گلیچن شهرهای مولانا-اشعار کوتاه بلند زیبا منتخب عاشقانه مولوی

    دانلود گلیچن شعرهای مولانا-اشعار کوتاه بلند زیبا منتخب عاشقانه مولوی

    نوشته جدید سایت تفریحی و شعر پنجشنبه ۱۴ اسفند ۹۳ : دانلود گلیچن شعرهای مولانا-اشعار کوتاه بلند زیبا منتخب عاشقانه مولوی – دانلود کتاب موبایل گلچین شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی – سایت و وبلاگ درباره مولوی مولانا اشعار شعر زیبا جدید قدیمی باحال – شعرهای عاشقانه عارفانه حکیمانه شاعر بزرگ ایران مولوی مولانا – گزیده اشعار دوبیتی مثنوی غزل ابیات شعر عاشقانه مولانا – فال طالع بینی با کتاب شعر مولوی مولانا – عکس های دیوان و گنچینه اشعار کتاب شعر شعرای بزرگ ایرانی – مولانا در چه سبکی شعر سروده است – بیوگرافی زندگی نامه وصیت نامه ارامگاه مولوی مولانا عکس های – همه چیز درباره شاعر پرآوازه ایرانی مولانا – قصیده های سیاسی اجتماعی مناسبت طنز خنده دار داغ بامزه بانکم مولانا – شهر کشور محل تولد محل دفن پدر مادر شخصی زن بچه مولانا مولوی – غزلیات مثنوی معنوی گنجینه شعرهای پارسی

    در این لحظه از سایت بزرگ تفریحی و سرگرمی و عکس سپیده ۳pide.ir دانلود مجموعه ای از بهترین و زیباترین آثار شاعر بزرگ ایرانی رو براتون قرار دادیم . نام این شاعر پرآوازه ایرانی کسی نیست جز جلاالدین محمد بلخی معروف به مولوی مولانا و رومی متولد ۱۵ مهر ۵۸۶ – ۴ دی ۶۵۲ هجری است . مولوی یکی از مشهورترین شاعران ایرانی است نام کامل ایشان محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی می باشد که به اختصار مولانا به او می گویند . در این پست کلی از اشعار منتخب و گلچین این شاعر بزرگ رو براتون جمع آوری کردیم و در قالب یک پست با موضوع شعرهای زیبای کوتاه و جملات مثنوی معنوی قصیده مولانا برای شما عزیزان آماده کرده ایم . شهرت مولانا فقط در ایران نیست بلکه در تمام جهانی مولوی رو می شناسند و یک روز از تقویم هم به نام این شاعر بزرگ ایرانی تبار روز جهانی مولانا می باشد .

    Download Gleichen, Alberta cities Maulana Rumi’s love of the beautiful long-short poems – Mobile Books anthology of poetry and short poems and beautiful Maulana Rumi – Rumi Rumi’s poetry blog about cool new old beautiful poetry – love poems of Rumi, the mystic poet Rumi wise – Excerpts couplet poems of Rumi’s Masnavi love lyric verse – horoscope astrology book of poetry by Rumi – photos poems poetry books Gnchynh Court and the great Persian poets – Rumi poem is written in the style – Biography Biography testament tomb of Maulana Rumi photos – all famous Iranian poet Rumi about – social, political ode on hot funny humor funny Maulana Bank – the country of birth of parents landfill personal Maulana Rumi woman – lyrics Masnavi trove of Persian poetry

    دانلود بهترین جملات متن شعرهای اشعار شاعر بزرگ ایران مولوی مولانا محمد بلخی

    دانلود بهترین جملات متن شعرهای اشعار شاعر بزرگ ایران مولوی مولانا محمد بلخی

    همه چیز درباره مولوی مولانا زندگی نامه بیوگرافی تولد مرگ نوع سبک شعر و … از زبان سایت دانشنامه بزرگ ویکی پدیا

    مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها

    مولوی زادهٔ بلخ (در افغانستان کنونی) یا وخش بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است) او نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) شعر دارد.
    پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است

    و پسر مولانا نیز چندان بنا به اعتراف خودش در زبانهای ترکی/یونانی خوب روان نبوده است:
    بگذر از گفت ترکی و رومی که از این اصطلاح محرومی
    گوی از پارسی و تازی که در این دو همی خوش تازی

    آثار مولانا به علاوه مناطق فارسی زبان، تاثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیای میانه گذاشته است. آثار مولانا تأثیر فراوانی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقهٔ تصوف مربوط به او از ناحیهٔ قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.
    ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان

    برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است. جلال الدین همایی در این رابطه به این بیت پسر مولانا (که پس از چند بیت عربی آن را سرود) اشاره می‌کند.
    فارسی گو که جمله دریابند گرچه زین غافلاند و در خوابند
    زندگی‌نامه
    آغاز زندگی
    موزهٔ مولانا در قونیه

    جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.
    همه کردند رو به فرزندش که تویی در جمال مانندش
    شاه ما زین سپس تو خواهی بود از تو خواهیم جمله مایه و سود

    سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.
    بود در خدمتش به هم نه سال تا که شد مثل او به قال و به حال
    مؤمنه خاتون

    مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده، بنابر این باید بین سالهای ۶۲۶-۶۱۹/۱۲۲۹-۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.

    در سالهای بعد از ۶۱۷ هجری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانواده‌اش که جلال الدین محمد بلخی (مولوی) نیز در آن بود به آناتولی مرکزی، روم رسیدند. لقب رومی جلال الدین از اینجاست. آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم آن سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده می‌روند.

    کرمن، پایتخت سلجوقیان روم، در حدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است، علاالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی را به این شهر فرخواند.قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده در سال ۶۲۶ یا ۶۲۷ هجری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.

    شرع اسلام ازدواج با چهار زن را به طور همزمان مجاز می‌داند. نمی‌دانیم بهاءالدین چند زن را همزمان در عقد خود داشته‌است، اما از زن‌های متعدد نام می‌برد که والاترینشان مؤمنه خاتون، مادر مولانا جلال الدین است؛ در مسافرت به سوی غرب همراهش بوده و قبل از رسیدن به قونیه مرده‌است. معارف از زنی به نام بی بی علوی سخن می‌گوید که زرین کوب آن را نام خودمانی مؤمنه خاتون می‌داند، اما «مایر» آن را نام همسری دیگر می‌خواند. مولویه او را مادر سلطان می‌نامند.

    به گفتهٔ بعضی دیگر، سلطان العلماء بهاءالدین ولد: فقیه، واعظ و عارف، دستکم سه همسر اختیار کرد؛ از جمله مؤمنه خاتون. در باره فرزندانش از وجود فاطمه خاتون و علاء الدین محمد و جلال الدین محمد آگاهی داریم.(از تعلیقات رساله سپهسالار)

    به گفتهٔ بعضی دیگر، بهاءالدین ولد دو همسر به طور هم‌زمان داشته‌است. بهاءالدین نیز در یادداشت‌های خود مانند پسرش، بندرت ذکری از مؤمنه خاتون می‌کند و به جایش از آن دو تای دیگر نام می‌برد. در کنار دختر قاضی شرف به خود می‌گوید که «الله» خوشی او را در راحات و عقوبات بدین وسیله بدو فرستاده است و این هرد و سری در آن سوی دارد. در کنار بی بی علوی به دل او می‌آید که انسان اینجا نیز مقهور اراده «الله» است و در برابر «الله» نباید امر صواب را از نظر دور دارد. در مورد سوم که از او هم در روابط خاص زناشویی ذکری به میان می‌آید و ترکان نام دارد که به معنای بانو است و نیز ممکن است اسم خاص برای زنان باشد چیزی روشن نیست.

    ظاهراً مولانا و برادرش علاءالدین – که بعدها مولوی یکی از پسرانش را به نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بوده‌اند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالاً از آنها نیز صاحب فرزندانی بوده‌است. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کرده‌است.

    بهاءالدین در جایی دیگر بدون شرمساری از میل جنسی خود نسبت به دختر قاضی شرف الدین سخن می‌کند، که تصور می‌کنیم زن دیگر او باشد. همچنین بی پرده از میل خود به جماع با ترکان نامی سخن می‌گوید که شاید نام همسر چهارمین، یا شاید لقب و نام خودمانی یکی از همسرانی باشد که در بالا نام بردیم. نظر بهاءالدین نگرش اسلام را نسبت به مسائل جنسی نشان می‌دهد؛ بهاءالدین حکایت می‌کند که یک روز صبح چشم به تنور خشت پزان دوخته از سر معنا در صفات آتش به تفکر می‌پرداخت؛ در این میان سگ بانگ کرد و او را مشوش ساخت. آنگاه بی بی علوی برخاست و صبحدم پیش او رفت، و در این وقت شهوتی به قوت در او پدید آمد. کوشید تا با جنبش نفس بستیزد، اما به دلش آمد که این میل از الهام «الله» است؛ پس جنبانیدن او شر نباشد.

    بعضی مدعی شده‌اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند، این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد، در باره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست. نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بوده‌است که در ولایات خاوری حدود سال ۳-۴۷۲ هجری حکومت خود را پایه‌گذاری کردند، ولی این داستان را هم می‌توان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه در سال ۳-۶۰۲ هجری قمری بلخ موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    شعرهای کوتاه بلند زیبای مولانا,اشعار عکس بیوگرافی گلچین منتخب بهترین های مولوی

    اسلاف مولانا – چنانکه فرزند او سلطان ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب سلطان العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از آن باشد که نام جد مادری وی «ابوبکر» بوده‌است، و بعدها نام شمس الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – نخستین خلیفه راشدین در آمیخته باشد. خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا می‌کرد.
    شمس تبریزی

    شاعر پارسی‌گوی مولانا، در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز سه شنبه ۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است؛ و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:
    زاهد بودم ترانه گویم کردی سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی
    سجاده نشین با وقاری بودم بازیچهٔ کودکان کویم کردی
    پیوستن شمس تبریزی به مولانا

    روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد (ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانا فرو ماند و گفت: درویش، تو خود بگوی. گفت: اختلاف در ظرفیت است که محمد را گنجایش بیکران بود، هر چه از شراب معرفت در جام او می‌ریختند همچنان خمار بود و جامی دیگر طلب می‌کرد. اما بایزید به جامی مست شد و نعره برآورد: شگفتا که مرا چه مقام و منزلتی است! سبحانی ما اعظم شانی! پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

    و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.»

    شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌های او بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.
    غیبت موقت شمس تبریزی

    مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.
    پیش شیخ آمدند لابه‌کنان که ببخشا مکن دگر هجران
    توبهٔ ما بکن ز لطف قبول گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

    مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.(نیاز به منبع)
    غیبت دائم شمس تبریزی

    پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجایی که به سلطان ولد شکایت کرد:
    خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من
    همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز
    چون بمانم دراز، گویند این که ورا دشمنی بکشت یقین

    شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.
    شیدایی مولانا

    مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.
    روز و شب در سماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد

    مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت.
    مولانا و صلاح‌الدین زرکوب

    مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.

    روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.
    مولانا و حسام‌الدین چلبی

    حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام الدین مثنوی معنوی را به رشتهٔ نگارش در آورد و گه گاه در مثنوی نام حسام الدین به چشم می‌خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی نامه را برای مثنوی معنوی بر می‌گزیند.
    درگذشت مولانا
    آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه

    مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.

    در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:
    بعد چل روز سوی خانه شدند همه مشغول این فسانه شدند
    روز و شب بود گفتشان همه این که شد آن گنج زیر خاک دفین

    آثار
    آثار منظوم
    نسخه‌ای خطی از دیوان مولوی
    برای دیدن صفحه‌های دیگر کتاب کلیک کنید.
    مثنوی معنوی
    نوشتار اصلی: مثنوی معنوی
    نسخه‌ای خطی از مثنوی معنوی در شیراز

    شیخ بهایی در ستایش مثنوی می‌گوید: من نمی‌گویم که آن عالیجناب/ هست پیغمبر ولی دارد کتاب/ مثنوی معنوی مولوی/ هست قرآنی به لفظ پهلوی مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو از نی چون حکایت می‌کند /از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌نماید. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود ((به عربی: «هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»)). مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

    اگر بخواهیم مجموعهٔ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی می‌رسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به «نی نامه» شهرت یافته‌است. گرچه آغاز مثنوی مولانا (نی نامه) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفته‌است.

    این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونهٔ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی می‌بیند و «شکایت می‌کند» که چرا روح آزادهٔ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده‌است. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کرده‌است:

    ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی…

    ما چو ناییم و نوا در ما زتوست…
    دیوان شمس تبریزی
    نوشتار اصلی: دیوان شمس تبریزی
    نسخه‌ای خطی از کلیات شمس تبریزی در قونیه

    غزلیات و «دیوان شمس تبریزی» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی[۴۷] و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به فارسی سروده شده‌اند. به علاوه بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی (جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش) در این دیوان دارد.
    رباعیات

    رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعهٔ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱۲ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارهٔ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

    برای نمونه:
    عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود
    فردا که قیامت آشکارا گردد هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
    آثار منثور
    نسخه‌ای خطی از مثنوی در قونیه
    فیه ما فیه
    نوشتار اصلی: فیه مافیه

    این کتاب مجموعهٔ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمده‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.
    مجالس سبعه
    نوشتار اصلی: مجالس سبعه

    مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخهٔ خطی این کتاب در کتابخانهٔ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ می‌باشد.
    مکتوبات
    نوشتار اصلی: مکتوبات (مولوی)

    (همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صد و پنجاگانهٔ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخهٔ آن در کتابخانهٔ دارالفنون اسلامبول موجود است.
    مولوی و عارفان پیشین

    بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره می‌کند:
    هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

    یا:
    عطار روح بود و سنائی دو چشم او ما از پی سنائی و عطار می‌رویم
    نظریات معرفت شناختی مولوی

    مولوی از منتقدین نظریه حد وسط در اخلاق است که یکی از نظریات بسیار رایج در بین دانشمندان اسلامی است. اشکالی که وی به این ایده وارد می‌کرد این بود که در بسیاری از موارد اول و اخر یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز اینکه بسیاری از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است.
    اول و آخر بباید تا در آن در تصور گنجد اوسط یا میان
    بی‌نهایت، چون ندارد دو طرف کی بُوَد او را میانه منصرَف؟!
    گفت راه اوسط ار چه حکمت است لیک اوسط نیز هم با نسبت است

    دفتر دوم مثنوی

    مولوی قایل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبر ترین شناخت می‌داند. وی شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می‌داند و آنها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می‌داند. از دید وی شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نا مطمین است ولی شخصی که چاره‌ای جز آن ندارد باید از همان استفاده کند. اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال انها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند.
    چشم اگر داری تو کورانه میا ورنداری چشم، دست آور عصا
    آن عصای حَزم و استدلال را چون نداری دید، میکن پیشوا
    ور عصای حزم و استدلال نیست بی عصاکش بر سر هر ره مایست
    گام از آن سان نه، که نابینا نهد تا که پا از چاه و از سگ، وارهد
    لرز لرزان و به ترس و احتیاط می‌نهد پا تا نیفتد در خُباط

    دفتر سوم مثنوی

    مولوی نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می‌داند و خود را متعلق به هیچکدام از دو گروه نمی‌داند. از دید مولوی نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله‌ای است که هر دو طرف نیکی‌ها و بدی هایشان ظاهر شود.
    هست سنی را یکی تسبیح خاص هست جبری را ضد آن در مناص
    سنی از تسبیح جبری بی‌خبر جبری از تسبیح سنی بی اثر
    این همی‌گوید که آن ضالست و گم بی‌خبر از حال او وز امر قم
    و آن همی گوید که این را چه خبر جنگشان افکند یزدان از قدر
    گوهر هر یک هویدا می‌کند جنس از ناجنس پیدا می‌کند
    قهر را از لطف داند هر کسی خواه دانا خواه نادان یا خسی
    لیک لطفی قهر در پنهان شده یا که قهری در دل لطف آمده
    کم کسی داند مگر ربانیی کش بود در دل محک جانیی

    دفتر سوم مثنوی
    مولویه
    نوشتار اصلی: طریقت مولویه

    جایگاه مولانا در ترکیه بیش از یک شاعر است و به عنوان یک قدیس و مقرب شناخته می‌شود طریقت مولویه در ترکیه پیروان بسیاری دارد و البته طریقتی شهری، تخبه گرا و اشرافی به شمار می‌آید. در ترکیه طریقت‌های دیگر نیز برای مولوی جایگاهی والا قائل هستند، چنانکه جامی، شاعر پیروی طریقت نقشبندی گفته است، مولوی با آنکه پیامبر نیست، اما صاحب کتاب است. مراسم پیروان مولویه روزهای جمعه در مولوی خانه به صورت سماع و رقص و خواندن اشعار مولانا انجام می‌شود. پیروان مولویه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند که ولدی و شمسی خوانده می‌شوند. ولدیه را سلطان ولد پدید آورد که گرایش غالب مولویه است و در راستای تطبیق تعالیم مولانا با احکام اسلامی به وجود آمد. بنیانگذار دستهٔ دیگر اولو عارف چلبی پسر سلطان ولد و نوهٔ مولانا بود که کوشید تا در دشمنی با اهل تشرع به فعالیت بپردازد و مولویه را به عنوان طریقتی عرفانی جدای از شریعت اسلامی سازمان بدهد. هرسال آذرماه در شهر قونیه، مراسم زیارت مولوی انجام می‌شود و مولویان معتقدند زیارت مقبرهٔ مولانا که «کعبه العشاق» نامیده می‌شود نیمی از صواب حج را دارد.
    سال جهانی مولانا
    مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیار پرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سن آنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.

    یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.
    روی‌دادهای سال مولانا

    نخست وزیر ترکیه در مراسم بزرگداشت هفتصد و سی و چهارمین سالمرگ مولانا جلال الدین بلخی، عارف و سخن سرای بزرگ پارسی گوی اعلام کرد که دولت ترکیه زادگاه مولانا را در کشور افغانستان بازسازی خواهد کرد. هنگامی که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دولتش زادگاه مولانا را بازسازی خواهد کرد، این خبر با تشویق و کف زدن حاضران همراه شد. در تالار سماع مرکز فرهنگی مولانا در قونیه که سخنرانی نخست وزیر ترکیه در آن ایراد شد، حدود سه هزار نفر، از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیرفرهنگ، رهبر حزب اصلی مخالف دولت (حزب جمهوری خلق) و همچنین شماری دیگر از مقامات محلی و کشوری حضور داشتند.
    در واپسین روزهای سال نام نهاده برای بزرگداشت از خداوندگار بلخ، دهها تن از اندیشمندان افغان در جشنواره‌ای در زادگاه مولانا در بلخ مزار شریف شرکت و سال ۲۰۰۷ را آغازی برای تحقیقات و مطالعات درباره مولانای بلخی عنوان کردند.
    در هشتصدمین سالگرد تولد مولوی، مراسم مختلفی در شهر قونیه، محل درگذشت این شاعر پرآوازه فارسی زبان، در حال برگزاری است. از جمله این مراسم، برنامه سماع است که روز شنبه پانزدهم دسامبر (بیست و چهارم آذر ماه) در ساختمان تازه تأسیس ‘مرکز فرهنگی مولانا’ در شهر قونیه برگزار شد.
    ‘از بلخ تا همیشه’، نام یک همایش فرهنگی است که به مناسب پایان سال مولانا از طرف ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات برگزار شد.
    در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.
    در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت.حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند. در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس تبریزی و مولوی پرده‌برداری کرد.
    برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.
    برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.
    ترکیه نیز برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است.

    همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:
    پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است
    مولانا و جهان غرب

    مولانا در یک دهه گذشته بسرعت مشهور شد بطوریکه ترجمه کتاب او در آمریکا به بزرگترین و پر فروش ترین کتاب سال تبدیل شد. ترجمه کولمن بارکس Colman Barks’ ۲۰۰۱ سال ۲۰۰۱ بیش از ۵۰۰ هزار در آمریکا فروش داشت.
    ساخت فیلم

    درخصوص زندگی مولوی فیلمی در سال ۱۳۹۳ با نام جلال‌الدین از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.
    پانویس

    «خاک و خس این خانه همه عنبر و مشک است»، بی‌بی‌سی فارسی
    بدیع‌الزّمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلال‌الدین محمّد بلخی مشهور به مولوی، تهران، ۱۳۱۵، ص ۵
    بنابر نظر فریتز مایر بهاء ولد پدر مولوی هنگام تولد او در وخش از توابع ولایت بدخشان (واقع در تاجیکستان امروزی) مقیم بوده‌است. آن‌ماری شیمل و فرانکلین لویس نیز این نظر را پذیرفته‌اند.

    حالا نوبت میرسه به اشعار و شعرهای زیبا و منتخب مولانا مولوی

    من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم / مولانا
    من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم
    نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم
    اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر
    وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم
    مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن
    مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم
    مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست
    چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم
    در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد
    خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم
    ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم
    به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم
    پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم
    که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم
    درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو
    ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم
    تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم
    بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم
    جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب
    که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم
    به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران
    من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم
    منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده
    ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم
    ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم
    بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم
    مولانا جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    داستان موسی و شبان / مولانا

    دید موسی یک شبانی را براه
    کو همی‌گفت ای گزیننده اله
    تو کجایی تا شوم من چاکرت
    چارقت دوزم کنم شانه سرت
    جامه‌ات شویم شپشهاات کشم
    شیر پیشت آورم ای محتشم
    دستکت بوسم بمالم پایکت
    وقت خواب آید بروبم جایکت
    ای فدای تو همه بزهای من
    ای بیادت هیهی و هیهای من
    این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان
    گفت موسی با کی است این ای فلان
    گفت با آنکس که ما را آفرید
    این زمین و چرخ ازو آمد پدید
    گفت موسی های بس مدبر شدی
    خود مسلمان ناشده کافر شدی
    این چه ژاژست این چه کفرست و فشار
    پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
    گند کفر تو جهان را گنده کرد
    کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
    چارق و پاتابه لایق مر تراست
    آفتابی را چنینها کی رواست
    گر نبندی زین سخن تو حلق را
    آتشی آید بسوزد خلق را
    آتشی گر نامدست این دود چیست
    جان سیه گشته روان مردود چیست
    گر همی‌دانی که یزدان داورست
    ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
    دوستی بی‌خرد خود دشمنیست
    حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
    با کی می‌گویی تو این با عم و خال
    جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
    شیر او نوشد که در نشو و نماست
    چارق او پوشد که او محتاج پاست
    ور برای بنده‌شست این گفت تو
    آنک حق گفت او منست و من خود او
    آنک گفت انی مرضت لم تعد
    من شدم رنجور او تنها نشد
    آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست
    در حق آن بنده این هم بیهده‌ست
    بی ادب گفتن سخن با خاص حق
    دل بمیراند سیه دارد ورق
    گر تو مردی را بخوانی فاطمه
    گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه
    قصد خون تو کند تا ممکنست
    گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست
    فاطمه مدحست در حق زنان
    مرد را گویی بود زخم سنان
    دست و پا در حق ما استایش است
    در حق پاکی حق آلایش است
    لم یلد لم یولد او را لایق است
    والد و مولود را او خالق است
    هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست
    هرچه مولودست او زین سوی جوست
    زانک از کون و فساد است و مهین
    حادثست و محدثی خواهد یقین
    گفت ای موسی دهانم دوختی
    وز پشیمانی تو جانم سوختی
    جامه را بدرید و آهی کرد تفت
    سر نهاد اندر بیابانی و رفت
    مولانا محمد جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز / مولوی

    ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
    تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز
    دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند
    در تن من خون نماند خون دل رز بریز
    با دل و جان یاغیم بی‌دل و جان می‌زیم
    باطن من صید شاه ظاهر من در گریز
    ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست
    چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز
    کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار
    سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز
    تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ
    با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز
    تا می دل خورده‌ام ترک جگر کرده‌ام
    چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز
    ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار
    ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز
    شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان
    تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز
    مولانا جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    نگار پوشیده / مولانا

    آمد آمد نگار پوشیده
    صنم خوش عذار پوشیده
    داد از گلستان حسن و جمال
    باغ را نوبهار پوشیده
    در زمین دل همه عشاق
    رسته شد سبزه زار پوشیده
    آن دم پرده سوز گرمش را
    هر طرف گرمدار پوشیده
    همگنان اشک و خون روان کرده
    خونشان در تغار پوشیده
    بوی آن خون همی‌رسد به دماغ
    همچو مشک تتار پوشیده
    تا از آن بو برند مشتاقان
    سوی آن یار غار پوشیده
    شمس تبریز صدقه جانت
    بوسه‌ای یا کنار پوشیده
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    در هفت آسمان / مولانا

    رخ نفسی بر رخ این مست نه
    جنگ و جفا را نفسی پست نه
    سیم اگر نیست به دست آورم
    باده چون زر تو بر این دست نه
    ای تو گشاده در هفت آسمان
    دست کرم بر دل پابست نه
    پیشکشم نیست بجز نیستی
    نیستیم را تو لقب هست نه
    هم شکننده تو هم اشکسته بند
    مرهم جان بر سر اشکست نه
    مهر بر آن شکر و پسته منه
    مهر بر این چاکر پیوست نه
    گفته امت ای دل پنجاه بار
    صید مکن پای در این شست نه
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شعر زمستان مولانا

    به پیش باد تو ما همچو گردیم
    بدان سو که تو گردی چون نگردیم
    ز نور نوبهارت سبز و گرمیم
    ز تأثیر خزانت سرد و زردیم
    ز عکس حلم تو تسلیم باشیم
    ز عکس خشم تو اندر نبردیم
    عدم را برگماری جمله هیچیم
    کرم را برفزایی جمله مردیم
    عدم را و کرم را چون شکستی
    جهان را و نهان را درنوردیم
    چو دیدیم آنچ از عالم فزون است
    دو عالم را شکستیم و بخوردیم
    به چشم عاشقان جان و جهانیم
    به چشم فاسقان مرگیم و دردیم
    زمستان و تموز از ما جدا شد
    نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم
    زمستان و تموز احوال جسم است
    نه جسمیم این زمان ما روح فردیم
    چو نطع عشق خود ما را نمودی
    به مهره مهر تو کاستاد نردیم
    چو گفتی بس بود خاموش کردیم
    اگر چه بلبل گلزار و وردیم
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شادی و خنده در شعر مولانا

    چند نهان داری آن خنده را
    آن مه تابنده فرخنده را
    بنده کند روی تو صد شاه را
    شاه کند خنده تو بنده را
    خنده بیاموز گل سرخ را
    جلوه کن آن دولت پاینده را
    بسته بدانست در آسمان
    تا بکشد چون تو گشاینده را
    دیده قطار شترهای مست
    منتظرانند کشاننده را
    زلف برافشان و در آن حلقه کش
    حلق دو صد حلقه رباینده را
    روز وصالست و صنم حاضرست
    هیچ مپا مدت آینده را
    عاشق زخمست دف سخت رو
    میل لبست آن نی نالنده را
    بر رخ دف چند طپانچه بزن
    دم ده آن نای سگالنده را
    ور به طمع ناله برآرد رباب
    خوش بگشا آن کف بخشنده را
    عیب مکن گر غزل ابتر بماند
    نیست وفا خاطر پرنده را
    مولانا جلال الدین محمد

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    مطرب عشق / مولانا

    مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
    ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم
    تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود
    تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم
    چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام
    عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم
    وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل
    جوش کند خون دلم آب شود برف تنم
    ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای
    گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم
    عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم
    تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم
    گر چه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم
    گر چه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم
    یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام
    فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم
    تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن
    باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم
    دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش
    آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم
    همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم
    هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم
    الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی
    در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم
    بر بر او بربزنم گر چه برابر نزنم
    شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم
    پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است
    من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم
    صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام
    قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم
    معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم
    کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم
    آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود
    چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم
    گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری
    سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم
    وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان
    که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم / مولانا

    دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
    عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم
    وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیم
    یا بدهی یا ز دکان تو گروگان ببرم
    گر تو بهایی بنهی تا که مرا دفع کنی
    رو که بجز حق نبری گر چه چنین بی‌خبرم
    پرده مکن پرده مدر در سپس پرده مرو
    راه بده راه بده یا تو برون آ ز حرم
    ای دل و جان بنده تو بند شکرخنده تو
    خنده تو چیست بگو جوشش دریای کرم
    طالع استیز مرا از مه و مریخ بجو
    همچو قضاهای فلک خیره و استیزه گرم
    چرخ ز استیزه من خیره و سرگشته شود
    زانک دو چندان که ویم گر چه چنین مختصرم
    گر تو ز من صرفه بری من ز تو صد صرفه برم
    کیسه برم کاسه برم زانک دورو همچو زرم
    گر چه دورو همچو زرم مهر تو دارد نظرم
    از مه و از مهر فلک مه‌تر و افلاک ترم
    لاف زنم لاف که تو راست کنی لاف مرا
    ناز کنم ناز که من در نظرت معتبرم
    چه عجب ار خوش خبرم چونک تو کردی خبرم
    چه عجب ار خوش نظرم چونک تویی در نظرم
    بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب
    من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم
    هر کسکی را کسکی هر جگری را هوسی
    لیک کجا تا به کجا من ز هوایی دگرم
    من طلب اندر طلبم تو طرب اندر طربی
    آن طربت در طلبم پا زد و برگشت سرم
    تیر تراشنده تویی دوک تراشنده منم
    ماه درخشنده تویی من چو شب تیره برم
    میر شکار فلکی تیر بزن در دل من
    ور بزنی تیر جفا همچو زمین پی سپرم
    جمله سپرهای جهان باخلل از زخم بود
    بی‌خطر آن گاه بوم کز پی زخمت سپرم
    گیج شد از تو سر من این سر سرگشته من
    تا که ندانم پسرا که پسرم یا پدرم
    آن دل آواره من گر ز سفر بازرسد
    خانه تهی یابد او هیچ نبیند اثرم
    سرکه فشانی چه کنی کآتش ما را بکشی
    کآتشم از سرکه‌ات افزون شود افزون شررم
    عشق چو قربان کندم عید من آن روز بود
    ور نبود عید من آن مرد نیم بلک غرم
    چون عرفه و عید تویی غره ذی الحجه منم
    هیچ به تو درنرسم وز پی تو هم نبرم
    باز توام باز توام چون شنوم طبل تو را
    ای شه و شاهنشه من باز شود بال و پرم
    گر بدهی می بچشم ور ندهی نیز خوشم
    سر بنهم پا بکشم بی‌سر و پا می نگرم
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    اشعار مولوی

    بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
    زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
    از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او
    سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
    اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
    بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
    زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
    چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
    هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
    از دل فراخی‌ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
    بس جره‌ها در جو زند بس بربط شش تو زند
    بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
    ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن
    با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
    گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
    گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما
    اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
    تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما
    مولانا جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن / مولانا جلال الدین

    آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
    آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
    از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
    از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا
    ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
    بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی
    در آتش و در سوز من شب می‌برم تا روز من
    ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
    بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب سلامش می‌کنم
    خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا
    گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
    هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا
    آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو
    خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
    گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
    غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
    ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
    خوابت که می‌بندد چنین اندر صباح و در مسا
    دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
    وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا
    ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
    من دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا
    ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
    گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
    دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بس
    بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا
    مولانا جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    اندیشه در اشعار مولانا

    ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها
    زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
    زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
    زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
    زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
    زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
    چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود
    چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا
    از بد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی
    آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را
    از جرم ترسان می‌شوی وز چاره پرسان می‌شوی
    آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا
    گر چشم تو بربست او چون مهره‌ای در دست او
    گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
    گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن
    گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
    این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
    یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها
    چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
    کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
    بانک شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش
    چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
    گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
    فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
    گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان
    گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
    گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم
    من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا
    جنت مرا بی‌روی او هم دوزخست و هم عدو
    من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا
    گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری
    که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
    گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
    هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی
    ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
    تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
    اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
    یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
    چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
    ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
    روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
    پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
    گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو
    یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم / مولانا

    ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
    خورشید او را ذره‌ام این رقص از او آموختم
    ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی او
    بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم
    گلشن همی‌گوید مرا کاین نافه چون دزدیده‌ای
    من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم
    از باغ و از عرجون او وز طره میگون او
    اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم
    از نقش‌های این جهان هم چشم بستم هم دهان
    تا نقش بندی عجب بی‌رنگ و بو آموختم
    دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او
    من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم
    در خواب بی‌سو می روی در کوی بی‌کو می روی
    شش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شعر ترجیع بند از مولانا در باره تفکر

    زین دودناک خانه گشادند روزنی
    شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی
    آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟ فکر
    ز اندیشه گشت عیش تو اشکسته گردنی
    بیدار شو، خلاص شو از فکر و از خیال
    یارب، فرست خفتهٔ ما را دهل زنی
    خفته هزار غم خورد از بهر هیچ چیز
    در خواب، گرگ بیند، یا خوف ره‌زنی
    در خواب جان ببیند صد تیغ و صد سنان
    بیدار شد، نبیند زان جمله سوزنی
    گویند مردگان که: « چه غمهای بیهده
    خوردیم و عمر رفت به وسواس هر فنی
    بهر یکی خیال گرفته عروسیی
    بهر یکی خیال بپوشیده جوشنی
    آن سور و تعزیت همه با دست این نفس
    نی رقص ماند ازان و نه زین نیز شیونی »
    ناخن همی زنند و ، رخ خود همی درند
    شد خواب و نیست بر رخشان زخم ناخنی
    کو آنک بود با ما چون شیر و انگبین؟
    کو آنک بود با ما چون آب و روغنی؟
    اکنون حقایق آمد و خواب خیال رفت
    آرام و مأمنیست، نه ما ماند و نی منی
    نی پیر و نی جوان، نه اسیرست و نی عوان
    نی نرم و سخت ماند، نه موم و نه آهنی
    یک رنگیست و یک صفتی و یگانگی
    جانیست بر پریده و وارسته از تنی
    این یک نه آن یکیست، که هرکس بداندش
    ترجیع کن که در دل و خاطر نشاندش
    ای آنک پای صدق برین راه می‌زنی
    دو کون با توست، چو تو همدم منی
    هیچ از تو فوت نیست، همه با تو حاضرست
    ای از درخت بخت شده شاد و منحنی
    هر سیب و آبیی که شکافی به دست خویش
    بیرون زند ز باطن آن میوه روشنی
    زان روشنی بزاید یک روشنی نو
    از هر حسن بزاید هر لحظه احسنی
    بر میوها نوشته که زینها فطام نیست
    بر برگها نبشته، ز پاییز، ایمنی
    ای چشم کن کرشمه، که در شهره مسکنی
    وی دل مرو ز جا، که نکو جای ساکنی
    بسیار اغنیا چو درختان سبز هست
    این نادره درخت ز سبزی بود غنی
    بس سنگ یک منی ز سر کوه درفتد
    آن سنگ کوه گردد، کو، رست از منی
    زیرا که هر وجود همی ترسد از عدم
    کندر حضیض افتد، از ربوهٔ سنی
    ای زادهٔ عدم، تو بهر دم جوانتری
    وی رهن عشق دوست، تو هر لحظه ارهنی
    هستی میان پوست که از مغز بهترست
    عریان میان اطلس و شعری و ادکنی
    گر زانک نخل خشکی در چشم هر جهود
    با درد مریم، آری صد میوهٔ جنی
    مینا کن برونی، و بینا کن درون
    دنیا کجا بماند، در دور تو، دنی؟!
    ای جان و ای جهان جهان‌بین و آن دگر
    و ای گردشی نهاده تو در شمس و در قمر
    ای آنک در دلی، چه عجب دلگشاستی!
    یا در میان جانی، بس جانفزاستی
    آمیزش و منزهیت، در خصومتند
    که جان ماستی تو، عجب، یا تو ماستی
    گر آنی و گر اینی، بس بحر لذتی
    جمله حلاوت و طرب و عطاستی
    از دور نار دیدم، و نزدیک نور بود
    گر اژدها نمودی، ما را عصاستی
    تو امن مطلقی و بر نارسیدگان
    اینست اعتقاد که خوف و رجاستی
    چون یوسفی، بر اخوان جمله کدورتی
    یعقوب را همیشه صفا در صفاستی
    مجنون شدیم تا که ز لیلی بری خوریم
    ای عشق، تو عدوی همه عقلهاستی
    ای عقل، مس بدی تو و از عشق زر شدی
    تو کیمیا نهٔ، علم کیمیاستی
    ای عشق جبرئیل در راز گستری
    گویی که وحی آر همه انبیاستی
    آنکس که عقل باشدش او این گمان برد
    و از گمان عقل و تفکر جداستی
    هرگز خطا نکرد خدنگ اشارتت
    وانکو خطا کند، تو غفور خطاستی
    گر باد را نبینی، ای خاک خفته چشم
    گر باد نیست از چه سبب در هواستی
    گرچه بلند گشتی، از کبر دور باش
    از کبر شدم دار، که با کبریاستی
    از ماه تا به ماهی جوید نشاط تو
    بسیار گو شدند، پی اختلاط، تو
    مولانا

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    دانلود اشعار زیبای شاعر بزرگ ایران مولانا,عکس های آرامگاه مولانا مولوی زندگی نامه همسر متولد محل دفن شعر عاشقانه

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    دل آواره از خویش سفر کرده / حضرت مولانا

    ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
    اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده
    ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید
    بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده
    از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم
    مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده
    بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده
    عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده
    از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت
    چون ماه نو این جانم خود را چو قمر کرده
    خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی
    ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده
    از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی
    تا این دل آواره از خویش سفر کرده
    حضرت مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    طوطی نقل شکر بودیم ما / مولانا

    قوم گفتند از شما سعد خودیت
    نحس مایید و ضدیت و مرتدیت
    جان ما فارغ بد از اندیشه‌ها
    در غم افکندید ما را و عنا
    ذوق جمعیت که بود و اتفاق
    شد ز فال زشتتان صد افتراق
    طوطی نقل شکر بودیم ما
    مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما
    هر کجا افسانهٔ غم‌گستریست
    هر کجا آوازهٔ مستنکریست
    هر کجا اندر جهان فال بذست
    هر کجا مسخی نکالی ماخذست
    در مثال قصه و فال شماست
    در غم‌انگیزی شما را مشتهاست
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    ای گلشن شدی ایمن ز آفت‌های پاییزی / مولانا

    چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
    عسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی
    اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر تو
    وگر ناچیز و معدومم بیابم از تو من چیزی
    یکی قطره شود گوهر چو یابد او علف از تو
    که قافی شود ذره چو دربندی و بستیزی
    همه خاکیم روینده ز آب ذکر و باد دم
    گلی که خندد و گرید کز او فکری بینگیزی
    گلستانی کنش خندان و فرمانی به دستش ده
    که ای گلشن شدی ایمن ز آفت‌های پاییزی
    گهی در صورت آبی بیایی جان دهی گل را
    گهی در صورت بادی به هر شاخی درآویزی
    درختی بیخ او بالا نگونه شاخه‌های او
    به عکس آن درختانی که سعدی‌اند و شونیزی
    گهی گویی به گوش دل که در دوغ من افتادی
    منم جان همه عالم تو چون از جان بپرهیزی
    گهی زانوت بربندم چو اشتر تا فروخسپی
    گهی زانوت بگشایم که تا از جای برخیزی
    منال ای اشتر و خامش به من بنگر به چشم هش
    که تمییز نوت بخشم اگر چه کان تمییزی
    تویی شمع و منم آتش چو افتم در دماغت خوش
    یکی نیمه فروسوزی یکی نیمه فروریزی
    به هر سوزی چو پروانه مشو قانع بسوزان سر
    به پیش شمع چون لافی این سودای دهلیزی
    اگر داری سر مستان کله بگذار و سر بستان
    کله دارند و سرها نی کلهداران پالیزی
    سر آن‌ها راست که با او درآوردند سر با سر
    کم از خاری که زد با گل ز چالاکی و سرتیزی
    تو هر چیزی که می‌جویی مجویش جز ز کان او
    که از زر هم زری یابند و از ارزیز ارزیزی
    خمش کن قصه عمری به روزی کی توان گفتن
    کجا آید ز یک خشتک گریبانی و تیریزی
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    باز جواب انبیا / دفتر سوم مثنوی مولوی

    انبیا گفتند فال زشت و بد
    از میان جانتان دارد مدد
    گر تو جایی خفته باشی با خطر
    اژدها در قصد تو از سوی سر
    مهربانی مر ترا آگاه کرد
    که بجه زود ار نه اژدرهات خورد
    تو بگویی فال بد چون می‌زنی
    فال چه بر جه ببین در روشنی
    از میان فال بد من خود ترا
    می‌رهانم می‌برم سوی سرا
    چون نبی آگه کننده‌ست از نهان
    کو بدید آنچ ندید اهل جهان
    گر طبیبی گویدت غوره مخور
    که چنین رنجی بر آرد شور و شر
    تو بگویی فال بد چون می‌زنی
    پس تو ناصح را مثم می‌کنی
    ور منجم گویدت کامروز هیچ
    آنچنان کاری مکن اندر پسیچ
    صد ره ار بینی دروغ اختری
    یک دوباره راست آید می‌خری
    این نجوم ما نشد هرگز خلاف
    صحتش چون ماند از تو در غلاف
    آن طبیب و آن منجم از گمان
    می‌کنند آگاه و ما خود از عیان
    دود می‌بینیم و آتش از کران
    حمله می‌آرد به سوی منکران
    تو همی‌گویی خمش کن زین مقال
    که زیان ماست قال شوم‌فال
    ای که نصح ناصحان را نشنوی
    فال بد با تست هر جا می‌روی
    افعیی بر پشت تو بر می‌رود
    او ز بامی بیندش آگه کند
    گوییش خاموش غمگینم مکن
    گوید او خوش باش خود رفت آن سخن
    چون زند افعی دهان بر گردنت
    تلخ گردد جمله شادی جستنت
    پس بدو گویی همین بود ای فلان
    چون بندریدی گریبان در فغان
    یا ز بالایم تو سنگی می‌زدی
    تا مرا آن جد نمودی و بدی
    او بگوید زآنک می‌آزرده‌ای
    تو بگویی نیک شادم کرده‌ای
    گفت من کردم جوامردی بپند
    تا رهانم من ترا زین خشک بند
    از لئیمی حق آن نشناختی
    مایهٔ ایذا و طغیان ساختی
    این بود خوی لئیمان دنی
    بد کند با تو چو نیکویی کنی
    نفس را زین صبر می‌کن منحنیش
    که لئیمست و نسازد نیکویش
    با کریمی گر کنی احسان سزد
    مر یکی را او عوض هفصد دهد
    با لئیمی چون کنی قهر و جفا
    بنده‌ای گردد ترا بس با وفا
    کافران کارند در نعمت جفا
    باز در دوزخ نداشان ربنا
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    غزلی از دیوان شمس مولانا محمد جلال الدین
    مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
    قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد
    دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
    دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد
    ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
    چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
    چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
    بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
    چو هفت صد پرده دل را به نور خود بدراند
    ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
    چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد
    از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    من غلام قمرم / مولانا

    من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
    پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
    سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
    ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
    دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
    آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
    گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
    گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
    من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
    سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
    قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
    در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
    گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
    که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
    گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
    گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
    گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
    گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
    ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
    خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
    گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
    گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
    مولانا محمد جلال الدین

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    کرانی ندارد بیابان ما / مولانا

    کرانی ندارد بیابان ما
    قراری ندارد دل و جان ما
    جهان در جهان نقش و صورت گرفت
    کدامست از این نقش‌ها آن ما
    چو در ره ببینی بریده سری
    که غلطان رود سوی میدان ما
    از او پرس از او پرس اسرار ما
    کز او بشنوی سر پنهان ما
    چه بودی که یک گوش پیدا شدی
    حریف زبان‌های مرغان ما
    چه بودی که یک مرغ پران شدی
    برو طوق سر سلیمان ما
    چه گویم چه دانم که این داستان
    فزونست از حد و امکان ما
    چگونه زنم دم که هر دم به دم
    پریشانترست این پریشان ما
    چه کبکان و بازان ستان می‌پرند
    میان هوای کهستان ما
    میان هوایی که هفتم هواست
    که بر اوج آنست ایوان ما
    از این داستان بگذر از من مپرس
    که درهم شکستست دستان ما
    صلاح الحق و دین نماید تو را
    جمال شهنشاه و سلطان ما
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شعری در باره ماه مبارک رمضان از حضرت مولانا

    نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
    وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
    گر سجده کنان آید در امن و امان آید
    ور بی‌ادبی آرد سیلی و ادب بیند
    حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان
    ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
    گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید
    ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
    گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران
    جان خضری باید تا جان سبب بیند
    آمد شعبان عمدا از بهر برات ما
    تا روزی و بی‌روزی از بخشش رب بیند
    ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد
    زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
    آمد قدح روزه بشکست قدح‌ها را
    تا منکر این عشرت بی‌باده طرب بیند
    سغراق معانی را بر معده خالی زن
    معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
    با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت
    چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
    نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو
    تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
    خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید
    کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    ترجیع بندی زیبا از مولانا محمد جلال الدین
    هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا
    هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
    ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد
    ای ماه روی سروقد ای جان‌فزای دلگشا
    ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین
    ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
    ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته
    طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبهٔ ثنا
    ای دیدهٔ خوبان چین در روی تو نادیده چین
    دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
    ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو
    جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
    ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان
    وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
    با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من
    خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
    درم رفیقان از برون دارم حریفان درون
    در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
    ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن
    شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
    تنها به سیران می‌روی یا پیش مستان می‌روی
    یا سوی جانان می‌روی باری خرامان می‌روی
    در پیش چوگان قدرگویی شدم بی‌پا و سر
    برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان می‌روی
    از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا
    افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان می‌روی
    بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی
    بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان می‌روی
    ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو
    ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان می‌روی
    تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر
    یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان می‌روی
    ای قبلهٔ اندیشها شیر خدا در بیشها
    ای رهنمای پیشها چون عقل در جان می‌روی
    گه جام هش را می‌برد پردهٔ حیا برمی‌درد
    گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران می‌روی
    هجران چه هرجا که تو گردی برای جست‌وجو
    چون ابر با چشمان تر با ماه تابان می‌روی
    ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر
    ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
    یک مسله می‌پرسمت ای روشنی در روشنی
    آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می‌کنی
    خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی
    آهن چو مومی می‌شود بر می کنیش از آهنی
    نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی
    شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
    تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم
    خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
    هر لحظه‌ای جان نوم هردم به باغی می‌روم
    بی‌دست و بی‌دل می‌شوم چون دست بر من می‌زنی
    نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها
    با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
    ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک
    حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
    خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن
    وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
    لاله بخونی غسلی کند نرگس به حیرت برتند
    غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
    ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم
    وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
    آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده
    در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
    سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم
    یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
    زین باده‌شان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم
    تا تو نیابی عاقلی در حلقهٔ آدم کده
    لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان
    جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بی‌فایده
    از دسا ما یا می‌برد یا رخت در لاشی برد
    از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
    گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت
    باده‌ت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
    بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان
    بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
    آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی
    آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
    رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل
    آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
    ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم
    تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    داستان بازرگان و طوطی از مثنوی مولانا / دفتر اول
    بود بقالی و وی را طوطیی
    خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی
    بر دکان بودی نگهبان دکان
    نکته گفتی با همه سوداگران
    در خطاب آدمی ناطق بدی
    در نوای طوطیان حاذق بدی
    خواجه روزی سوی خانه رفته بود
    بر دکان طوطی نگهبانی نمود
    گربه‌ای برجست ناگه بر دکان
    بهر موشی طوطیک از بیم جان
    جست از سوی دکان سویی گریخت
    شیشه‌های روغن گل را بریخت
    از سوی خانه بیامد خواجه‌اش
    بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش
    دید پر روغن دکان و جامه چرب
    بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
    روزکی چندی سخن کوتاه کرد
    مرد بقال از ندامت آه کرد
    ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ
    کافتاب نعمتم شد زیر میغ
    دست من بشکسته بودی آن زمان
    که زدم من بر سر آن خوش زبان
    هدیه‌ها می‌داد هر درویش را
    تا بیابد نطق مرغ خویش را
    بعد سه روز و سه شب حیران و زار
    بر دکان بنشسته بد نومیدوار
    می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت
    تا که باشد اندر آید او بگفت
    جولقیی سر برهنه می‌گذشت
    با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
    آمد اندر گفت طوطی آن زمان
    بانگ بر درویش زد چون عاقلان
    کز چه ای کل با کلان آمیختی
    تو مگر از شیشه روغن ریختی
    از قیاسش خنده آمد خلق را
    کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
    کار پاکان را قیاس از خود مگیر
    گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
    جمله عالم زین سبب گمراه شد
    کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
    همسری با انبیا برداشتند
    اولیا را همچو خود پنداشتند
    گفته اینک ما بشر ایشان بشر
    ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
    این ندانستند ایشان از عمی
    هست فرقی درمیان بی‌منتهی
    هر دو گون زنبور خوردند از محل
    لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
    هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
    زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
    هر دو نی خوردند از یک آب‌خور
    این یکی خالی و آن پر از شکر
    صد هزاران این چنین اشباه بین
    فرقشان هفتاد ساله راه بین
    این خورد گردد پلیدی زو جدا
    آن خورد گردد همه نور خدا
    این خورد زاید همه بخل و حسد
    وآن خورد زاید همه نور احد
    این زمین پاک و آن شوره‌ست و بد
    این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد
    هر دو صورت گر به هم ماند رواست
    آب تلخ و آب شیرین را صفاست
    جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
    او شناسد آب خوش از شوره آب
    سحر را با معجزه کرده قیاس
    هر دو را بر مکر پندارد اساس
    ساحران موسی از استیزه را
    برگرفته چون عصای او عصا
    زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف
    زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
    لعنة الله این عمل را در قفا
    رحمة الله آن عمل را در وفا
    کافران اندر مری بوزینه طبع
    آفتی آمد درون سینه طبع
    هرچه مردم می‌کند بوزینه هم
    آن کند کز مرد بیند دم بدم
    او گمان برده که من کردم چو او
    فرق را کی داند آن استیزه‌رو
    این کند از امر و او بهر ستیز
    بر سر استیزه‌رویان خاک ریز
    آن منافق با موافق در نماز
    از پی استیزه آید نه نیاز
    در نماز و روزه و حج و زکات
    با منافق مؤمنان در برد و مات
    مؤمنان را برد باشد عاقبت
    بر منافق مات اندر آخرت
    گرچه هر دو بر سر یک بازی‌اند
    هر دو با هم مروزی و رازی‌اند
    هر یکی سوی مقام خود رود
    هر یکی بر وفق نام خود رود
    مؤمنش خوانند جانش خوش شود
    ور منافق تیز و پر آتش شود
    نام او محبوب از ذات وی است
    نام این مبغوض از آفات وی است
    میم و واو و میم و نون تشریف نیست
    لطف مؤمن جز پی تعریف نیست
    گر منافق خوانیش این نام دون
    همچو کزدم می‌خلد در اندرون
    گرنه این نام اشتقاق دوزخست
    پس چرا در وی مذاق دوزخست
    زشتی آن نام بد از حرف نیست
    تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
    حرف ظرف آمد درو معنی چون آب
    بحر معنی عنده ام الکتاب
    بحر تلخ و بحر شیرین در جهان
    در میانشان برزخ لا یبغیان
    وانگه این هر دو ز یک اصلی روان
    بر گذر زین هر دو رو تا اصل آن
    زر قلب و زر نیکو در عیار
    بی محک هرگز ندانی ز اعتبار
    هر که را در جان خدا بنهد محک
    هر یقین را باز داند او ز شک
    در دهان زنده خاشاکی جهد
    آنگه آرامد که بیرونش نهد
    در هزاران لقمه یک خاشاک خرد
    چون در آمد حس زنده پی ببرد
    حس دنیا نردبان این جهان
    حس دینی نردبان آسمان
    صحت این حس بجویید از طبیب
    صحت آن حس بجویید از حبیب
    صحت این حس ز معموری تن
    صحت آن حس ز تخریب بدن
    راه جان مر جسم را ویران کند
    بعد از آن ویرانی آبادان کند
    کرد ویران خانه بهر گنج زر
    وز همان گنجش کند معمورتر
    آب را ببرید و جو را پاک کرد
    بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
    پوست را بشکافت و پیکان را کشید
    پوست تازه بعد از آنش بر دمید
    قلعه ویران کرد و از کافر ستد
    بعد از آن بر ساختش صد برج و سد
    کار بی‌چون را که کیفیت نهد
    اینک گفتم این ضرورت می‌دهد
    گه چنین بنماید و گه ضد این
    جز که حیرانی نباشد کار دین
    نه چنان حیران که پشتش سوی اوست
    بل چنان حیران و غرق و مست دوست
    آن یکی را روی او شد سوی دوست
    وان یکی را روی او خود روی اوست
    روی هر یک می‌نگر می‌دار پاس
    بوک گردی تو ز خدمت روشناس
    چون بسی ابلیس آدم‌روی هست
    پس بهر دستی نشاید داد دست
    زانک صیاد آورد بانگ صفیر
    تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر
    بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
    از هوا آید بیاید دام و نیش
    حرف درویشان بدزدد مرد دون
    تا بخواند بر سلیمی زان فسون
    کار مردان روشنی و گرمیست
    کار دونان حیله و بی‌شرمیست
    شیر پشمین از برای کد کنند
    بومسیلم را لقب احمد کنند
    بومسیلم را لقب کذاب ماند
    مر محمد را اولوا الالباب ماند
    آن شراب حق ختامش مشک ناب
    باده را ختمش بود گند و عذاب
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شعری برای استقبال از ماه رمضان / مولانا

    آمد رمضان و عید با ماست
    قفل آمد و آن کلید با ماست
    بربست دهان و دیده بگشاد
    وان نور که دیده دید با ماست
    آمد رمضان به خدمت دل
    وان کش که دل آفرید با ماست
    در روزه اگر پدید شد رنج
    گنج دل ناپدید با ماست

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    ترجیع بند مولوی

    ای خواب به روز همدمانم
    تا بی‌کس و ممتحن نمانم
    چونک دیک بر آتشم نشاندی
    در دیک چه می‌پزی، چه دانم
    یک لحظه که من سری بخارم
    ای عشق نمی‌دهی امانم
    از خشم دو گوش حلم بستی
    تا نشنوی آهوه وفغانم
    ما را به جهان حواله کم کن
    ای جان چو که من نه زین جهانم
    بگشای رهم که تا سبکتر
    جان را به جهان جان رسانم
    یاری فرما، قلاوزی کن
    تا رخت بکوی تو کشانم
    ای آنک تو جان این نقوشی
    ترجیع کن گرین بنوشی
    تیزآب توی، و چرخ ماییم
    سرگشته چو سنگ آسیاییم
    تو خورشیدی و ما چو ذره
    از کوه برآی تا برآییم
    از بهر سکنجبین عسل ده
    ما خود همه سرکه می‌فزاییم
    گه خیرهٔ تو، که تو کجایی
    گه خیرهٔ خود که ما کجاییم
    گه خیرهٔ بسط خویش و ایثار
    یا قبض که مهره در رباییم
    گاهی مس و گاه زر خالص
    گاه از پی هردو کیمیاییم
    ترجیع دو، ذوق و میل ایچی
    در دادن و در گرفتن از چی
    گه شاد بخوردنست و تحصیل
    گه شاد به خرج آن و تحلیل
    چون نخل، گهی به کسب میوه
    گاهی به نثار آن و تنزیل
    گه حاتم وقت اندر ایثار
    گه عباسی به طوف و زنبیل
    ما یا آنیم و این دگر فرع
    یا غیر تویم بی‌دو تبدیل
    ور زانک مرکب از دو ضدیم
    تذلیل نباشدی و تبجیل
    هم اصلاحست عز و ذلش
    مانندهٔ رفع و خفض قندیل
    بس اصلاحی برای افساد
    بس افسادی برای تنحیل
    بس مرغ ضعیف پرشکسته
    خرطوم هزار پیل خسته
    مولانا

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شاعر بزرگ عاشقانه شعر اشعار حکیمانه عارفانه غزلیات مثنوی معنوی جملا قصار متن شعر زیبای کوتاه داغ عاشق عشق عکس

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    مولانا / مثنوی معنوی / داستان شیر و دیدن عکس خود در چاه

    چونک شیر اندر بر خویشش کشید
    در پناه شیر تا چه می‌دوید
    چونک در چه بنگریدند اندر آب
    اندر آب از شیر و او در تافت تاب
    شیر عکس خویش دید از آب تفت
    شکل شیری در برش خرگوش زفت
    چونک خصم خویش را در آب دید
    مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
    در فتاد اندر چهی کو کنده بود
    زانک ظلمش در سرش آینده بود
    چاه مظلم گشت ظلم ظالمان
    این چنین گفتند جملهٔ عالمان
    هر که ظالم‌تر چهش با هول‌تر
    عدل فرمودست بتر را بتر
    ای که تو از جاه ظلمی می‌کنی
    دانک بهر خویش چاهی می‌کنی
    گرد خود چون کرم پیله بر متن
    بهر خود چه می‌کنی اندازه کن
    مر ضعیفان را تو بی‌خصمی مدان
    از نبی ذا جاء نصر الله خوان
    گر تو پیلی خصم تو از تو رمید
    نک جزا طیرا ابابیلت رسید
    گر ضعیفی در زمین خواهد امان
    غلغل افتد در سپاه آسمان
    گر بدندانش گزی پر خون کنی
    درد دندانت بگیرد چون کنی
    شیر خود را دید در چه وز غلو
    خویش را نشناخت آن دم از عدو
    عکس خود را او عدو خویش دید
    لاجرم بر خویش شمشیری کشید
    ای بسا ظلمی که بینی در کسان
    خوی تو باشد دریشان ای فلان
    اندریشان تافته هستی تو
    از نفاق و ظلم و بد مستی تو
    آن توی و آن زخم بر خود می‌زنی
    بر خود آن دم تار لعنت می‌تنی
    در خود آن بد را نمی‌بینی عیان
    ورنه دشمن بودیی خود را بجان
    حمله بر خود می‌کنی ای ساده مرد
    همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
    چون به قعر خوی خود اندر رسی
    پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
    شیر را در قعر پیدا شد که بود
    نقش او آنکش دگر کس می‌نمود
    هر که دندان ضعیفی می‌کند
    کار آن شیر غلط‌بین می‌کند
    می‌ببیند خال بد بر روی عم
    عکس خال تست آن از عم مرم
    مؤمنان آیینهٔ همدیگرند
    این خبر می از پیمبر آورند
    پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
    زان سبب عالم کبودت می‌نمود
    گر نه کوری این کبودی دان ز خویش
    خویش را بد گو مگو کس را تو بیش
    مؤمن ار ینظر بنور الله نبود
    غیب مؤمن را برهنه چون نمود
    چون که تو ینظر بنار الله بدی
    در بدی از نیکوی غافل شدی
    اندک اندک آب بر آتش بزن
    تا شود نار تو نور ای بوالحزن
    تو بزن یا ربنا آب طهور
    تا شود این نار عالم جمله نور
    آب دریا جمله در فرمان تست
    آب و آتش ای خداوند آن تست
    گر تو خواهی آتش آب خوش شود
    ور نخواهی آب هم آتش شود
    این طلب در ما هم از ایجاد تست
    رستن از بیداد یا رب داد تست
    بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ای
    گنج احسان بر همه بگشاده‌ای
    مولانا / مثنوی معنوی / داستان شیر و دیدن عکس خود در چاه

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    تک بیتی از مولانا
    از این عالم و زان عالم مگو زانک

    به یک رنگیت می راند خمش کن
    مولوی

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    شاد آمدم از جمله آزاد آمدم / مولانا
    بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
    در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
    شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
    چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
    آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم
    بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم
    من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
    دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
    من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
    آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
    ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
    آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
    از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
    من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
    یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
    ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
    ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
    کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم
    مولانا

    شعر و اشعار کوتاه و زیبای مولانا مولوی حکیمانه عاشقانه زیباترین بهترین کتاب موبایل متن شاعر بزرگ ایران www.3pide.ir

    تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند / مولوی

    گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
    وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند
    عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
    آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
    دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
    زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
    بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان
    شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
    گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
    گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
    خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
    کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
    مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
    مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
    افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
    زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
    نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
    نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
    نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند
    نی باغ خوش باشی کند نی ابر نیسان نم زند
    نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا
    نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
    اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود
    جان ربی الاعلی گود دل ربی الاعلم زند
    برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
    تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند
    حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته
    آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
    خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
    بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم زند
    مولوی

    خوب سری اول اشعار شاعر بزرگ ایرانی تبار مولانا در اینجا به پایان رسید . در روزهای آینده دیگر اشعار کوتاه و بلند زیبای مولوی تقدیم شما عزیزان خواهد شد همراه ما باشید …

    1445934183
    شكم بند هات شيپر، گن‌هاي مخصوص تناسب اندام براي پوشش روزمره هستند كه با فناوري پارچه‌هاي هوشمند نئوتكس NEOTEX ساخته شده اند كه دماي مركزي بدن را افزايش مي دهند و به شما كمك ميكنند كه موقع پوشيدن آن در طي‌ فعاليت‌هاي روزمره عرق كنيد، عرق كنيد و باز هم بيشتر عرق كنيد
    روش خريد : برای خریداین محصول پس از کلیک بر روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کارتان تحویل و بعدا هزینه را به مامور پست پرداخت نمایید.
    خـريد پستي >> قيمت فقـط :۲۰۰۰۰ تومان پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • آنچه کاربران در سپیده می خوانند